خانه arrow Articles arrow مطالب مهم arrow عرصه سیمرغ و خیال خام جولان. چند نکته برای آینده
عرصه سیمرغ و خیال خام جولان. چند نکته برای آینده PDF Print E-mail
۲۳ خرداد ۱۳۸۷
Thursday, 12 June 2008

کاوه عباسیان

اتفاقاتی که در چند ماه گذشته از آذر ماه ٨٦ تا به حال افتاده آنچنان پیوسته و بیوقفه بوده که تا کنون مجال چندانی برای یک جمعبندی و ارزیابی کلی باقی نگذاشته است و در شرایط بی ثباتی که هم اکنون در آن قرار داریم نیز همچنان نمیتوان به جمعبندی کامل و جامعی رسید. جمهوری اسلامی دوباره ثابت کرده است که ماهیتا همان جمهوری اسلامی دهه ٦٠ با همان درجه از شقاوت و بیرحمی است و در این بین نقش کلیه جنبش چپ و به طور مشخص دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب انکار ناشدنی است و اینطور که به نظر میرسد روزهای سرنوشت ساز و پرکاری در پیش است. فراموش نکنیم که دستگاه سرکوب همچنان منتظر فرصتی است که در دادگاههایش رفقایمان را به زندان های طولانی مدت محکوم کند.

در اینجا قصد جمعبندی کلی و حل و فصل کاعذی تمام مسائلی که در ماههای گذشته پیش آمده است را ندارم. کاری که بسیاری نوپایان و تازه واردان پرمدعا یا دیرهرزه گویان قلم آشنا و جماعت ماوس بدستان، بدون کمترین ادارک عینی و ذهنی بیوقفه به انجامش مشغولند: پشتک و واروی بی نتیجه! قصد من اشاره های کوتاهی است به چند نکته اساسی که با توجه به اتفاقات تاریخی ای که در چند ماه گذشته افتاده و شرایط حساس کنونی، لازم میدانم عنوان شوند.

 - همیشه در طول زمان و در جریان شکل گیری و تکامل یک نیروی اجتماعی مترقی، اشخاصی بنا به دلایل و منافع مختلف به آن می پیوندند یا خود را علاقمند به همکاری نشان میدهند. یکی از خصلتهای اساسی یک نیروی جنبشی، علاقه و پیشروی به سوی گستردگی هرچه بیشتر و کسب هژمونی در ابعاد وسیع اجتماعی است و اساسا قرار نیست کسانی که به آن می پیوندند فرم عضویت یا پرسش نامه پذیرش پر کنند یا اینکه از هیچگونه فلیتر سیاسی عبور کنند. اینکه کسی خود را متعلق به به یک جنبش بداند و بخواهد در راستای آن جنبش عمل کند به تصمیم آن شخص برای نحوه فعالیت های سیاسی – اجتماعی اش در آینده بستگی دارد نه تائید یا تکذیب توسط اعضا و سازمان دهندگان پیشین آن جنبش که از این نکته میتوان به عنوان یکی از تفاوتهای جنبش با فرقه سیاسی نام برد. به عنوان مثال جنبش آزادیخواهی وبرابری طلبی ایران نه یک فرقه ایدئولوژیک بلکه مجموعه بسیار گسترده ای از فعالین و جریانهایی با گرایشات منتلف فکری است که خود را آزادیخواه و برابری طلب میدانند و انگیزه ای که این جریانات را در کنار یکدیگر قرار میدهد تلاش مشترک برای رسیدن به آرمان آزادی و برابری است.

- در اینکه این خصلت جنبشی بودن نقطه قوت جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در ایران است هیچ شکی نیست اما همین خصلت ممکن است گاهی به اشخاصی میدان فعالیت بدهد که پس از مدتی به هر دلیل جنبش را با مشکلات و مسائل حاشیه ای مواجه کرده و انرژی بخشی از فعالین را به جای تمرکز بر تاکتیکهای مقابله با دیکتاتوری به سمت و سوی دیگری بکشاند. نمونه مشخص این اتفاق را در بلوای اینترنتی "چپ کارگری" در اوایل سال گذشته دید که بانیان آن تمام موجودیت و تعین آن را در لجن پراکنی و فحاشی بر علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و چپ رادیکال تعریف کرده بودند. خوب یا بد، این اتفاق که به هر حال ابزار محکمی بود برای فعالین عرصه پر افتخار اینترنت، چرا که پس از اینترنتی شدن فحشنامه های سریالی "چپ کارگری" و بدون نگاهی به پیشینه مخترعان آن و فعالیت عملی و اجتماعی شان، به صورت شبانه روزی به سروصدا و جنجال بر سر پدیده نوظهور پرداخته و خود را مستقیم به بغل "چپ کارگری" پرتاب کردند، غافل از آنکه بغل "چپ کارگری" فقط گنجایش همان دو نفر مخترعشان را داشت و بیش از آن دیگر به سر ریز مهملات تبدیل میشد. این مخترعان به همراه منتظران ظهورشان کار را به آنجا رساندند که در تحلیل هایشان ظهور یک نیروی قدرتمند و فراگیر اجتماعی را به یکدیگر تبریک گفته و پایان کار جریان " حاشیه ای چپ رادیکال" را شادمانه جشن گرفته ...... و گذر زمان حاشیه ای و غیر حاشیه ای را مشخص کرد. وقتی تعین اجتماعی، حضور پراتیک، پیشینه سیاسی، بدنه تشکیلاتی و سبک کار چپ کارگری، برای هوراکشانش اهمیتی ندارد- چرا که تنها در پی دلیلی برای هوراکشیدن میگردند- باید در یک پیچ سیاسی و شرایطی حاد همراه با ترکیدن بادکنک "چپ کارگری" آبروی سیاسی خود را نیز سر دست بگیرند. و این پیچ سیاستی در ١٣ آذر ١٣٨٦ رقم خورد.

