|
در زمانه ای به سر می بریم که وضعیت زنان در جامعه به گونه ای است که هر کوچک ترین تغییردر شرایط، بزرگ ترین موانع را از جانب حافظان وضع موجود بر سر راه خود می بیند:
حکم سنگسار پس از سال ها دوباره به اجرا درمی آید. بحث سهمیه بندی جنسیتی داوطلبان ورود به دانشگاه مطرح و بی آنکه تبدیل به بندی از قانون شده باشد، ورود پسران به دانشگاه پررنگ می شود. طرح محدود شدن بیش از پیش پوشش، خلق گشت ارشاد را موجب شده و هر لحظه و هر جا با مأموران همیشه بیدار کنترل پوشش رو به رو ایم. از مسئولان شنیده می شود که ازدواج دوم نیازی به اجازه ی همسر اول ندارد. از گسترش صیغه به عنوان راهکاری برای جلوگیری از فساد نام برده می شود. آن گاه که رئیس جمهور با پرسش در مورد علت محدودیت برای زنان ایرانی مواجه می شود سرافرازانه از زنان معاون نام می برد. فعالان جنبش زنان و بسیار کسانی که در اعتراضات و تجمعات شرکت کرده بودند دادگاهی می شوند. اجازه ی برگزاری روز جهانی زن حتی به شکل سخن رانی در دانشگاه داده نمی شود...
در چنین شرایطی که سرکوب، حوزه ی خصوصی و عمومی نمی شناسد پیش از نقد عملکرد هر جنبش اجتماعی ای شاید باید به این پرسش پاسخ داد که به جای صف آرایی در مقابل سایر نیروهایی که شرایط را با هر افق و تحلیلی تبعیض آمیز ارزیابی می کنند بهتر نیست مستقیماً با منشأ و یا دست کم قدرقدرتانی که وضع موجود را کاملاً برابر و آزاد تبلیغ می کنند، به مبارزه برخاست؟
آیا بهتر نیست ـ و عاقلانه تر نیز ـ که یکصدا و متحد در برابر آنان که هر تغییری را مانع اند عمل کنیم و فعلاً هر چه رساتر به حافظان مناسبات تبعیض آمیز نه بگوییم؟ آیا جنبش زنان نباید متحدانه تر عمل کند؟ پاسخ مثبت به این پرسش ها بیش از هر چیز از ناگزیری در انتخاب بین دو گزینه ی تاریخی ِ بد و بدتر ناشی می شود. پیوستن به کمپین با این استدلال که تنها نیروی اجتماعی به نسبت منسجم است که در عرصه ی زنان علناً اعلام موجودیت کرده است به هیچ روی توجیه شدنی نیست.
بهتر است روشن شود پیوستن به هر گروه فعال اجتماعی ـ نه به صورت سلبی که ـ دست کم باید با پذیرش تحلیلش از شرایط، توافق در راهکارها وعملکرد و نیز ارزیابی مشابه از شرایط آتی اجتماعی باشد. ضمن پذیرش نسبی بودن این مفاهیم جای خالی نیروی انقلابی و رادیکال* را نمی توان با پیوستن به نیروهای موجود هر چند غیر رادیکال و رفرمیست پر کرد.
این نوشته در پی نقد عملکرد بخش اصلاح طلب و غیر رادیکال جنبش زنان و به طبع شاخص ترین آن ها « کمپین یک میلیون امضا» و نیز شفاف تر کردن عملکرد آن از 22 خرداد سال گذشته و مطرح شدن بیش ترش در اوایل پاییز است.
« کمپین یک میلیون امضاء» پس از تجمع 22 خرداد 1385 میدان هفت تیر(و به اصطلاح ِ کمپینی ها تجمع صلح آمیز 22 خرداد) به منظور پیگیری قطعنامه ی تجمع، شروع به کار کرد و راهکار خود را «روش چهره به چهره، گفتگوی صمیمانه با مردم و پخش جزوه هایی در مورد تأثیر قوانین» قرار داد. کمپین نیز مانند هر امر اجتماعی دیگری از دل تاریخ جامعه پدید آمده است. هزینه هایی مثل بازداشت و دادگاهی شدن را- که امروزه به راحتی ارزانی همه ی فعالان در همه ی عرصه ها و با هر دیدگاه غیر خودی! می شود- نیز متحمل و از همه مهم تر این که باعث پررنگ تر شدن مسئله ی زنان در جامعه شده است؛ هر چند تاریخ فعالیت بسیار کسانی که امروزه سردمداران کمپین هستند سیری قهقرایی را طی کرده است (برای نمونه از یاد نبریم که فعالان کمپین در سال 1382 مخالفت با اعدام را به عنوان یکی از مطالباتشان بیان می کنند و امسال با سیری نزولی، خواسته ی برابری دیه ـ و در کنار آن غم انگیز اعلام کردن نابرابری در قصاص ـ در لیست مطالباتشان قرار گرفته است). این نکته ی بدیهی نباید لحظه ای از نظر دور نگه داشته شود که نقد و مخالفت با کمپین و روشن کردن مرزهای مخدوش و نیز ناکارآمدی اش صراحتاً متفاوت است با آنانی که از منظر پایمال کردن بدیهی ترین حقوق انسانی به سرکوب آن می پردازند. ما نادیده نمی گیریم آن جایی را که سرکوبگران، سلطه ی خود را و تحت کنترل بودن شرایط را در اشکال متفاوتی مثل سنگسار و اعدام های دسته جمعی نشان می دهند تا ثابت کنند بر اعتراض مخالفان ِ اشکال غیر انسانی مجازات وقعی نمی گذارند. ما نادیده نمی گیریم آن جایی را که به بهانه ی امنیت اجتماعی به بدیهی ترین حق و خصوصی ترین حوزه یعنی آزادی پوشش حمله ور می شوند...
