خانه arrow Articles arrow مقالات arrow در اعتراض به احضار ٣٠ نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز به کمیته انضباطی
در اعتراض به احضار ٣٠ نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز به کمیته انضباطی PDF Print E-mail
۲۵ فروردين ۱۳۸۷
Sunday, 13 April 2008

ین یادداشت را برای نشریه دانشجویی «وریا» و در اعتراض به احضار 30 نفر از دانشجویان دانشگاه شیراز به کمیته انضباطی نوشته ام.

http://www.farvardinmag.blogspot.com/

 

1. یک احضاری کیست یا چیست؟ احضار، نتیجه‌ی منطق سرکوب است. احضاری باید خفه شود، او باید مرده‌ی متحرک باشد. ایدئولوژی در مرده‌‌ی متحرک سازی ِ احضاری ناکارآمد بوده است و اکنون چماق بیرون آورده می‌شود تا نتیجه‌ای که منطق ِ کذب، صد رویی، دروغگویی و حمارسازی نتوانسته است به آن دست یابد، با منطق سرکوب برآورده شود. و اما این رویای موهنی است که از فرطِ پرخوری به سراغ حاکم آمده است. درست است که یک توده‌ی سیاسی ممکن است با ایجادِ جو رعب و وحشت از میدان به در رود، اما اگر احضاری می‌خواست توده‌ باشد، تسلیم و فریفته‌ی همان دستگاه‌های ایدئولوژیک بی‌شمار می‌شد؛ تسلیم مدرسه، استادهای مودب و باشخصیت، طرح‌ِ هزارم ارتقای امنیت اجتماعی، مصوبه یک میلیون و شصت و چهارم شورای عالی انقلاب فرهنگی و... سرکوب نشانه‌ی خوبی‌ست، چرا که به معنای پایانِ اجماع ایدئولوژیک است، پایانی که سرکوب نیز روند آن را تسریع خواهد کرد. چماقی که بر سر یک احضاری فرود خواهد آمد، قطعا تعدادی از همان دلبستگان به ایدئولوژیِ مستقر را به احضاری‌های آینده مبدل خواهد ساخت. بیرون آمدن چماق سرکوب پس از مدتی قطره را سیل خواهد ساخت. یک احضاری از طوفان خبر می‌دهد، از شورشی که به قول آلن بدیو یکی از خواست‌های فلسفه در شرایطِ هرج و مرجِ بسامان و با قاعده است.

2. یک احضاری یک جعبه‌ی باروت است، فاصله تا انفجار به اندکی ِ مشتعل شدن فتیله است. حاکم سعی در حذفِ احضاری دارد، اما جایی برای استقرار او پیدا نمی‌کند، تعلیق، اخراج و زندان جاهایی نیستند که نتیجه‌ی موردِ انتظار حاکم را برآورده سازند، چرا که در این فضاها نیز احضاری کارکرد خود را دارد، چرا که چشم همگان به دنبال چنین فضاهایی و چگالیِ افراد حاضر در آن است. انباشته شدن زندان خود به نارضایتی‌ها دامن می‌زند. احضاری نمادِ مخالف است و حاکم علاقه‌مند کشتن چنین کسی‌ است. روند کوبیدن چماق بر فرق سر یک احضاری در نهایت به مرگ وی منجر می‌شود اما حاکم این کار را نیز نمی‌تواند بکند چرا که حذف یک مخالف به معنای ظهور ده‌ها مخالف است و این همه در نهایت موجودیتِ حاکم را به خطر می‌اندازد. این احضار تنها احضاریون را به نتیجه‌ی ریشه‌ای و رادیکال‌تری خواهد رساند. نگاه احضاری در نهایت متوجه حاکم خواهد شد، چرا که احضاری خود را منادی حق می‌داند و کنشِ معطوف به حقیقت را پایه‌ریزی کرده است. حاکم اکنون در مقابل احضاری ایستاده است پس سعی در تضییعِ حق و کتمانِ حقیقت دارد. این همان فتلیه‌ی مذکور است، کسی که تا کنون احساس حذف شده‌گی داشت و می‌خواست حضور موثر داشته باشد، امروز به شکل وقیحانه‌تر و آشکاری تری سرکوب شده‌ است، لذا آماده‌ی ترکیدن و انفجار می‌شود. میلِ سرکوب شده، احضاری را به سمت عملِ مبتنی تغییر می‌کشاند ولی نه تنها تغییری ایجاد نمی‌شود بلکه جسمیت و معنای فیزیکی احضاری نیز به خطر می‌افتد لذا دشمنی به شکل بارزتری نمایان می‌شود و دو جبهه به نام دوست و دشمن شکل می‌گیرد؛ جبهه‌ای که هویت احضاری در گروِ مبارزه در آن است. احضاری تنها برای منفعت نمی‌جنگد او برای معنا و هویت نیز مبارزه می‌کند، معنایی که تنها در تغییر هنجارها، ساختارها و روابط می‌تواند تجلی‌کننده‌ی خواستِ احضاری باشد.