مقاله نویس های "چپ کارگری" که در متون خود، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و چپ رادیکال را جریانی حاشیه ای، بی بدنه و غیر پراتیک معرفی کرده و حتی از تاکتیک های  امنیتی و زدن اتهام وابستگی به احزاب خارج کشور نیز پرهیز نمیکردند، در جریان برگزاری مراسمهای ١٦ آذر و مراسم و اعتراضات پس از آن، قدرت سازماندهی، توان اعتراضی و نیروی تشکیلاتی خود را نشان دادند: صفر! ... . و وقتی میگویم صفر منظورم دقیقا صفر است یعنی عدم حضور و فعالیت حتی یک نفر تحت عنوان "چپ کارگری" و بدین ترتیب پرونده این شعبده بازی برای همیشه بسته شد. جالب اینجا است که آن هورا کشانی که پدید آمدن "چپ کارگری" را با هزار تحلیل، اجتماعی و واقعی جلوه میدادند حال که در برابر یک "هیچ کارگری" قرار گرفته بودند بدون هیچ تحلیلی بر افتضاح بار آمده سعی کردند قضیه را کاملا بی سرو صدا تمام کرده و هیچ به رویشان نیاوردند که تا همین چند روز پیش کل تحلیلشان از جنبش دانشجوئی بر مبنای آلترناتیو "چپ کارگری" می چرخید که دیگر غیر واقعی بودنش بر همگان ثابت شده بود و عجبا که این تحلیل گران برجسته در ادامه داستان همچنان بر حضور تحلیل گرایانه شان اصرار ورزیدند و اینبار بدون "چپ کارگری" و با دست آویزهای دیگری به جار و جنجال بر علیه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب پرداخته و هیچ بعید نیست که همین روزها خرگوش دیگری از کلاه شعبده بازی شان بیرون آورده و دوباره هوراکشان، کارناوال شادی راه بیندازند  و چقدر این وقایع یادآور مضحکه هخا و حامیانش در اپوزیسیون است!!!

- پس از برگزاری مراسم ١٦ آذر و دستگیری های متعاقب آن و ایجاد یک فصای سرکوب و تعقییب و گریز به سبک دهه ٦٠ حجم عظیمی از مقالات و متون مکتوب با سبک تحلیلهای مختلف در باره اتفاقات مورد بحث در سایتهای اینترنتی منتشر شد. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب این بار به صورت بسیار گسترده و با درجه بالائی از رادیکالیسم وارد یک رویاروئی سخت و آشکار با دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی شده بود. در تاریخ مبارزات سیاسی- اجتماعی در ایران، جنبش دانشجوئی همواره نقش مهم و انکار ناشدنی داشته و فضای دانشجوئی و توازن قوای سیاسی در دانشگاه همواره نشاندهنده تکامل جنبشهای اجتماعی و توازن قوای سیاسی در جامعه و سیاست کلان آن بوده و این بار جنگاوری دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب که از سال ٨٢ تا به حال پرچمدار خواست آزادی و برابری در جنبش دانشجوئی بوده اند و اکنون در برگزاری مراسم مستقل ١٦ آذر رودرروی دیکتاتوری ایستاده بودند و علیرغم دستگیریهای گسترده نه تنها مراسم  برگزار کردند بلکه پس از آن سراسر کشور را به صحنه اعتراض به دستگیری ها و فضای سرکوب و اختناق تبدیل کردند، باعث شد که جناح ها و نیروهای مختلف سیاسی هرکدام بنا به موقعیت طبقاتی و سیاسی- اجتماعی و بسته به میزان همپالگی با حاکمان، موضعگیری های سیاسی بعضا بی سروته در قبال دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب اتخاذ کنند. در این بین میخواهم اشاره ای داشته باشم به مواضع و تحلیلهای بخشی از اپوزیسیون چپ که جالب است که تطابق کاملی با مواضع وزات اطلاعات در بازجوئی ها و بیانیه هایش داشت.