باید یادآور شد که کمپین علی رغم مخالفت ما با آن یک نشانه ی روشن است: نشانه ی بیشترمطرح شدن مسئله ی زنان در سطح جامعه، پیشرفت یک مسئله ی اجتماعی و عمیق تر شدنش و شفاف شدن مرزبندی هایی است که در مراحل آغازین، امکان ابراز و یا حتی اهمیتی ندارند. کمپین بیش از آن که عامل طرح مسئله ی زنان به صورت عمومی تر و گسترده تر باشد، معلول آن است.
نقد ما بر « کمپین یک میلیون امضاء» در سه حوزه پیش خواهد رفت.
الف- طرح مطالبات
« کمپین یک میلیون امضاء» آن طور که خود مطرح می کند خواهان اصلاح قوانین تبعیض آمیز است. کمپین قصد دارد خواست برابری قانونی را در مورد قصاص، دیه، ارث، طلاق، حضانت، حق شهادت در دادگاه ها، سن مسئولیت کیفری و ... «از طریق جمع آوری یک میلیون امضا در طی یک یا حداکثر دو سال» متحقق کند و «از قانون گذاران می خواهد که نسبت به بازنگری و اصلاح قوانین بر اساس تعهدات بین المللی دولت اقدام نماید». در سطح مطالبات، مقایسه ی کمپین با "انقلاب سفید" محمدرضا شاه خالی از لطف نیست. کمپین به رغم این همه هیاهو و ادعا مبنی بر نوآوری هایش از سبک کار و شیوه ی سازمان دهی گرفته تا نظریه ی شناخت، به رغم دم زدن از «دموکراسی ِ از پایین» و «گفتگوی چهره به چهره»، در سطح مطالبات، حتی از شاه دیکتاتور و سنتی هم گامی عقب تر است، چرا که مسئله ی آزادی پوشش را هم کنار گذاشته است!
1- « کمپین یک میلیون امضاء» با مطالبه ی قانونی، به گونه ای برخورد می کند که گویی امکان متحقق شدن برابری در حوزه ای در عین نابرابری در تمام مناسبات ممکن است. مثل این است که ما برابری همه ی شهروندان در پیشگاه قانون را برابری واقعی آنان قلمداد کنیم. در پیشگاه قانون برابری کارگر و کارفرما به رسمیت شناخته شده است اما در پیشگاه واقعیت زندگی چه طور؟ ممکن است گفته شود که اما برابری قانونی و نه واقعی زن و مرد هم وجود ندارد. بدیهی است که برابری حقوقی نه در همه ی عرصه ها که حتی در یک مورد مشخص- برای نمونه طلاق- اوضاع زندگی زنان بسیاری را بهتر می کند. اما آن چه که حقانیت « کمپین یک میلیون امضاء» را در طرح حتی همین یک مورد زیر سؤال می برد، شانه خالی کردن از تبیین شرایط پدید آورنده ی نابرابری حقوقی از سویی و برجسته کردن برابری قانونی به عنوان کلید سعادت زنان با هر طبقه ی اجتماعی و از هر قوم و مذهبی از سوی دیگر است.
در واقع پیش از هر چیز باید بر آن نگرشی نقد وارد کرد که قانون را علت العلل مصایب وارد بر زنان می داند و قانون را نه برآمده از نظام اجتماعی تبعیض آمیز که علت شرایط تبعیض آمیز تعریف می کند.
