خانه arrow Articles arrow مقالات arrow عراق؛ تئاتر خونين جنايت
عراق؛ تئاتر خونين جنايت PDF Print E-mail
۰۶ فروردين ۱۳۸۷
Wednesday, 26 March 2008

بهزاد باقري: خاورميانه به نقطه كانوني بحران سياسي ـ اجتماعي جهان امروز بدل شده است. روزي نيست كه حوادث و روندهاي جاري در اين منطقه در صدر اخبار و گزارشها و تحليلهاي رسانه هاي گوناگون و ميدياي جهاني قرار نگيرد. بحراني كه به دليل جايگاه اساسي خاورميانه در ژئوپلتيك جهاني و مكان مهم آن در تثبيت سياست نظم نوين جهاني آمريكا و همچنين خصلت نيروهاي سياسي ـ نظامي درگير در آن و اهميت پيروزي در اين جدال براي طرفين درگير از زاويه اعمال هژموني بر منطقه و برهم زدن توازن قواي سياسي در جهان و تجديد آرايش قدرت در سطح بين المللي به نفع خودشان، هر روز باز توليد شده و ابعاد جديدتري به خود مي گيرد. بحراني كه پيروزي هر يك از طرفين فعلي درگير در آن به باخت مردم و عقب رانده شدن اراده ، آمال و خواستهاي بر حقّ آنان مي انجامد.

چهره سياسي خاورميانه امروز را كماكان نيروهاي بورژوايي و جنبش هاي ارتجاعي گوناگون به مثابه بازيگران اصلي صحنه اجتماعي و جنگ، تخاصم و رقابت ميان آنها رقم مي زند. مسئله فلسطين با دست بالا پيدا كردن جريانات به شدت متخاصم با يكديگر در اسرائيل و فلسطين (شووينيزم فاشيستي ـ مذهبي  ايهود المرت از يك طرف و اسلام سياسي به نمايندگي حماس از طرف ديگر) لاينحل باقي مانده است. جنايات و حملات تجاوزگرانه عليه مردم بيگناه در فلسطين هنوز ادامه دارد. ديكتاتوريهاي نظامي سركوبگر سرهاي خود را افراشته نگاه داشته اند. جامعه لبنان پس از حملات موشكي گسترده و نسل كشي هولناك و جنايات حيرت آور دولت اسرائيل (كه بشّريت متمّدن هيچگاه آنها را فراموش نخواهد كرد) و قدرت گيري روزافزون حزب الله لبنان بر متن مصائب ناشي از اين واقعه، نظاره گر كشمكشي حاد ميان ائتلافهاي سياسي گوناگون است.تحريم اقتصادي و فلاكت ناشي از آن و خطر ماجراجويي هاي نظامي چون تهديدي جدي بالاي سر مردم ايران پرسه مي زند. در عين حال افزايش جنايت و كشتار مردم عادي در عراق و تبديل شدن آن به بستري مناسب براي جولان دادن ارتجاعي ترين و تبهكارترين دارو دسته هاي شبه نظامي گانگستري و همچنين نظاميان آمريكا و انگليس و حاكم شدن هرج و مرج مطلق و قانون جنگل بر كشور عراق، دورنماي هولناكي را در برابر مردم منطقه قرار داده است.

سبب ساز اصلي اين اوضاع آشفته و علّت اساسي پيدايش آن را بايد در سياست نظم نوين جهاني و ضربه پيشگيرانه دولت آمريكا (بعنوان استراتژي محوري سياست خارجي آمريكا در عصر پسا جنگ سرد) و تلاش در جهت تحميل آن بر دنيا بوسيله توحش ميليتاريستي جستجو كرد. سياست نظم نوين جهاني كه نطفه آن با جنگ خونين آمريكا عليه عراق (جنگ دوم خليج در سال 1991) بسته شد و سپس با تحريم اقتصادي عليه عراق (سياست نفت در برابر غذا) و به تبع آن جان باختن دهها هزار كودك عراقي در اثر بي غذايي و بي دارويي ادامه يافت پس از حادثه 11 سپتامبر وارد فاز نويني شد. دولت فعلي آمريكا كه نمايندة راست ترين و ارتجاعي ترين بخش هيئت حاكمه آمريكا (اتحّاد مقدّس نيوكانسرواتيسم و راست سنتي حزب جمهوريخواه و ميسيحيت افراطي) مي باشد، اين واقعه جنايتكارانه را بدل به بهانه اي براي تثبيت و گسترش هژموني خود با قلدري نظامي كرد. هژموني اي كه در عصر پسا جنگ سرد و پس از سقوط بلوك شرق وشوروي با ظهور و عروج قدرتهاي اقتصادي چون چين، اروپاي متّحد و هند و افول قدرت اقتصادي آمريكا در سطح جهاني دچار مخاطره اي جدّي شده بود.