یکی از اتهاماتی که دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی با تمام دستگیریها و بازجوئی ها و شکنجه ها آرزو داشت موفق شود به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بچسباند اتهام وابستگی و عضویت در احزاب اپوزیسیون خارج از کشور بود، یعنی همان اتهامی که نه تنها تحلیل گران مورد اشاره از مدتها پیش و به خصوص در بلوای "چپ کارگری" به ما میزند بلکه پس از دستگیریها و آغاز فضای سرکوب، متاسفانه باید بگویم که شاهد هستیم این تحلیل گران دقیقا در همان مسیری قدم میگذارند که وزارت اطلاعات معین کرده است و دقیقا همان اتهامی را مطرح میکنند که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در انفرادی های اوین و زیر شدیدترین شکنجه ها در برابر آن مقاومت میکردند. با اینکه از همان ابتدای امری که این اتهامات امنیتی شروع شده بود اخطار داده بودیم و تاکید کرده بودیم که چنین سبک کاری فقط و فقط به نفع دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی خواهد ولی به هر حال با هر قصدی و فرض و با هر توصیه و دلیلی این سبک کار ادامه پیدا کرده و همچنان نیز پیش میرود و گویا لازم است دوباره خطاب به این ناقدان تیزبین بگوئیم که نتیجه این سبک کار هرچه باشد قطعا و مطمئنا به نفع جنبش چپ نخواهد بود.

- مسئله دیگری که چندی پس از برگزاری مراسم مستقل ١٦ آذر، توسط بخشی از تحلیلگران اپوزیسیون مد نظر قرار گرفته و در تحلیل هایشان از آن به عنوان عامل اصلی دستگیریها و آغاز فصل سرکوب نام می برند همین مسئله مستقل بودن مراسم ١٦ آذر است. اشتباه بودن برگزاری مراسم به صورت مستقل و عقب نشینی جنبش دانشجوئی پس از آغاز دستگیری ها و در برخی موارد خطای علنی شدن این طیف گسترده از دانشجویان چپ تحت عنوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، اینها کلیت نکات مورد بحث مقالات انتقادی مورد اشاره است.

در مورد ایراد گرفتن های کلاسیک و دیر آشنا در زمینه علنی شدن و سخن سرائی در باره ضرورت کار مخفی باید اشاره کنم که فعالیت و تبلیغ علنی سبک کار مااز همان ابتدای شروع فعالیت در سال ٨٢ بوده و تمام قدرت، گستردگی و محبوبیتی که اکنون دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب کسب کرده اند را ناشی از همان انتخاب و سبک کار درست و اجتماعی میدانم. قصد ندارم در اینجا به تفصیل به تفاوتهای کار علنی و مخفی و ضرورت حضور فعالین علنی در سطح جامعه بپردازم ولی فقط میخواهم اشاره ای داشته باشم به اینکه تصور کنید جمهوری اسلامی به جای دستگیر کردن فعالین علنی، محبوب و شناخته شده دانشجویی یک هسته کمونیستی زیرزمینی را شناسائی و دستگیر کرده بود. جدا از بحث بر سر اینکه این هسته کمونیستی مخفی اصولا چه تاثیری میتوانست بر جامعه بگذارد میخواهم بگویم تصور اینکه توحش حاکم با چنین فعالینی چه برخوردی خواهد داشت و اینکه احدی از چنین اتفاقی با خیر نخواهد شد خیلی سخت نیست. امیدوارم منتقدین مورد نظر خاطرات دهه ٦٠ را از یاد نبرده باشند.

و اما درباره مستقل بودن مراسم ١٦ آذر و دستگیری های پس از آن باید بگویم که تنها کسانی میتوانند چنین ایراداتی را وارد کنند که یا در جریان واقعیات جنبش دانشجوئی تا پائیز ٨٦ نبودند یا در غیر اینصورت از توانائی تحلیل درست وقایع مورد نظر عاجزند.