2- مطالباتی که « کمپین یک میلیون امضاء» مطرح می کند با هر گونه تبیین طبقاتی مسائل زنان بسیار بیگانه است.اگر نابرابری و خفقان موجود در یک جامعه را با بیانی ساده و نادقیق این گونه تفسیر کنیم که هر کدام از تضادی در منافع و تبعیضی در شرایط عادلانه ناشی می شود، قانون را علت العلل قرار دادن و بزرگ نمایی ِ نقش آن در زندگی انسان ها خطایی به غایت خطرناک است. تضادهای موجود در جامعه را باید بتوان ریشه یابی و در پیوند با هم مورد تحلیل قرار داد. زن کارگر نه به صرف جنسیتش که به واسطه ی نیروی کار کالا شده اش نیز مورد ستم واقع می شود. کمپین، زنان را به شکل توده ای هم منافع و هم شکل که گویی همه به صورتی برابر در معرض آسیب هایی همانند از جانب قانون اند نشان می دهد و به علت نادیده انگاشتن مسائل طبقاتی از طرح مسائل زنان کارگر در می ماند. البته در نگرشی که قانون علت مصایب است، مسلماً با اصلاح در آن هم زندگی آن بخشی از جامعه بهبود می یابد که قانون نقش عمده در زندگی شان بازی می کند و برای نمونه کراهتِ از بین رفته ی طلاق است که اجازه ی فکر کردن به این مسئله را به آنان می دهد. در طرح کمپین چنین مسائلی اصلاً مطرح نیست چرا که تحلیل کمپین تحلیلی بر پایه ی بررسی توأمان تضاد طبقاتی و تبعیض جنسیتی نیست و به همین دلیل است آن جا که در جزوه ی تبلیغاتی اش از ازدواج صحبت می کند راه حل ِ غلبه بر مشکلات ازدواج را ذکر حق طلاق هنگام ازدواج می داند. برای کمپین یک میلیون امضا دخترانی که با ازدواج در واقع فروخته می شوند یا آنان که علت ازدواجشان کم تر شدن یک نان خور از خانواده است یا آنان که با ازدواج تنها سرپناهی می یابند مسئله نیست. کمپین انبوه زنانی را که به علت عدم استقلال اقتصادی فکر طلاق پیشاپیش برایشان منتفی است نادیده می گیرد.کمپین انبوه عظیم زنانی که با دستمزد نابرابر، شرایط ورود به کار نابرابر و مزایای نابرابر دست و پنجه نرم می کنند را نادیده می گیرد. زنانی که در هنگام تعدیل نیرو اولین کسانی هستند که در معرض اخراج اند را نادیده می گیرد. نیروی کار ارزانی که حفظ شغل، آن قدر برایش مهم می شود که به کار مضاعف و دستمزد کم راضی است را نادیده می گیرد. بسیار زنانی که مشاغل غیر حرفه ای و غیر تخصصی تر و به اصطلاح زنانه را از روی ناچاریِ ِ تأمین معاش به جان می پذیرند، نادیده می گیرد. زنانی که ارائه دهندگان کار خانگی هستند، که اکثریت زنان را شامل می شوند و بی هیچ امکان تأمینی از سوی هیچ قانون گذاری عمر می گذرانند را نادیده می گیرد. خیل رو به فزونی نهاده ی دست فروشانِ محصولات کار خانگی را نادیده می گیرد. فقر و پی آمد فاجعه بارش برای بسیاری از زنان را نادیده می گیرد: تن فروشی را نادیده می گیرد. مسلماً حق طلاق مهم است اما جای حق دستمزد برابر برای کار برابر و بهره مندی از مزایای کار برابر در طرح « کمپین یک میلیون امضاء» کجاست؟
3- کمپین آن هنگام که نابرابری را در کتاب قانون می جوید هم آن را کامل نمی خواند و از همین روست که آزادی در انتخاب پوشش را مسئله نمی داند. روز ملی زنان اختراع می کند اما این را نمی بیند که پوشش اجباری فقط در ایران وجود دارد. برابری قانونی را خواسته ی عام زنان مطرح می کند اما بازداشت هایی را که بسیاری از زنان برای رعایت نکردن معیارهای تعیین شده ی کم و کیف پوشش متحمل می شوند را در هیچ سطحی مطرح نمی کند. البته این امر از جانب کمپین طبیعی است چرا که در صورت طرح مسئله ی پوشش، حامیانی چون روشن فکران دینی و روحانیت را از دست خواهد داد و این مسئله، کمپین را با مشکلی بنیادی مواجه می کند؛ زیرا بخشی از مشی کمپین جذب آنان بوده و در واقع یکی از راه های مهم برای رسیدن به مطالباتش را جلب رضایت آنان می داند. از سوی دیگر ملغمه ی ساختاری کمپین باعث می شود تا هر چند ممکن است برای بخشی از اعضا آزادی پوشش مسئله باشد اما ناهمگونی اعضا امکان این که این ابتدایی ترین حق بر زبان آورده شود را نمی دهد. وقتی افتخار است که اعضای تصمیم گیرنده ی کمپین هیچ مشابهتی با هم ندارند، مسلماً طرح مطالبه ای رادیکال غیرممکن می شود.
4- هر امر اجتماعی مسئله ای در هم تنیده با سایر شئون زندگی اجتماعی است. حقانیت دادن به تنها بخشی از آن به معنای حذف نگرش کلان و ناتوانی در باز شناسی ریشه های به وجود آورنده ی آن ستم است. همان قدر که پرداختن صرف به مسئله ی تضاد طبقاتی موهوم و بی نتیجه است، طرح مسئله ی زنان و گام نهادن در راه رفع تبعیض بی آن که افقی مشخص پیش رو باشد که رهایی از هر نوع تضاد و تبعیضی را ممکن کند، بی فایده است.