قرار بود كه جنگ صليبي آمريكا و تيم فوق ارتجاعي بوش ـ چيني ـ را مسفلد عليه تروريسم اسلامي (كه دستپخت و ساخته و پرداخته خود آنها به عنوان متّحد منطقه اي شان در مقابل بلوك شوروي و خطر كمونيسم بود) دولتهاي باصطلاح آزاد جهان و سازمان ملل را همانند دوران طلايي گذشته پشت سر ميليتاريسم آمريكا به خط كند. قرار بود كه معضل تروريسم در سطح جهاني دور ديگري از توّحش امپرياليستي دولت آمريكا و لشكركشي هاي نظامي آن را توجيه كند. قرار بود علم كردن اسلام سياسي و تروريسم بين المللي بعنوان خطري براي صلح و امنيت جهاني و حقوق بشر به آمريكا چهره اي مدافع نظم و امنيّت و حقوق بشر اعطا كند تا بدينوسيله اقدامات ضدّ انساني و تبديل كردن كشورهاي مورد حمله واقع شده به صحنه كشتار هر روزه مردم بيگناه موجّه جلوه داده شود و همچنين مقاصد واقعي دولت آمريكا از انجام اين اقدامات در پس اين چهره پنهان بماند. در طرف مقابل اسلام سياسي نيز از اين حملات و برخوردها نهايت استفاده را براي افزايش قدرت خود در منطقه و بسيج مردم مستأصل پشت سرخود بعنوان يگانه آلترناتيو قدرتمند براي مقابله با" استكبار جهاني" و نيز سركوب جنبش هاي مخالف خود و سرپوش گذاشتن بر مبارزة طبقاتي و حاكم كردن فضاي نظامي بر منطقه برد.