در پائیز ٨٥ ما دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب مراسم ١٦ آذر را به صورت مشترک با فعالین تحکیم وحدت برگزارکردیم که البته مشکلات، عواقب و حرف و حدیث های خاص آنرا هم پیشاپیش پذیرفته بودیم. اما تا پائیز ٨٦ روند اتفاقات و تعاملات اجتماعی پیشرفته و جنبش چپ نه تنها در دانشگاه بلکه در سطح جامعه نیز به واسطه افزایش فشارهای اقتصادی و اعمال محدودیت های روزافزون بر آزادیهای حداقل و فعالیت پیگیر فعالین چپ، خود را درموقعیتی جدید می دید. در این بین بخصوص جنبش دانشجوئی چپ در مسیر رشد و تکامل، در پائیز ٨٦ به مرحله ای از پیشرفت سیاسی رسیده بود که در موقعیتی کاملا متفاوت و چندین پله بالاتر از موقعیتش در پائیز ٨٥ قرار گرفته بود و تولدی را انتظار میکشید که تاریخ آن در ١٣ آذر رقم خورده بود. در چنین شرایطی برگزاری مراسم مشترک نه تنها به معنای باج دادن به طیف راست و درک نکردن تفاوت موقیعت جنبش چپ در پائیز٨٦  با موقعیت آن در پائیز ٨٥ بود بلکه شرایط تاریخی و حیاتی ای که در آن قرار داشتیم را به جای آنکه به نفع تکامل جنبش و شکلگیری یک نیروی گسترده و قدرتمند در سطح کشور و حتی خارج کشور تمام کند، دقیقا بالعکس عمل کرده و تولد یک نیروی در آستانه تولد را به تعویق انداخته و با ضربه ای سخت آنرا به آینده ای نامعلوم و نامطمئن موکول میکرد. در شرایطی که از طرفی اعتبار و قدرت تشکیلاتی طیف راست جنبش دانشجوئی به دلیل مواضع، سبک کار و سیاستهای غلط و بالطبع بی اعتمادی بدنه دانشجوئی نسبت به آن در کمترین میزان آن قرار داشت، و از طرف دیگر جنبش چپ هر روز از موقعیت بهتری در دانشگاه برخوردار میشد، لازم بود تا با یک تصمیم گیری درست در زمان و شرایطی مناسب از دل این موقعیت بهترین نتیجه را کسب کنیم و ما در١٣  آذر دقیقا همین کار را کردیم.

درباره دستگیری های گسترده ای که قبل از برگزاری مراسم آغاز شد و تا مدتها پس از آن ادامه داشت باید به یک مسئله واضح و مشخص اشاره کنم و آن اینکه طرف حساب جنبش چپ در ایران نه یک دولت دمکراتیک پایبند به حقوق بشر بلکه حکومتی است به نام جمهوری اسلامی که ماهیت سرکوبگرانه خود را مدتهاست نشان داده و از جمله ثابت کرده است که در صورت لزوم در کشتار مخالفان مهارت و دنائت عجیبی هم دارد. با همین پیش زمینه ما هم از همان ابتدای امری که گام در راه مبارزه برای رسیدن به آرمان آزادی و برابری گذاشتیم فعالیتمان را با این فرض آغاز کردیم که دستگیری و شکنجه برای هرکدام از ما ممکن است اتفاق بیفتد. اینکه فعالیت سیاسی آن هم از این جنس و آن هم در جامعه ای تحت دیکتاتوری جمهوری اسلامی، هزینه هائی در برخواهد داشت واقعیتی است که ما از مدتها پیش آنرا پذیرفته بودیم. اما در مورد این دوره مشخص که برخی تحلیل میکنند تمام دستگیری ها و هزینه ها نتیجه برگزاری مراسم مستقل بود باید بگویم اشتباه محض است.

دقیقا به همان دلایلی که قبلا اشاره کردم یعنی قدرت گرفتن جنبش چپ در دانشگاه و دست بالا گرفتن در منازعات سیاسی دانشجوئی، دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی، طرح دستگیری و سرکوب گسترده فعالین چپ در دانشگاههای سراسر کشور و به خصوص تهران را مدتی بود که در صدر برنامه های خود داشت و به طور ناگهانی و در جریان برگزاری مراسم مستقل به این فکر نیفتاد. در واقع این خطر از مدتها قبل از تصمیم به برگزاری مستقل مراسم ١٦ آذر احساس میشد و همگی خود را برای آغاز شرایطی جدید آماده کرده بودیم. اینکه وزارت اطلاعات دستگیری ها را همزمان با برگزاری مراسم آغاز کرد برمیگردد به سنت قدیمی و سبک کار دیر آشنای وزارت اطلاعات که همیشه در روزهایی همچون ١٦ آذر فشار و سرکوب و دستگیری به مراتب بیشتری را بر جنبش دانشجوئی وارد وی آورد و این بار نیز سعی داشت برگزاری مراسم مستقل توسط دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب را همچون سرآغازی بر یک آشوب و بلوای سراسری در کشور نشان داده و دستگیری ها را با این بهانه آغاز کند. داستان آن بمب ها و تیروکمان و مواد آتشزا و ... نیز دقیقا به همین مسئله مربوط میشود که جمهوری اسلامی قصد داشت اینگونه نشان دهد که فعالین دستگیر شده با استفاده از این ابزار و بدنه تشکیلاتی شان سعی داشتند ابتدا در تهران و سپس در شهرستانها یک آشوب سراسری به راه بیندازند. حال با این پش زمینه اگر فرض هم کنیم که مراسم نه به صورت مستقل بلکه به صورت مشترک با طیف راست برگزار میشد، آیا وزارت اطلاعات همین مهملات را با اندکی تغییر در جزئیات دوباره مطرح نمیکرد، و دست به سرکوب نمیزد؟ همانطور که با بازداشت چهارتن از دانشجویان کرد شرکت کننده در مراسم تحکیم وحدت سعی داشت آنان را با احزاب اپوزیسیون مرتبط نشان دهد؟ 