« کمپین یک میلیون امضاء» نه تنها به تغییر قوانین بسنده کرده بلکه این تغییر را به گونه ای تعبیر می کند که کوچک ترین نا هم خوانی با بنیان وضع موجود ندارد و تهدیدی برای هیچ عرصه ای نیست و در واقع این گونه بر بی فایده بودن حوزه ی عمل خود صحه می گذارد. ما بر خلاف کمپین اما برابری قانونی را ـ حتی به عنوان کف مطالبات و صفر شروع حرکت - بسیار در تضاد با عرف، قانون ِ موجود، فرهنگ و نظام سلطه می بینیم. « کمپین یک میلیون امضاء» مشکل عمده اش در یک کلام تناقض در خود است؛ چرا که در مقابل مناسباتی که اساس و بنیادش و یا حداقل بخشی از علت وجودی اش زن ستیزی و پایمال کردن حقوق نیمی از جامعه است صحبت از اصلاحی کوچک و درخواستی بی ضرر! مثل برابری قانونی! می کند و به معنای واقعی کلمه در خواست می کند. از سلب کنندگان بدیهی ترین حقوق مثل آزادی پوشش، عقیده و بیان و تشکل و تجمع درخواست میز مذاکره ی عادلانه می کند. آن جا که عبارت «ما توسط نهادهای بین المللی تحت فشار قرار نمی گیریم» تیتر اول روزنامه می شود را عامدانه نادیده می گیرد و آن گاه تعهد دولت ایران در مقابل میثاق های بین المللی را به او یادآور می شود.
ما گمان نمی کنیم این خطایی دیدگاهی از جانب طراحان کمپین باشد. ما گمان نمی کنیم کمپین غیر ممکن بودن وصول به چنین مذاکره ای را نادیده می گیرد بلکه دقیقاً کمپین با پیش فرض های غیر رادیکال خود همخوان است. چنان چه بخشی از خود حاکمیت نیز به جانبداری صریح یا در پرده از مطالبات کمپین و عملکرد آن پرداخته اند.
ب - عملکرد
1- عملکرد کمپین که جمع آوری امضا در همه ی اماکن عمومی و محفل های خصوصی است دو نتیجه ی منفی در بر دارد: اول آن که با این کار کنش سیاسی به یک امضا زدن در زیر یک برگه تقلیل پیدا می کند. این به معنای رد همیشگی جمع آوری امضا نیست. نمونه های بسیار از این کار را می توان یافت اما هر کدام از آن ها حول یک مطالبه ی مشخص بوده و مسلماً سقف مبارزه ی سیاسی نبوده است. طراحان کمپین با افتخار گوشزد می کنند که نتیجه ی تجمع که یکی از رادیکال ترین اشکال مبارزه است به جمع آوری امضا که مسالمت آمیز ترین شکل آن است منجر می شود. دوم آن که کمپین کمترین بار منفی اش این است که نیروی پتانسیل عظیمی از معترضان پراکنده را هدر می دهد؛ نیروی بالقوه ای که می توانست حول مطالبه ای رادیکال تر، ملموس تر و انضمامی تر سازماندهی شده و یا حداقل هم منافع بودنشان بازنمایان شود. کمپین مطالبه ی بر حق برابری قانونی را با پیش کشیدن استناد به مراجعی مانند صانعی، بجنوردی، فاضل میبدی و... از هر گونه رادیکالیسم تهی و آن را در سطح جنگ بین جناحین حاکمیت تقلیل داد.
2- موضوع دیگری که کمپین را در گام اول حرکتش متوقف می کند بی افقی و ناهمگونی ساختاری اعضا و نظام ِ « کمپین یک میلیون امضا» است. کمپین را طیفی ازلیبرال های حامی سیاست گذاری های غرب (از حمله ی نظامی گرفته تا دخالت خارجی)، فمینیست های اسلامی، فمینیست های عامی مسلمان، فمینیست های رادیکال و ... تشکیل می دهند. این امر ایرادی به حساب نمی آمد اگر این ناهمگونی در جمعیتِ هدف روی می داد. یعنی به طور مثال مطالبه ی مشخصی مانند آزادی پوشش می توانست تمام نیروهای اجتماعی معتقد به این امر را گرد هم آورد. اما این ناهمگونی در سطح طراحان و تصمیم گیرندگان یک پروژه ی اجتماعی غیر قابل هضم است چرا که به بی عملی و یا اتحاد عمل حول کف خواسته های آنان منجر می شود و از آن جا که راه های وصول به این مطالبه هم باید مد نظر قرار گیرد، می بینیم که در انتها به اکتفا و بسنده کردن به یک امضا از فرد رهگذر منجر می شود. چگونه می توان متصور شد که فمنیست اسلامی رأی به برگزاری کمپینی در دفاع از آزادی انتخاب پوشش دهد؟ چگونه می توان متصور شد که فمنیست لیبرال رأی به برگزاری کمپینی برای حقوق زنان کارگر دهد؟ در واقع بر خلاف آن چه که فعالان کمپین ادعا می کنند که نمی توان خصلتی عام برای طراحان کمپین متصور شد و توانسته است از هر طیفی داوطلبانی را به خود جذب کند، ما گمان کنیم دست کم یک ویژگی کاملاً عمومی برای تمامی طراحان و مطالبات کمپین می توان متصور شد: فراری بودن از طرح مطالبات رادیکال اکثریت جامعه.
