خانه arrow Articles arrow مصاحبه‌ها arrow مصاحبه سایت آزادی برابری با بن لوئیس
مصاحبه سایت آزادی برابری با بن لوئیس PDF Print E-mail
۰۳ شهريور ۱۳۸۷
Monday, 25 August 2008

بن لوﺌیس: من نوع برخورد سياسی شما و رفقايتان را تحسين ميکنم دقيقا چون برعکس جنبش دانشجويی در بريتانيا شما مبارزه حوال افکار راديکال و مارکسيستی را در دستور کار خود قرار داده ايد . جنبش شما يکی از با پرنسيپترين و راديکالترين جنبشهای دانشجويی در سطح جهان است و بی شک الهام بخش دانشجويان انقلابی در سراسر جهان است . يکی از مشخصه های گيرای آن در اين است که خود را محدود به خواستهای دانشجويی نکرده است در پی ارتباط با جنبش کارگری است تا برای جامعه سوسياليستی مبارزه کند : آلترناتيوی راديکال و ميسر .

از اينرواست که برای ما مهم است با جنبش شما و افکارتان درگير شويم از آن حمايت کنيم . ما جنبش شما را در سطح گسترده ای معرفی ميکنيم و اميدواريم نفوذ و توان آن بيشتر شود تا بتواند توده گسترده تری را جلب کند و در پيوست با جنبش کارگری ايران بتواند تغيير اساسی ايجاد کند.

سایت آزادی، برابری: بن لوئيس عزيز . لطفا خودت را معرفی کن ، با چه گروهی فعاليت ميکنی؟ استراتژی های گروه شما چيست و تا کنون چه کرده ايد؟

ین لوﺌیس رفيق تشکر . من از اعضای کميته اجرايی کارزار «دستها از مردم ايران کوتاه » هستم و شديدا درگير فعاليتهای اين کارزار هستم . علاوه بر اين عضو حزب کمونيست بريتانيا و گروه دانشجويان کمونيست هستم . مدتی هم در آلمان زندگی کردم و در رابطه با اشغالهای دانشجويی در اعتراض به شهريه فعال بودم و با انتقادهای زياد با گروه «واسگ» فعاليت داشتم .

سایت آزدی، برابری: لطفا در مورد کارزار «دستها از مردم ايران کوتاه» بيشتر توضيح بده


بن لوﺌیس: کارزار «دستها از مردم ايران کوتاه» يک کارزار ضد جنگ است که با تهديدهای نظامی عليه ايران و تحريمهای اقتصادی که زندگی ميليونها ايرانی را ويران کرده است مبارزه ميکند . ديدگاه سياسی ما دو محور دارد :
١- امپرياليسم هيچ نقش مثبتی در منطقه خاورميانه يا هيچ جای ديگر در دنيا ندارد . در نتيجه ما بر عليه هر نوع مداخله امپرياليستی مبارزه ميکنيم و خواهان لغو تحريمهای اقتصادی هستيم. تحريم آلترناتيو جنگ نيست بلکه شکل ديگری از جنگ است. ما خواهان خروج فوری و بی قيد و شرط همه نيروهای نظامی اشغالگر از منطقه و پايان يافتن سياستهای توسعه طلبانه و سلطه جويانه اسرائيل هستيم .
٢- رژيم اسلامی_ چه در دوره جناح به اصطلاح "رفرميست" آن به رهبری محمد خاتمی (که دانشجويان راديکال در ايران ملای لبخند به لب ميخوانند) و چه در دوره حکومت محمود احمدی نژاد _ دوست دمکراسی نيست. در حقيقت سياستهای ارتجاعی و سرکوبگرانه آن راه را برای طرحهای امپرياليسم در منطقه باز کرده است. در نتيجه بايد همبستگی عملی و فعال با نيروهای مترقی و سکولار در ايران ايجاد کرد _ جنبش های راديکال زنان . کارگران و دانشجويان . کابوسی که در عراق ادامه دارد نشان ميدهد که سياستهای نيروهای امپرياليستی به رهبری ايالات متحده تنها منجر به اضمحلال اجتماعی و هرج و مرج می‌شود و زمينه مناسبی برای رشد ارتجاع بوجود مِيآورد. نيروهای مترقی و دمکراتيک بايد از پايين رشد کنند از درون مبارزات کارگری و جنبشهای اجتماعی