نکته اینجاست که مسئله اطلاعات نه مستقل بودن این برنامه، بلکه جنبشی بود که باید سرکوب میشد. مراسم مستقل  ١٦ آذر تنها بهانه ای بود برای آغاز سرکوب که این سرکوب میتوانست با هر بهانه دیگری پس از مراسم ١٦ آذر نیز آغاز شود. تبحر کودکانه سربازان گمنام امام در امر بهانه تراشی دیگر بر همگان آشکار است، داستان آن نشریات جعلی پلی تکنیک و بازداشتهای پس از آن را به یاد بیاورید. در واقع این نتیجه گیری بسیار آشکار به نظر میرسد که حتی اگر این دستگیری ها در راستای برگزاری مراسم  اذر آعاز نمیشد، طولی نمیکشید که وزرات اطلاعات به هر بهانه دیگری دستگیری ها را با همین وسعت آغاز میکرد. اینکه دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب پیش از آنکه سرکوب آغاز شود ضربه نهائی و جرقه شکل گیری یک جنبش عظیم و گسترده را زده بودند را در واقع میتوان یک پیش دستی بسیار هوشمندانه و بی بدیل دانست که نه تنها وزارت اطلاعات را در پیاده کردن نقشه اش برای یک سرکوب تمام عیار به کلی ناکام کرد بلکه آتش زیر خاکستری را شعله ور کرد که شعله های آن دامان دیکتاتوری را در سراسر کشور فرا گرفت.

- تاریخ اتفاقات مربوط به ١٦ آذر ١٣٨٦ با یک جنبش و یک نام مشخص تداعی میشود. جنبش آزادیخواهی وبرابری طلبی و نام دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب! جا دارد در اینجا دوباره از تمام کسانیکه در طول مدت این روزهای سخت حمایت خود را از ما دریع نکرده و همواره اخبار مربوط به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را پوشش داده اند تشکر کنیم. ولی در این بین یک سوال اساسی  مطرح است و آن مربوط میشود به سبک کار برخی اشخاص و جریانات (خوشبختانه محدود) در برخورد با اتفاقات اخیر و اخبار مربوط به دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب. این مجموعه که اعضای آن بخشی از اپوزیسیون چپ را تشکیل میدهند نه تنها در بسیاری موارد سعی در حاشیه ای نشان دادن اخبار مربوطه داشتند بلکه در مواردی هم که بالاجبار قصد حمایت یا پوشش خبری داشتند اصولا اشاره ای به عنوان "دانشجویان ازادیخواه وبرابری طلب" نکرده و سعی در معرفی دانشجویان تحت عناوین دیگری از قبیل دانشجویان در بند، دانشجویان زندانی، زندانیان سیاسی یا در بهترین حالت دانشجویان چپ داشتند.

لحظه ای تصور کنید که در یک بررسی تاریخی به عنوان مثال از انقلاب ١٩١٧ روسیه به جای اشاره به پیروزی و فدرتگیری بلشویکها از چنین جمله ای استفاده کنیم: " و انقلابیون روس قدرت را در دست گرفتند"! هرچند این جمله مشخص نمیکند که دقیقا کدام حزب و جریان قدرت را در دست گرفتند ولی اتفاقی که به راستی افتاده است این است که نه منشویکها یا اس آرها یا .. بلکه بلشویکها قدرت را در دست گرفتند و اینکه ما در بررسی هایمان از این نام استفاده نکنیم چیزی را در تاریخ عوض نمیکند، چرا که اتفاقات پس از انقلاب اکتبر با این پیش فرض و با این نام گره خورده است. درباره اتفاقات اخیر نیز چنین است. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب پس از ٤ سال مبارزه مداوم و خستگی ناپذیر و سازماندهی و پیش بردن خط مشی چپ و سوسیالیستی که پس از سرکوب های خونین دهه ٦٠ به شدت دچار افول شده بود، تصمیم به برگزاری مراسم مستقل ١٦ آذر گرفتند، اینکار را انجام دادند و تعداد زیادی از آنان در تهران و شهرستان ها دستگیر شدند. خبرگزاریها از چپ گرفته تا راست، نشریات مختلف، احزاب و جریانهای و ... این اخبار را کم یا زیاد پوشش دادند و از دانشجویان زندانی با نام حنبش شان یعنی" دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب" نام بردند. حال در این شرایط که حتی بی بی سی، رادیو فردا و صدای امریکا که راست ترین خبرگزاریهای موجود محسوب میشوند به اجبار واقعیت از این نام استفاده میکنند، عده ای پیدا شده اند که همچون کبک سر به زیر برف برده اند و در برابر جنبشی به این عظمت خود را به نفهمی میزنند چنانکه گوئی با نبردن نام "دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب" این جنبش از بین رفته و دیگر کسی از آن نام نخواهد برد.