3- موضوع دیگری که در مورد کمپین قابل ذکر است، تأکیدش بر جلب حمایت های بین المللی برای پیشبرد مطالباتش است. جالب اینجاست که کمپین هنگامی که بر طبل حمایت جهانی برای پیشبرد اهدافش می کوبد هم مسئله اش پیوند با سایر جنبش های اجتماعی و مردمی نیست. کمپین مطالبات زنان را از حاکمیت ملی درخواست می کند پس طبیعی است که برای بیش تر شدن قدرتش در مذاکره با سردمداران ملی، نه به سراغ جنبش های اجتماعی ِ جهان که به سراغ دولت ها و سازمان های بین المللی می رود. آن جا که VOA به تریبون همیشه مدافع کمپین تبدیل می شود، طبیعی است این سوال پیش آید که چه طور کمپین برای پیشبرد اهدافش صدای رسمی ِ آمریکا را انتخاب می کند؟ بحث وقتی جالب می شود که حمایت و پوشش خبری ِ VOA از طرح کمپین را در کنار برجسته تر کردن نقش طیف لیبرال جنبش دانشجویی قرار دهیم. کمپین علی رغم شعار هزار بار تکرار شده اش مبنی بر جنبش از پایین، به رغم این که بر فعالیتش در عرصه ی جامعه ی مدنی تأکید می کند و ظاهراً مدام دامنش را بالا می گیرد تا آلوده ی گند دنیای سیاست! نشود، هنگامی بحث ورود طرحش به دانشگاه مطرح می شود که رضایت طیف لیبرال را اعم از آن که در انجمن های اسلامی مستقر شده یا در کمیسیون زنان دفتر تحکیم را جلب کرده باشد. سازمان هایی شدیداً انحصارطلب و نخبه گرا که هر تغییر میلیمتری در توازن قوای جناح های حاکمیت چهار ستون شان را می لرزاند، در حالی که نگاهشان به حرکات و اعتراضات توده ی دانشجویان از منظر بی توجهی یا ممانعت از رادیکالیزه شدن آن و در زمان مقتضی از سرِ سوءاستفاده سیاسی است. ضمن این که اکراه کمپین از پیوند جنبش زنان با جنبش دانشجویی، که از نخستین اولویت های فعالان رادیکال هر دو جنبش است، امری طبیعی است. جنبشی که نه تنها بر خلاف کمپین چشم بر تشدید کشمکش طبقاتی نبسته است، بلکه طیف رادیکال آن هر روز بیش از پیش بر لزوم محوریت طبقه ی کارگر در هر تحول آزادی خواهانه و برابری طلبانه در تحولات سیاسی- اجتماعی آتی در ایران تأکید می ورزد. همان طور که هنگامی اقدام به بازگشایی طرحش می کند که از حمایت دست کم رسانه ای لیبرالیسم آسوده خاطر باشد. در عرصه ی کارگری از این هم بدتر است. برخی طراحان کمپین حتی از ذکر نام جنبش کارگری اکراه دارند و آن را تحت لوای جنبش سندیکایی مطرح می کنند. امری که به تمامی با خط و جهت کمپین سازگار است.
4- کمپین می خواهد با یادآوری تعهدات حاکمیت نسبت به میثاق های بین المللی ِ حقوق بشر، گامی در تحقق انسانیتِ پایمال شده ی هر روزه ی میلیون ها انسان بردارد. میثاق هایی که روزی نتیجه و معلول مبارزات رادیکال و انسانی ِ توده های تحت ستم بودند در طرح کمپین )همچنان که در دیگر حوزه های فعالیت لیبرالیسم ایرانی) قرار است بدل به علت و عامل دگرگونی زندگی آن ها شوند. گذشته از این مضحک بودن تقلای کمپین آنجا بیشتر آشکار می شود که قانون گذاران که در نمایش کمپین نقش متهم را بازی می کند، به توانایی اش در نادیده گرفتن تعهدات بین المللی افتخار می کند و سازمان ملل در نقش قاضی این دادگاه، همان سازمانی است که در برابر ناانسانی ترین پدیده ی اجتماعی، یعنی جنگ سکوت اختیار می کند.