در حقيقت مسئله امپرياليسم و جمهوری اسلامی درهم آميخته اند. مذهبيون حاکم بر ايران از بهانه خطر مداخله امپرياليسم استفاده ميکنند تا توجه را از بحرانی که بر کشور حاکم است دور کنند و عصبانيت مردم را متوجه دشمن خارجی کنند تا بدينوسيله بر طول حکومت خود بيافزايند . دولت ايران دانشجويان راديکال و فعالين کارگری و جنبش زنان را دستگير ميکند و ميکوشد آنها را متهم کند با طرحهای مرگبار امپرياليسم
همسويی دارند. جنبش ضد جنگ بين الملی تنها با اتخاذ موضعی متکی بر پرنيسپهای سياسی بر عليه خطر جنگ و در همبستگی با فعالين راديکال جنبش ضد جنگ در ايران ميتواند پيشرفت کند و به نيروی واقعی تبديل شود.
خواستهای ما منعکس کننده اين موضع متکی بر پرنسيپهای سياسی است

.          نه به جنگ امپریالیستی

·        خروج فوری و بدون قيد و شرط ارتش آمريکا و بريتانيا از عراق و تمام منطقه خلیج

·        نه به هر گونه مداخله امپریالیستی

·        پایان بدون قید و شرط تحریمات علیه ایران

·        مخالفت با توسعه طلبی اسرائیل

·        حمایت از مبارزات كارگری و مترقی در ایران علیه فقر و اختناق

·        پشتیبانی از سوسیالیزم و دموكراسی در ایران و همبستگی با تمام جنبش های دموكراتیك، سوسیالیستی و سكولار در ایران

·        نه به سلاح های اتمی آمریكا، بریتانیا و اسرائیل و برای خاورمیانه ای عاری از هر گونه سلاح اتمی به مثابه قدمی در راه خلع سلاح اتمی بین المللی


سایز آزادی، برابری:  ما خيلی علاقمنديم با تحليلهای شما در مورد جنبش چپ دانشجويان اروپايی آشنا شويم , از اين جنبش ها چه ميتوان آموخت؟


بن لوﺌیس: حوزه اين سوال تا حدی گسترده است . اروپا همچنان منطقه وسيعی را در بر ميگيرد و در چند دهه گذشته وقايع بيشماری اتفاق افتاده است!
در بريتانيا جنبش دانشجويی همچنان بسيار ضعيف است و سکتاريسم آنرا در بر گرفته است. گروههايی که روز به روز کوچکتر ميشوند برای جلب تعداد محدودی فعالين چپ دانشجويی با هم رقابت ميکنند. اين تاسف آور است و بايد اين شرايط را تغيير داد. آنچه لازم است اين است که دانشجويان چپ بايد ببينند چه مواضع مشترکی دارند و براساس آن چه تشکلی را ميتوانند بنا کنند. مشکل اصلی چپ بريتانيا
تعداد بيشماری سازمانهای انقلابی و "مارکسيست" جبهه ها يا شبکه های گسترده دانشجويی بر پا ميکنند که عمدتا خواستهايشان ضعيف است . محدود به مسئله شهريه دانشگاه و بورس دانشجويی و ربطی به جلب افراد حول افکار و پروژه مارکسيستی قابل دوام ندارد. در حقيقت اين نوع جبهه ها جايی برای عضوگيری اين يا آن سازمان است. به نظر من دانشجويان انقلابی بايد با بر اساس اصول متکی بر پرنسيپهای مارکسيستی با هم متحد شوند. 

سایت آزادی، برابری: چگونه با "دانشجويان آزادی برابری " آشنا شديد ؟ شما از برخی از فعالين ما که در زندان بودند دفاع کرديد. چرا؟


بن لوﺌیس: من نوع برخورد سياسی شما و رفقايتان را تحسين ميکنم دقيقا چون برعکس جنبش دانشجويی در بريتانيا شما مبارزه حوال افکار راديکال و مارکسيستی را در دستور کار خود قرار داده ايد . جنبش شما يکی از با پرنسيپترين و راديکالترين جنبشهای دانشجويی در سطح جهان است و بی شک الهام بخش دانشجويان انقلابی در سراسر جهان است . يکی از مشخصه های گيرای آن در اين است که خود را محدود به خواستهای دانشجويی نکرده است در پی ارتباط با جنبش کارگری است تا برای جامعه سوسياليستی مبارزه کند : آلترناتيوی راديکال و ميسر .
از اينرواست که برای ما مهم است با جنبش شما و افکارتان درگير شويم از آن حمايت کنيم . ما جنبش شما را در سطح گسترده ای معرفی ميکنيم و اميدواريم نفوذ و توان آن بيشتر شود تا بتواند توده گسترده تری را جلب کند و در پيوست با جنبش کارگری ايران بتواند تغيير اساسی ايجاد کند.