باید جالب باشد شنیدن توضیح و توجیه چنین برخورد سکتاریستی از زبان کسانیکه از بردن نام "دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب" همچون " اسمش را نبر" هراسی هیستریک دارند. در هر صورت پیشنهاد من برای این دسته از وبگردهای خستگی ناپدیر این است که از آنجائی که نام یک جنبش، جریان یا تشکیلات برایشان اهمیت ندارد از این به بعد در پایان بیانیه های صادره شان نه نام حزب یا جربان متبوعشان بلکه هر بار عنوانی جدید همچون "تعدادی وبگرد خارج کشور" یا "جند نفر چپ" یا ... استفاده کنند، باشد که تنوعی نیز حاصل شود.

- از همان ابتدای شروع فعالیتمان به صورت علنی در سال ١٣٨٢ همچون تمام جنبشهای اصلی اجتماعی دیگر در سراسر دنیا دشمنان طبقاتی مان نیز فخاشی و دورع و شایعه پراکنی و فعالیت تخریبی بر علیه ما را آغاز کردند. هنوز خیلی واضح به یاد دارم مراسم ١٦ آذر ١٣٨٢ را که یک دانشجوی انجمنی به پشت تریبون رفته بود و فریاد میزد: "دانشجویان عزیز تقاضا دارم بی سرو صدا پراکنده شوید و خواهشا پشت سر آشوبگرها و ماجراجوها راه نیفتید"، در حالیکه توده دانشجو راه خود را انتخاب کرده و پشت پلاکارد پر افتخار آزادی و برابری در صفوف فشرده به سمت سر در دانشگاه تهران حرکت میکرد. هنوز تیتر اول نشریه بامداد را در اول مه ١٣٨٣ (پس از انتشار دو شماره از نشریه خاک) به یاد دارم: "کارگران جهان دموکرات شوید" که البته خیلی رود جوابش را گرفت. فریادهای هیستریک خاتمی را در ١٦ آذر ١٣٨٣ به یاد دارم : "آرام باسید! میدم از سالن بندازنتون بیرون!" که البته خود او بود که در برابر فریادهای خشماگین دانشجویان، حقیرانه از در پشتی دانشکده فنی از میان حصارها و بادیگاردها فرار کرد. تهمت ها و فحاشی های لیبرالها و انجمنی ها و تحکیمی ها، برخورد هیستریک قوم گراها و مهملات چپ های وراخ موش نشین را به یاد دارم. احضارهای کمیته انضباطی و دفتر پیگیری اطلاعات و بازداشت ها و ربودن ها و شکنجه ها را به خاطر دارم و ١٦ آذر ١٣٨٦ و اتفاقات پس از آن که هنوز فقط چند ماهی از آن گذشته است. سوال اینست:

اکنون پس از ٥ سال فعالیت پیگیر ما "دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب" کجا قرار داریم و کسانیکه قصد زدن ما را داستند کجا قرار دارند؟ دفتر تحکیم وحدت که در ابتدای سال ١٣٨٢ قدرت مطلق دانشگاه بودند اکنون از چه هژمونی در جنبش دانشجوئی برخوردار است؟

چپ های سوراخ موش نشین که تمام فعالیتشان را جو سازی و هذیان گوئی بر علیه ما تعریف کرده بودند اکنون کجا قرار دارند؟

جمهوری اسلامی در آذر ٨٦ موج سرکوب دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب به عنوان تجلی قدرتمند چنبش چپ در دانشگاه را آعاز کرد. هزینه سنگینی متحمل شدیم ولی آنچنان که تا کنون مشخص شده است جمهوری اسلامی نه تنها در سرکوب ما موفق نبود بلکه بستر اعتراضی جدیدی را برای گسترش و فراگیر شده هرچه بیشتر جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی فراهم کرد و نتیجه کار این شد که "دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب" به عنوان یک قطب اساسی و تعیین کننده در مبارزات سیاسی و اجتماعی و نبرد طبقاتی در جامعه ایران شناخته شده و از گستردگی و انسجام و محبوبیت هرچه بیشتری برخوردار شدند و همچنین صفی از رهبران شناخته شده و محبوب را پیش روی جامعه قرار دادند.