3. آیا حاکم راهی دارد که از این پارادوکس فرار کند؛ این پارادوکس که نتیجه‌ی هر عملِ حاکم در قبال احضاریون، به خودش بازخواهد گشت و تلاش‌ها برای حذف احضاری در نهایت به حذفِ خود حاکم مبدل خواهد شد؟ هیچ راهی جز تن دادن به خواست احضاری وجود ندارد. خودِ فرآیند احضار به معنای مرگ ایدئولوژی و رو شدن دست حاکم است. این واقعیتی است که پذیرش آن برای حاکم بسیار گران تمام می‌شود لذا با پیش کشیدن منطقِ سرکوب سعی در ایجاد تاخیر در اتحادِ مخالفان دارد. اما منطقی که برای ایجاد تاخیر اتخاذ شده است صرفا روندِ اتحاد مخالفان را تسریع خواهد کرد، چرا که موجودیت فیزیکی آن‌ها یکی پس از دیگری توسط سرکوب تهدید می‌شود و اگر تا کنون اندیشه نتوانسته بود آن‌ها را به پشت یک میز بکشاند، ترسِ جان این کار را خواهد کرد.

4. اما در این مورد ویژه یک روی سخن با دانشجویان دانشگاه شیراز است. باید یک اصل را پذیرفت که در حاکمیتِ زور، حاکم ذره‌ای از قدرت و آمریتش نخواهد کاست مگر این که مجبور شود. قدرت یک عطش سیری ناپذیر است. چاهی است که هر چه غنیمت در آن بریزند صرفا خالی‌تر می‌شود تا این که نهایتا خود صاحبِ چاه به درون آن سقوط کند. به انتظار حاکم ماندن تا او با دستِ خویش آزادی و حقوقمان را به دستمان دهد، انتظاری صرفا بیوده است. همه‌ی موردی که در سه بند اول ذکر شد مستلزم ایستادگی و پایمردی احضاریون است. باید ایستاد و مبارزه کرد، پارادوکسی که حاکم دچار آن شده است در نهایت دست بالا را از آن احضاری‌ها خواهد ساخت، حتی اگر هزینه‌های سنگین به ما تحمیل شود، میلِ به همینِ نهایتِ ذکر شده است که باید ما را به مبارزه مشتاق‌تر کند. ما سرگردانیم، از خود بیگانه شده ایم و معنایمان تنها در مبارزه به دست می‌آید. حریف می‌ترساند، اعمال وقیح و غیر انسانی مرتکب می‌شود، اما چه دلیلی برای ترس و عقب نشینی وجود دارد؟ آیا در این شرایط اجتماعی سخت و دشوار، حتی یک دلیل کوچک وجود دارد که ما را تسلیمِ منطق زور و سرکوب کند؟

 

 
< Prev   Next >