سایت آزادی، برابری: يکی از خواستهای مشترک ما و شما کوشش برای توقف جنگ آتی عليه ايران است . آيا فکر ميکنيد چنين جنگی عليه ايرانيان محتمل است ؟ اگر خطری جدی است آيا ما در موقعيتی هستيم که از آن پيشگيری کنيم؟


بن لوﺌیس: کارزار «دستها از مردم ايران کوتاه» درقلب يک کشورامپرياليستی واجب ميداند مخالفت صريح با جنگ (و تحريمهای اقتصادی که بحران در اقتصاد ايران را تشديد کرده است) را مطلقا در راس خواستهای سياسی خود قرار دهد. ما با صراحت ميگوييم امپرياليسم آمريکا برزگترين دشمن مردم جهان است و خواهان شکست پروژه آن در خاورميانه هستيم . در نتيجه يکی از مهمترين وظايف ما افشای دروغهای مدافعان جنگ و تبليغات روزافزون اين نيروها و خصوصا ايالات متحده است. ما بايد چنين اقدامی را در دستور کار خود قرار دهيم چرا که اگر در بريتانيا و اروپا تنها کارزاری عليه جمهوری اسلامی برپا سازيم خطر اين هست که فعاليتهای ما سرپوشی شود برای طرحهای فاسد ايالات متحده و مشتری
مالی آن _ دولت بريتانيا . ما بايد با صراحت بگوييم که اين نيروها _ تحريمهايشان و تهديد بمبارانها و اشغالگريهايشان _ هيچ نقش مثبتی در منطقه ايفا نميکنند و دمکراسی واقعی تنها از درون ايران و از طريق خود قدرتگيری و رهايی از پايين در مبارزه توده ای ميسر است.
از اينرو است که ما درپی ايجاد ارتباط با جنبشهای از پايين درون ايران مانند جنبش شما هستيم . همانطور که ميدانيد دولت ايران از تهديد جنگ برای سرکوب مخالفان و تشديد اختناق استفاده ميکند . اين خود دليل ديگری است برای اينکه تواما با خطر جنگ درون و بيرون ايران مبارزه کرد.
به نظر من واضح است کوشش برای جنگ افزايش يافته است. ايالات متحده در اين رابطه شعارهای تندی ميدهد. کانديد احمق حزب جمهوريخواه _ جان مک کين با نوای آهنگ « باربارا آن از بيچ بويز» شعار «ايران را بمباران کنيم» ميخواند و باراک اوباما هم که عده ای او را کانديد ضد جنگ ميدانند از دخالت نظامی در ايران صحبت کرده است. علاوه بر اين تحريمهای اقتصادی تشديد يافته اند و اين خود تنها به گسترش فقر در ميان مردم ايران می‌انجامد ( ملاها پولهايشان را در بانکهای خارجی از جمله در دبی قايم کرده اند). عمليات نظامی اخير توسط جتهای اسرائيل که طی آن هواپيماهای جنگی ف ۱۵ و ف۱۶ مورد استفاده قرار گرفتند دقيقا برای رساندن پيام جنگ به تهران بود.
در حال حاضر با اوضاع پرمخاطره ای روبرو هستيم ,
به نظر من تنها مسئله ای که به تخفيف بحران انجاميده انتخابات آمريکا و اوضاع وخيم در عراق و خاورميانه است . اين خود مهمل نماست چرا که دخالتهای نظامی اخير ايالات متحده در افغانستان و عراق به تقويت جمهوری اسلامی انجاميده است : دو دشمن ديرين ايران _ صدام حسين و طالبان از بين رفته اند. اين خود دليل تنش نظامی کنونی است _ نه مسئله اسلحه های اتمی (اسرائيل اسلحه اتمی دارد) يا دلسوزی امپرياليسم برای سرنوشت مردم ايران. از طرف ديگر مسئله عراق خود ممکن است درموقعيت کنونی مانع حمله نظامی امريکا به ايران شود نه فقط چون ارتش اين کشور در عراق درگير است بلکه به اين دليل که حمله به ايران عراق را بيش از پيش بی‌ثبات خواهد کرد. ايران نفوذ فراوانی بر دولت دستنشانده نيروهای اشغالگر در عراق دارد.
من مطمئن نيستم که در صورت بروز جنگ بتوانيم جلو آنرا بگيريم . متاسفانه جنبش ضد جنگ در بريتانيا و در سطح جهان همچنان نيروی کوچک و حاشيه ای در سطح جامعه است. در وهله نهايی تنها با سرنگونی يا شکست دولتهای جنگ طلب ميشود جلو جنگ را گرفت . با درنظر گرفتن ضعف جنبش کارگری در اروپا و در سطح بين الملی در حال حاضر چنين چيزی ميسر نيست. با اينهمه ما شاهد نشانه‌های اميدوار
کننده‌ای در جنبش سازمانيافته طبقه کارگر هستيم. به عنوان مثال ميشود از حرکت ۲۵۰۰۰کارگر اتحاديه «اينترناشنال لونگشور ورهاوس» در ايالات متحده ياد کرد که اعتراض کارگری در دفاع از خواست خروج فوری ارتش آمريکا سازمان دادند. اين فعاليت در خود عراق هم انعکاسی پيدا کرد و فدراسيون کارگران نفت فدراسيون شوراهای کارگری عراق از اين خواست حمايت کردند و خواهان ايجاد تشکلهای کارگری مستقل از دسته های فرقه ای شدند.
به نظر من آنچه اهميت دارد اين است که بايد سياستهای درستی در جنبش ضد جنگ اتخاذ کرد و بر آن اساس جنبش را ساخت. در بريتانيا دو گروه عمده در ائتلاف ضد جنگ (حزب استالينيست کمونيست و حزب ترتسکيستی کارگران سوسياليست) براين نظر هستند که اگر در جنبش ضد جنگ کسی با جنبشهای راديکال درون ايران تماس داشته باشد اين امر « به بوش کمک ميکند» .
موفقيت کارزار «دستها از مردم ايران کوتاه» در اين است که چهارچوبی برای هم آهنگ کردن فعاليتهای کارگری در مبارزات ضد جنگ ايجاد کرده است _ چه در قلب کشورهای امپرياليستی و چه در ايران . آنچه در اين ميان از همه چيز مهمتر اين است که به سياستها و افکاری که مسلح با آنها ميکوشيم جنبش ضد جنگ را متحد خود ميکنيم بر اصل مبارزه در کشور خودمان و خارج از مرزهای آن تاکيد کند. ما در کارزار
«دستها از مردم ايران کوتاه» اگر چه در کارزاری هستيم که زمان طولانی از تاسيسش نگذشته _ از حمايت گسترده ای که برای فعاليتهايمان در سطح اروپا . ايالات متحده و خصوصا ايران بدست آمده _ متعجب شديم . در بريتانيا دو اتحاديه عمده کارگری (اتحاديه سراسری کارکنان قطار و اتحديه کارگران و کارکنان بخش دولتی) به کارزار ما پيوسته اند و ما کوشش خواهيم کرد کارزار را هرچه گسترده تر سازيم و پيام آنرا تا آنجا که ميسر است به گوش ديگران برسانيم .