قصد دارم این نتیجه را بگیرم که تمام نیروهایی که تا به حال سعی داشتند در برابر سیل خروشان آزادیخواهی و برابری طلبی سدی ایجاد کنند با شکست مواجه شدند، حال روی سخنم با آن دسته از اعضای اپوزیسیون چپ است که به هر دلیلی در شرایط حاضر مشغول مهمل پراکنی و زدن اتهامات وزارت اطلاعات به دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب هستند، اتهاماتی از قبیل مبارزه مسلحانه، عضویت در احزاب اپوزیسیون خارج از کشور که تمام طرح سرکوبی که از آذر ماه ٨٦ آغاز شده بر مبنای آنها میچرخد. این اولین بار نیست که از درون اپوزیسیون چپ عده ای به لجن پراکنی بر علیه ما مشغول شده اند. لحظه ای بیاد بیاورید کسانی را که در همان ابتدای آغاز فعالیت ما، همچنان خود را چپ معرفی میکردند به زدن اتهاماتی از همین دست اتهامات امروز میپرداختند (نام نمیبرم چرا که حتی نام بردن از شکست خوردگان نیز مشمئز کننده است). اکنون سراغ همان افراد را بگیرید و ببینید در کجای جنبش چپ قرار دارند. بگردید ببینید حتی قادر به پیدا کردن نشانی از آنها خواهید شد. نگذارید آفتی که به جان آن شکست خوردگان افتاده تمام وجودتان را فرا گیرد. جنبش دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب جریانی حاشیه ای و جدا از واقعیات اجتماعی نیست که با زدن آن قصد خریدن آبرو و اعتبار و هویت برای خود داشته باشید. تنها افتخاری که در اینکار نصیب تان خواهد شد افتخاری از جنس زانو زدن و بوسیدن دست دیکتاتور است و تنها نتیجه ای که در جنبش چپ عایدتان خواهد شد بی اعتباری، طرد شدن و انزجار عمومی نسبت به خودتان و جریانتان است.

دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب جریانی مجازی و به ناگاه سر بر آورده نیست، تجربه چندین سال مبارزه پیگیر و سازماندهی قدرتمندترین جنبش دانشجوئی چپ در تاریخ ایران را در کارنامه خود دارد. مجیز گوئی و چراغ سبز نشان دادن به حاکمیت در تحلیل ها و اتهام های مکتوبتان نه تنها نتیجه مورد نظرتان را در پی نخواهد داشت، بلکه دققیا برعکس عمل کرده و به ضد خودتان تبدیل میشود. همیشه شکست خوردگان را از سبک کارشان میتوان شناخت.

چند کلمه در رابطه با دفتر تحکیم وحدت:

اعضای دفتر تحکیم وحدت فعالیت های دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را پس از بازداشت تعدادی از دانشجویان عضو تحکیم وحدت به یاد دارند و به خوبی میدانند که تا چه اندازه در شکل گیری اعتراض و برگزاری آکسیون ها در حمایت از دانشجویان زندانی از همان ابتدای عفالیتمان در سال ٨٢ نقش داشتیم. از جمله آخرین نمونه این اعتراض ها در ٣٠ مهر ٨٦ در دانشگاه پلی تکنیک بود که به صورت مشترک با دیگر جریانات و در اعتراض به ادامه بازداشت سه تن از دانشجویان عضو تحکیم وحدت برگزار شد، یعنی کمی بیشتر از یک ماه قبل از آغاز موج بازداشت های دانشجویان چپ. حال دفتر تحکیم وحدت در اعتراض به بازداشت دانشجویان چپ چه کرد؟ هیچ.... البته هیچ یک ارفاق است چرا که دفتر تحکیم وحدت نه تنها هیچ اقدامی در اعتراض به این بازداشت ها انجام نداد بلکه در چندین مورد سعی در جلوگیری از برگزاری تجمعات اعتراضی کرد. از جمله در تجمع اعتراضی در دانشکده علوم اجتماعی که علیرغم وعده و وعیدها مبنی بر شرکت فعال و پرتعداد در این تجمع، نه تنها حتی یکنفر از اعضای تحکیم در آن تجمع شرکت نکردند بلکه زبونانه و به صورت درگوشی!!! به سم پاشی برعلیه آن پرداخته و دیگر دانشجویان را نیز از شرکت در آن منع میکردند. هرچند از آنجائی که تصمیم به برگزاری این تجمع با فرض شرکت تحکیم گرفته نشده بود (چرا که با فرض شرکت دفتر تحکیم تعدادی بیش از انگشتان دست به جمعیت اضافه نمی شد) و با توجه به حضور قابل قبول و امید بخش دانشجویان، این تجمع با موفقیت برگزار شد و نقشه کلاسیک و تکراری تحکیم برای جلوگیری از برگزاری این تجمع ناکام ماند. دفتر تحکیم وحدت نه تنها در هیچ کدام از تجمعات اعتراضی دیگر شرکت نکرد و برخوردی خصمانه نیز در قبال این تجمعات نشان داد، بلکه در قبال اعتراضات چند روزه دانشجویان کوی دانشگاه که طبق سنت به یک اعتراض سیاسی و با خواست آزادی دانشجویان تبدیل شده بود نیز موضعی کاملا منفی گرفته و طی یک بیانیه اقدامات دانشجویان را تخطئه و به همدردی با اعضای گارد ویژه ضد شورش پرداخت. البته از جریانی که بت فکری اش عیدالکریم سروش ( از سران تئوریک وپراتیک انقلاب هرفنگی و کشتار کمونیست ها در دهه ٦٠)، شکل گیری دوباره جنبش چپ در دانشگاه را با مثال "اژدهای هزار سری که هر سرش را میزنی سر جدیدی در می آورد" تحلیل میکند، به هیچ عنوان بعید نیست که در برابر بازداشت و سرکوب گسترده دانشجویان آزادیخواه وبرابری طلب قند در دل آب کرد و به عاملین سرکوب دست مریزاد بگوید و سعی در خاموش نگاه داشتن دانشجویان داشته باشد، و چه بسا که این یک معامله با سرکوبگران بر سر فضای سیاسی دانشگاه باشد. دفتر تحکیم وحدت از آنجائی که سنتا به عنوان یبازوی حکومت در دانشگاه ها عمل کرده و اکنون نیز به عنوان بازوی کارگزاران و مشارکت عمل میکند، به عنوان یک حقوق بگیر وظیفه دارد که سیاست های اربابان حکومتی اش را در دانشگاه پیاده کند که این جناح از حکومت در گذشته بارها موضع گیری خصمانه خود را نسبت به جنبش چپ نشان داده است. در مورد برخورد وقیحانه آقایان با موج سرکوب و بازداشت های اخیر و نفرت هیستریک شان نسبت به دانشجویان چپ فقط اشاره ای میکنم به بحثی از نوشته ابراهیم نبوی (دلقک انتخاباتی اصلاح طلبان) در روزنامه  خارج کشوری نیمروز (جمعه ١٩ بهمن ١٣٨٦): " هشت دانشجوی چپ آزاد شدند! هر وقت گرفتند باید خبرش را بگوئیم، ولی وقتی ول کردند چه لزومی دارد که سر و صدا راه بیندازم و اعلام کنیم که آنها را آزاد کردند؟ مگر این وسط چیزی هم به ما میرسد؟ گور بابای وزیر اطلاعات هم کرده، جشمش کور، دندش نرم، میخواست دستگیر نکند، حالا هم خودش برود همه جا جار بزند که آزادشان کردیم، اشتباه میکنم؟ در هر حال چه اشتباه کنم، چه اشتباه نکنم، هفته گذشته چهار نفر از دانشجویان چپ آزاد شدند و امروز هم هشت نفر دیگرشان آزاد شدند و رفتند خانه. خبر آزاد شدنشان را هم هیچ کدام از سایتهای چپ و راست نگذاشتند. خاک بر سر این خانمهای فمینیست کنند که هنوز از زندان بیرون نیامده خود را همه جا بوق میکنند که ما را آزاد کردند. من پیش بینی کرده بودم که دانشجویان چپ را میگیرند و بعد از اینکه اسم درکردند دم انتخابات ولشان میکنند که شروع کنند به بدوبیراه گفتن به اصلاح طلبان و بروند روی خط تحریم، ببینیم از فردا چه میکنند."

در واقع باید گفت که دفتر تحکیم وحدت که اعتبار و هژمونی اش به واسطه حضور جنبش چپ در دانشگاه نابود شده است، دلیلی نمیبیند که از بازداشت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نگرانی به دل راه دهد و اعتراضی از خود نشان دهد. ما هم انتظاری نداریم، شرکت در سرکوب جنبش دانشجوئی و معاملات کثیف با سرکوبگران بر سر فضای سیاسی دانشگاه فلسفه وجودی و سبک کار دفتر تحکیم وحدت به قدمت عمر آن است.

زنده باد آزادی

زنده باد برابری

خرداد  ٨٧

 

 

 

 
< Prev   Next >