5- موضوع دیگری که کمپین تمام و کمال آن را نمایندگی می کند، ناسیونالیسم است. کمپین از منظر روش شناختی می خواهد ناسیونالیسم خود را پشت پرده ی پوسیده ی دوری از کلانْ روایت ها، دوری از تئوری های وارداتی و تأکید بر امر مشخص به عنوان مبنای اندیشه و شناخت خود پنهان سازد. در حالی که این دو یکسره با هم متفاوتند. عزیمت از امر مشخص در چهارچوبی کل نگرانه، بر پایه ی تضادهایی که امکان شناخت و دگرگونی واقعیت اجتماعی تحت کنش آگاهانه ی انسان را فراهم می سازند یک چیز است و وارد کردن بی سر و صدای مفاهیم ناسیونالیستی، که نقش شان سرپوش گذاشتن بر تعارضات واقعی اجتماعی است، چیزی دیگر. انتخاب روز ملی در مقابل روز جهانی نشانگر شفاف تر شدن مرزهای کمپین است. چرا که ریشه های غیرقابل انکار سوسیالیستی هشت مارس در سرتاسر جهان امکان بنا نهادن مطالباتی غیر رادیکال را غیرممکن می کند. 22 خرداد در مقابل هشت مارس آن هم بی آن که این روز یادآورد ِ مبارزه یا حرکتی در تاریخ ایران باشد، نمایانگر ریشه های قوی ناسیونالیسم در کمپین است. با این همه باید مد نظر داشت که نه به ناسیونالیسم به این معنا نیست که مسئله ای به عنوان مسئله ی زنان ایران وجود ندارد و نیز بدین معنا نیست که ساده لوحانه بهتر است به جای پرداختن به مسائل مشخص زنان ایران دائماً از نگاهی کلان و کلی به مسائل جهانی زنان پایین تر نیاییم. انتخاب روز ملی از دو جنبه قابل بررسی است: اول آن که بیش از هر چیز دیگری علت انتخاب روز 22 خرداد- و نه هیچ روز دیگری!- یک علت ساده و فرصت طلبانه داشت: 27 خرداد روز انتخابات ریاست جمهوری بود. یعنی روزی که قرار است رساتر، منسجم تر و به شکلی رادیکال به طرح مسائل پرداخته و ندای آزادی خواهانه سر دهیم را با بررسی تقویم حاکمیت و نه از تاریخ مبارزات جنبش زنان در ایران به دست آورده اند.
از سوی دیگر ضمن تأکید دوباره بر شفاف بودن مسائل و تبعیضاتی که بر زنان ایران روا شده، در جهانی که همه ی نیروهای سرکوب گر به سوی جهانی سازی و آبادی ِ! دهکده ی جهانی! پیش می روند، (در حالی که هر گونه سرکوب نیروهای مردمی اعم از آن که مطالبات کارگری، زنان، کودکان، دانشجویان، ضد جنگ و یا هر مطالبه ی انسانی ِ دیگر باشد با لبیک حاکمیت جهانی همراه می شود و یا هر گونه مسئله ی ملی ای مانند اجباری بودن پوشش در ایران از سوی هیچ حکومت دموکراتیک و توتالیتر مسئله نبوده است و شاید دعوا تنها بر سر نرخ گذاری پارچه های چادری بوده است) بی آن که به نگاه آرمان گرایانه کشیده شویم بهتر نیست مسئله ی زنان ایران دست کم در پیوند با مسئله ی زنان سایر کشورهایی که در معرض تبعیض مشابه قرار دارند بررسی شود. جالب این جاست که طراحان کمپین در عوض بر «گسترش ارزش استقلال طلبی در میان فعالانشان» به عنوان یکی از اصول اساسی استراتژی خود تأکید دارند: استقلال طلبی کمپین در برابر دیگر جنبش های اجتماعی! و این همه در حالی است که کمپین دروازه را برای هر نیرو و به اصطلاح حزبِ نخبه گرا و حکومتی، از جبهه ی مشارکت تا VOA و ... گشوده است.
6- بحث دیگری که در پی نادیده گرفتن زنان کارگر و مطالباتشان قابل تأمل است، تأثیر آن بر عملکرد کمپین است. ممکن است به این مسئله این گونه پاسخ داده شود که طرح همه ی مسائل با هم بی نتیجه است و برابری قانونی گام اول حرکت است. اما هنگامی که از نگرش مسلط مردسالارانه و بورژوایی فاصله بگیریم و زنان خانه دار را نیز به عنوان شاغلین عرصه ی کار خانگی، به عنوان انسان هایی بازشناسیم که با کار خود نقش مهمی در بازتولید نیروی کار ایفا می کنند، آن گاه بدیهی خواهد بود که هر نگاهی به مسئله ی زنان که تحلیلی روشن از مناسبات تولیدی ِ مبتنی بر سلطه و ارتباط آن با ستم جنسیتی نداشته باشد، از آغاز طرحی عقیم خواهد بود. گرچه کمپین در مورد نابرابری قانونی هم مسئله ی زنان کارگر و زنان خانه دار که مسلماً اکثریت عظیم زنان را تشکیل می دهند، نادیده می گیرد. در واقع جمعیت هدف کمپین هم با پیش فرض هایش همخوان است. مطالبه ای قرار است به میز مذاکره رود، درخواست شود، حمایت بخشی از حاکمیت را به همراه آورد، در نهادهای بین المللی به عرصه ی گفتمانی کشیده شود، پس باید پشتوانه ای همخوان با چنین روندی را هم برای خود فراهم آورد. تعدادی از زنان می خواهند به اکثریتی تبدیل شوند تا بتوانند در گفتگوی میان حاکمان و سردمداران صدایی میان معدود صداها باشند و در واقع از جایگاه کسانی که باید به آنان حکومت شود خارج شده و در جایگاه حاکمان (نمایندگان اکثریت با تعریف ِ جمعیت هدفی که ارائه شد) قرار گیرند. بحث اصلاً بر سر نقد رابطه ی دو سویه ی حاکمان و محکومان نیست. بحث بر سر تبدیل شدن به قدرتی است که به مجلس، مجمع تشخیص مصلحت نظام، سازمان ملل و... راه یابد و اجازه ی سخن گفتن پیدا کند.