سایت آزادی، برابری: مواضع جنبش دانشجويی چپ در ايران در قبال مسائل بين الملی و استراتژی در چند سال اخير تغيير و تحولاتی داشته است. آيا اين را معفيد ميدانيد؟ اگر پاسختان مثبت است به نظر شما چگونه ميتوان دانشجويان در سطح جهان را متحد کرد؟


بن لوﺌیس: جای خوشحالی است که دانشجويان در ايران در سالهای اخير چرخش آشکاری به چپ داشته اند _ نه فقط در رابطه با انترناسيناليسم بلکه در رابطه با کسب هويت مارکسيست . سوسياليست و کمونيست . اين مسئله از آنجا اهميت دارد که روشن است بسياری از دانشجويان ايران توهمی به توانايی امپرياليسم جهانی به رهبری ايالات متحده برای برقراری "دمکراسی" در ايران ندارند ( شکی نيست فجايع عراق و افغانستان در اين مورد نقش مهمی داشته‌اند) و بسياری از آنها اعتقاد ندارند رژيم اسلامی را ميتوان از درون "اصلاح " کرد. اگر اشتباه نکنم اين هم نتيجه تجربه حکومت آيت الله . سيد خندان خاتمی است ) . دانشجويان جهان بايد در وهله اول از همه راهها برای ارتباط با يکديگر استفاده کنند تا بتوانند اخبار فعاليتها و تحولات را به يکديگر برسانند _ اخباری که عمدتا توسط سانه‌های خبری جهانی به فراموشی سپرده ميشوند. دانشجويان در سطح جهان بايد بتوانند با هم تبادل نظر کنند و عقايد سياسی را به بحث بگذارند. از آنجا که يکی از کارهای عمده ما باز شمردن سياست مارکسيستی و نجات آن از دستکاريهای استالينيستی و سوسيال دمکراتيک است فکر ميکنم نکته آخر از اهميت خاصی برخوردار است . عالی بود که شعار «دستها از مردم ايران کوتاه» در تظاهرات دانشجويی آذر ماه ۱۳۸۶ نقش عمده ای داشت. اين نوع هماهنگی _ حتی اگر فقط در شکل سملبليک آن باشد_ چشم اندازی از اتحادهايی که ميتوان برای دستيابی به آنها مبارزه کرد ميدهد. اين بايد ادامه پيدا کند و برپايه آن اتحاد را بنا سازيم .
در رابطه با مسئله اتحاد بين الملی دانشجويی فکر ميکنم اين مسئله گسترده‌تری است و نميتوان آنرا از اتحاد جنبش کارگری و شکلگيری انترناسيونال کارگری برای ايجاد وحدت راديکال در سطح برنامه جدا کرد.