سياست نظم نوين جهاني كه دنيايي مملو از صلح و صفا زير سايه مستدام ژاندارم آن، آمريكا، را وعده مي داد. عملاً تنها دستاوردي كه داشت چيزي جز دامن زدن به دور ديگري از مسابقه تسليحاتي، تروريسم كور و ميليتاريسم لجام گسيخته و همچنين لگدمال شدن ابتدايي ترين حقوق انساني در اقصي نقاط جهان نبود. معلوم شد كه سهم بشريّت متمدّن در ابتداي قرن بيست و يكم چيزي جز بربريّت مدرن نيست. مردم عراق امّا قربانيان اصلي و موش آزمايشگاهي اجراي استراتژيهاي جنگي آمريكا بودند. حمله آمريكا و متحدانش در ماه مارس 2003 كه در حقيقت در ادامه حمله سال 1991 انجام شد به بهانة جلوگيري از دست يابي صدام حسين به سلاحهاي كشتار جمعي (امري كه بعدها با شرمندگي به دروغين بودن آن اعتراف شد) آغاز گرديد و با تبديل رژيم- البته جنايتكار- بعثي عراق به كمك ژورناليسم نوكر و ميدياي جيره خوار حاكم بر افكار عمومي جهاني به بزرگترين تهديد براي صلح و امنيت جهاني و منافع آمريكا، توجيه گرديد و عملاً برخلاف جهت اراده ميليونها انسان آزادي خواه كه در سراسر جهان به خصوص شهرهاي بزرگ آمريكا و اروپا با برپايي تظاهراتهاي عظيم و بي سابقه نه قاطع خود را جنگ ابراز داشتند، به پيش برده شد. صدها تن از انواع بمبهاي خوشه اي و هسته اي (بمبهاي اورانيومي ضعيف) و حتّي سلاحهاي شيميايي (گاز فسفر سفيد) بكار رفت و خانه و كارخانه و مدرسه بر سر مردم خراب شد تا مردم عراق از شرّ ديكتاتوري صدّام رهايي يابند! حمله آمريكا با از هم پاشاندن ساز و كارهاي مدني و درهم ريختن سوخت و ساز متعارف اجتماعي در عراق بستر مناسبي براي قدرت گيري گانگسترهاي سياسي و دارو دسته هاي شبه نظامي آدمكش فراهم ساخت. دموكراسي ادّعايي آمريكا با سركار آمدن حكومتي فدرالي و دست راستي متّكي بر نيروهاي مذهبي و ناسيوناليست، با زندان ابوغريب و شكنجه ها و اعمال  ضدّ انساني معمول در آن (كه دستور انجام آنها از جانب مقامات ارشد نظامي آمريكا صادر شده بود) و با كشتار هر روزه مردم بيگناه و عادي (البته به اشتباه !!!) توسط نظاميان آمريكايي و ... تكميل شد و به بار نشست. محّلات و خيابانهاي بغداد، سامره، كربلا، نجف و ديگر شهرهاي عراق تبديل به صحنه نمايش بازيگران سناريوي خونين جنگهاي فرقه اي گرديدند، بيش از 650 هزار نفر از مردم عراق كشته شدند و انسانهاي بي شماري تنها به جرم منتسب به شيعه يا سنّي بودن طعمة بمبگذاريهاي انتحاري و جنايت سيستماتيك نيروهاي سياه واقع گرديدند و اين همه از نظر وزير خارجه آمريكا (كندوليزا رايس) تنها درد زايمان خاورميانه اي دمكراتيك !!! و بخشي از روند « مبارزه با تروريسم (بخوانيد استيلاي بي چون و چراي آمريكا بر جهان) محسوب مي شوند.

امّا دولت آمريكا نيز از اين مهلكة خودساخته جان سالم به در نبرد. فاتح خيالي جنگ عملاً عرصه را به نيروهاي رقيب منطقه اي يعني اسلام سياسي (كه سياهترين كارنامه ها را در سركوب جنبشهاي كارگري ومترقي منطقه داشته است) باخت و در باتلاق عراق فرو رفت. اسلام سياسي در اكثر كشورهاي منطقه (لبنان، فلسطين، مصر و ...) بيش از پيش قدرت گرفت و دولت ايران نيز در مناقشات هسته اي در مقابل شوراي امنيّت دست بالا پيدا كرد. انتخابات اخير آمريكا و شكست حزب جمهوريخواه نيز نئوكانسرواتيسم و سياست دولت بوش براي پيشبرد اهداف سياست خارجي آمريكا را باطل اعلام كرد. گروه تحقيق عراق (كميسيون بيكر ـ هميلتون) بر متن اين شكست براي باز كردن راه نجاتي براي آمريكا ، خروج نيروهاي نظامي از عراق و مذاكره با ايران و سوريه را توصيه كرده است. در عين حال بوش و بلر برخلاف نظرات اين كميسيون در جهت تصويب تحريم سياسي ـ نظامي ايران، افزايش شمار نيروهاي نظامي در عراق و خليج فارس و تقويت نيروهاي باصطلاح معتدل و ميانه رو طرفدار غرب در منطقه عليه تندروها ، گام برمي دارند.

اين سياستها هيچكدام قادر به نجات آمريكا نخواهند بود. بن بست و شكست سياسي ـ نظامي آمريكا، مهم ترين واقعيّت سياسي خاورميانه است.