حال آن که اگر بتوان تضاد کار و سرمایه را در کنار تبعیض جنسیتی و قومی درک کرد، اگر بتوان تضاد طبقاتی را در بررسی تبعیض جنسیتی وارد کرد، اگر بتوان از اتمیزه بررسی کردن مسائل اجتماعی حذر کرد تا در ورطه ی بررسی ذات گرایانه ی قانون درنیافتاد و در واقع اگر همه ی این ها را خواست، ناممکن بودن پیگیری مطالبات از سوی حاکمیت ملی و جهانی روشن تر می شود.
7- شاید در نگاه اول این امر محرز نباشد که چرا کمپین را که ظهور آن با افول جریان اصلاحات همراه بود می توان هم ردیف این جریان و جزئی از مجموعه ی آشفته و ناهمگون ِ لیبرالیسم ایرانی برشمرد. بارها تأکید کرده ایم که در بستر عام مسائل زنان، آن چه خصیصه و جهت ذاتی ِ کمپین یا هر جریان دیگر، و در پیوند با آن استراتژی و افق ِ مبارزاتی آن را معلوم می سازد محتوای طبقاتی ِ آن، جایگاه و موضع آن در کشمکش مداوم طبقاتی است.بخشی از بورژوازی در ایران در راه دست یابی به مطالبات خود هراسان از شکل گیری جنبش های رادیکال وارد اتحاد مقدسی گاه با بخشی از حاکمیت اسلامی و گاه با بخشی از حکومت نومحافظه کاران مسیحی شده است. اصلاح طلبی که مسیر طبیعی ِ مبارزه ی این بورژوازی و لیبرالیسم مغلوط و از هم گسیخته اش در راه برقراری ِ حکومت متعارف سرمایه است گاه در شکل جریان دوم خرداد ظاهر می شود و گاه در دیگر عرصه ها نظیر جنبش کارگری، دانشجویی و زنان با پنهان کردن محتوای نخبه گرایانه ی خود در لفافه ی ادعاهایی مانند بسیج همه ی توده ها و انکار وجود رهبری ِ متمرکز به شکلی مردمی تر ظاهر می شود. مصداق این امر را در « کمپین یک میلیون امضا» نیز می توان یافت.
ج - بدیل
1- گفتیم که کمپین در اساس خودْ متناقض است: ادعا می کند غیر سیاسی است در حالی که هدفش تغییر قوانین است. غیرمذهبی است در حالی که در پی ارائه ی تفسیری مترقی از دین است. فرا طبقاتی است در حالی که بنیانش، از منظر خواست و نگرش و عملکرد بر طبقات متوسط و مرفه استوار است. غیر ایدئولوژیک است در حالی که موضعش آمیزه ی نامنسجمی از لیبرالیسم و ناسیونالیسم و ... است. گفتیم که کمپین هرگز نمی خواهد رنگ مطالبات و مبارزات جنبش زنان را به خود گیرد، بلکه می خواهد زنان ِ هر چه بیشتری را به رنگ خود درآورد. کمپین خودآگاهی جنبش زنان نیست بلکه آگاهی کاذبی است که سعی در تحمیل خود بر اندیشه و نظرگاه جنبش زنان دارد. طراحان کمپین «گفتگوی چهره به چهره» را به عنوان نوآوری خود در زمینه ی سبک کار و نماد اصلی کمپین می دانند. اما این روش آن گاه که بر پایه ها ی مادی و عینی کمپین قرار می گیرد، به جای این که ابزاری در دست جنبش زنان برای پیوند با نهادها و فعالینش باشد، به ابزاری در دست بخشی از این فعالین، برای مهار این جنبش و سربازگیری از میان آن بدل خواهد شد.