سایت آزادی، برابری: من فکر ميکنم جنبش کارگری (خصوصا در سطح اروپا ) به موضع درستی دست يافته چرا که ميخواهد عبارت «اصلاحات» را تکان دهد. من فکر نميکنيم اين يک ديد کاملا پراگماتيک مارکسيستی باشد ولی ميتواند درخشان و دمکراتيک باشد. نظر يو در اين مورد چيست؟

بن لوﺌیس: در مورد رابطه بين انقلاب و رفرم من فکر ميکنم مارکسيستها نبايد در قبال مبارزات راديکال جنبش کارگری برای دستيابی به اصلاحات
کناره گيری کنند . مارکسيستها بايد پيگيرترين مدافعان دمکراسی باشند و بر عليه سرکوب و اختناق در هر شکلی که باشد مبارزه کند. اَما واجب است با اين تصور که که اصلاحات و پيروزيهای تدريجی ميتوانند هدف نهايی باشند مبارزه کرد. اهميت جنبش کارگری در اين است که اگر به نقش تاريخی خود آشنا شود و در سطح احزاب کشوری و بين الملی سازمانيابد قادر است پشتيبان منافع جامعه بشری گردد (برعکس ديگر جنبشهای انقلابی در طول تاريخ) . از اينجهت من با نظر شما مخالفم. جنبش کارگری اروپا در سالهای اخير اشتباهات اساسی داشته است _ طرح اصلی آن در نقش «حائل بين رفرم و انقلاب» در رابطه با مسئله کليدی رفرم عليه انقلاب و مشارکت در دولتهای بورژوايی (سياست رفنداسيون در ايتاليا يا پ.د.س و دای لينکه در آلمان ) نمونه هايی از آن است .
به نظر من جنبش کارگری در اروپا و در سطح جهان بايد با شکلی کاملا متفاوت با گذشته دوباره‌‌سازی گردد. ما بايد احزب کمونيست و بين المل کمونيستی برپا سازيم اما نه بر اساس سياستهای جريانهای رفرميست استالينيست مثل حزب توده . آنچه لازم است احزاب کارگری است که بر اساس مارکسيسم بنا شده اند و چنين احزابی بايد در سطح بين الملی متحد شوند. دو پرنسيپی که من بر آنها تاکيد ميکنم عبارتند از:
۱. تعهد به دمکراسی بينهايت حکومت طبقه کارگر و خود حکومتی در جايگزينی دولت سوسياليستی و مخالفت با دولتی کردن (که خود نوع ديگری از مالکيت قانونی است) اين پديده را نبايد با کنترل کارگری يکی دانست ,
٢.انترناسيوناليسم پيگير و بيان سياست خارجی طبقه کارگر مستقل از دخالتهای «دمکراتيک» يا «انسان دوستانه» امپرياليسم و مستقل از حکومتها دولتهای ارتجاعی که اکثر خود مخلوق دخالتهای امپرياليستی هستند.


با تشکر از تو بن و با بهترين آرزوها برای کارزار «دستها از مردم ايران کوتاه»


با تشکر از تو رفيق . من هم برای تو آرزوی موفقيت دارم و اميداورم بر همکاريهای خود بيافزاييم . نه به جنگ ! نه به دولت مذهبی!
دستها از مردم ايران کوتاه ! زنده باد مارکسيسم و انقلاب !


 

 
< Prev   Next >