امّا در مورد ايران اين حمله قرباني ناخواسته ديگري هم داشت. كساني كه رؤياي شيرين به قدرت رسيدنشان زير بال و پر ارتش آمريكا را بستر خانه خرابي و كشتار هر روزه مردم بيگناه و فروپاشيدن كليه سازو كارهاي اجتماعي و فروافتادن جامعه به قعر سياهترين شرايط مي ديدند. كساني كه عقل و شعور سياسي شان در حدّي كوچك و حقير است كه جنبش هاي سياسي و حركات اجتماعي در سطح جهان را جز از پشت عينك دوآليته آمريكا و ضدّ آمريكا نمي بيند و معيار ارزشگذاري نيروهاي اجتماعي براي آنها تنها همسويي يا عدم همسويي آنها با اهداف جنايتكارانه دولت آمريكا است.كساني كه از زاويه ديد آنها نقد سوسياليستي و كارگري به امپرياليسم با نقد ارتجاعي و واپسگرايانه به سياستهاي امپرياليستي كه پرچم آن توسط جنبش بورژوايي اسلام سياسي در منطقه علم شده است هيچگونه تفاوتي ندارند (هر نيرويي كه با آمريكا و سياستهايش دشمني دارد، تروريست و و دشمن دموكراسي وحقوق بشر است و هر كس و هر نيرويي كه در جهت سياستها و اهداف آمريكا گام برمي دارد نيرويي دموكراسي خواه، حقوق بشري و دشمن تماميّت خواهي و بنيادگرايي است) كساني كه ترسان از هر حركت انقلابي توده اي و راديكال و ترسان از هر دخالت واقعي طبقه كارگر و توده مردم براي تعيين سرنوشت خود، چشم اميد به آمريكا و يا تحوّلات دروني ناشي از اختلافات درون حاكميّت دوخته اند.

اين جريانات قرباني ناخواسته سياست سركرده شان هستند و شكست سياست آمريكا و برهم خوردن توازن قواي سياسي در خاورميانه به ضرر آمريكا، آنان را به يك بي افقي و دپرس عميق و بحران ايدئولوژيك ـ سياسي كشانده است.

با تمامي اين اوضاع و احوال ، اكنون سؤال تعيين كننده اي كه پيش روي آزاديخواهان خاورميانه قرار دارد اين است كه: آيا خاورميانه اي نوين، خاورميانه اي آزاد و برابر و سرشار از صلح، زيرفشار نيروها و دول ارتجاعي منطقه اي و بمبهاي ناپالم و كروز آمريكا و موشكهاي اسرائيلي توّلد مي يابد؟ آيا آينده اي ديگر براي كشورهاي بحران زده خاورميانه متصّور است؟ آيا دور باطل نيروهاي ارتجاعي و ضدّ انساني را پاياني هست؟ اين ديگر به پراتيك و عملكرد جنبش هاي كارگري و متّرقي در اين كشورها ـ به مثابه تنها بانيان جامعه آزاد و برابر و مرفّه و عاري از جنگ ـ در اين مقطع حسّاس گره خورده است. 

در حاشيه، بد نيست اشاره اي به موقعيّت فعلي ناسيوناليسم كرد در عراق كرد. جريانات ناسيوناليست كرد (كه در كردستان عراق دارودسته هاي ارتجاعي ـ عشيره اي اتّحاديه ميهني و حزب دمكرات كردستان نمايندگي آن را به عهده دارند) كردستان عراق را ملك طلق خود پنداشته و خود را حاكمان طبيعي آن مي دانند. رهبران اين جريانات كه با حاكميّت بر كردستان عراق براي خود ثروتهاي ميلياردي اندوخته اند و اساساً ادامه كاري حكومتشان به حضور سياسي ـ نظامي آمريكا در منطقه گره خورده است، بيش از هر نيروي سياسي ديگري از عقب نشيني قواي نظامي آمريكا و برهم خوردن توازن فعلي ميان نيروهاي سياسي عراق مي هراسند. براي آنها هيچ چيز ارزشمندتر از قدرت و سلطه شان نيست (كه معمولاً در پرتو عباراتي چون دموكراسي، فدراليسم و حقّ حاكميّت ملّت كرد پنهان مي كنند) و اين قدرت بايد از گزند نيروهاي متخاصم منطقه اي محفوظ بماند. 

 

منتشر شده در نشریه خاک بهمن ماه ١٣٨٥

 

 
< Prev   Next >