2- پیشنهادی که فعالان کمپین به برخی از منتقدانشان وارد می کنند این است که نقد خود را در حوزه ی نظری ادامه دهید در حین این که در عمل متحد با هم پیش می رویم. بن مایه ی این بحث، نگرش غلطی است مبنی بر این که نقد، فرآیندی اقناعی در عرصه ی گفتمانی است. باید یادآور شد که شناخت، دریافت امری واحد و همگانی بر اساس منطقی واحد و همگانی نیست؛ که شناخت ِ اجتماعی به اعتبار جایگاه ها و مواضع عینی ِ متفاوت، معانی ِ متفاوتی خواهد یافت؛ که هر طبقه، جامعه را از موضع خود می نگرد، کما این که هر جنسیت نیز؛ و این نگرش و این شناخت همانا پراتیک و کنش دگرگون کننده اش را ایجاب می کند. پراتیکی که خود به هیچ وجه محدود به عرصه ی گفتمانی نبوده بلکه در لحظات مختلفی از فرآشدِ مبارزاتی می تواند در هر یک از سطوح هستی ِ اجتماعی، از روابط تولید تا سیاست و ایدئولوژی تبلور یابد. بدیهی است که در این صورت نقد می تواند از موضع و نگرش طبقه ی کارگر مطرح شود حتی اگر وضعیت بالفعل ِ مبارزات طبقه ی کارگر به صورتی نباشد که توانسته باشد نهادها، گفتمان و برنامه های مبارزاتی ِ خود را به صورتی دقیق و با جزئیات ارائه کند. آنانی که عاجز از درک این نگرشند، می کو شند چنین نقدی را به شکل کارشکنی ِ رادیکال های برج عاج نشین در راه مبارزات واقعی ِ فعالان غیرسیاسی، فراطبقاتی نگر و فروتن جامعه ی مدنی جلوه دهند.
3- آن چه که باید در پایان به آن اشاره کرد سیر رادیکالی است که جنبش زنان بر خلاف سیر محافظه کارانه ی کمپین در حال طی کردن است: طرح مطالبه ی آزادی پوشش، مسئله ی کمپین نیست اما زنان در پی پرداخت هزینه هایی هستند که سرپیچی از کم و کیف تعیین شده ی پوشش برایشان به همراه داشته است. دانشجویان دانشگاه علامه در اعتراض به مقررات جدید انضباطی که هر چه محدود کردن دختران دانشجو را در پی دارد به خیابان می آیند. کمپین با تشکیل کمیته ی پسران و کمیته ی دختران بر نگرش تفکیک جنسیتی اش صحه می گذارد حال آن که مخالفت با تفکیک جنسیتی دست کم در دانشگاه ها از جمله مطالباتی است که در اشکال گوناگونی مثل بیانیه و پلاکارد خود را نشان می دهد. کمپین در پی تثبیت روز ملی است اما در دانشگاه تهران، شریف و بسیاری از دانشگاه های شهرستان ها تجمعات یادبود روز جهانی زن با مطالباتی رادیکال برگزار می شود. کمپین و مشی لیبرالی اش دیگر نمی تواند سدی در مقابل حرکت های پیش روانه ی جنبش زنان باشد. جنبش زنان امروز علی رغم این که هنوز با سازماندهی ِ رادیکال و طرح مطالبات به صورتی منسجم تر فاصله دارد، با عقب گردی که فعالان کمپین با پیش کشیدن جلب رضایت بخش اصلاح طلب حاکمیت طرح ریزی کرده اند همراه نمی شود. جنبش زنان به مراتب مطالباتی رادیکال تر را در دستور کار خود دارد و با پویایی رو به رشدش شکست خوردگی جنبش های اصلاح طلب را بار دیگر نشان می دهد. همان طور که بلوغ سیاسی ِ جنبش کارگری حقانیت خانه ی کارگر را در طرح مطالبات طبقه ی کارگر زیر سوال می برد، بلوغ سیاسی جنبش زنان که از مبارزه ی پیگیر هر چند پراکنده ی زنان به دست آمده است، برحق بودن « کمپین یک میلیون امضا» را که در پی مجاب کردن قانون گذاران و بخشی از حاکمیت است را نیز مورد نقد قرار خواهد داد. نقدی برنده که در مبارزات پراکنده ی زنان بدون طرح درخواست از حاکمیت به پیش می رود. فراگیر می شود و سطح فعالیت نخبه گرایانه ی کمپین را در هم می شکند. هیاهوی تبلیغاتی اش را باور نمی کند چرا که مشکلاتِ برخاسته از تجربه ی زیسته اش را در آن نمی یابد.
...تو می باید خاموشی بگزینی
به جز دروغت اگر پیامی نمی تواند بود
اما اگرت مجال آن هست که به آزادی
ناله ای کنی
فریادی درافکن
و جانت را به تمامی
پشتوانه ی پرتاب آن کن....
* طراحان کمپین در مقالات خود تصویر معوجی از تأکید نیروهای رادیکال جنبش زنان بر«نقد رادیکال» ارائه می دهند، گویی منظور ما از چنین نقدی عبارت از تحلیل نظری و کتابخانه ای ریشه ی مسایل است؛ در حالی که در نگرش رادیکال نه تنها "برای انسان، ریشه چیزی نیست جز خود انسان"، بلکه شناخت و نقد تنها به مثابه ی پراتیکِ دگرگون کننده معنا می یابند و نقد همانا فراروی از توصیف و تبیین است.
|