خانه arrow Articles arrow مقالات arrow رفقای ما همگی قهرمان هستند...
رفقای ما همگی قهرمان هستند... PDF Print E-mail
۲۸ فروردين ۱۳۸۷
Wednesday, 16 April 2008
 

رفیق بهروز کریمی زاده یکی از برجسته ترین فعالان چپ حال حاضر ما با وثیقه ی نجومی سیصد میلیون تومانی ، موجی از امید و انرژی درون بخش بزرگی از نیروهای چپ به وجود آورد. این روزهای خوب ماست. رفقا اندک زمانی برای نفس کشیدن پیدا کرده اند. کسانی که روزها زیر سنگین ترین فشارهای غیر انسانی قرار داشتند اکنون اگر چه از نظر جسمی و حتی روحی دچار مشکلاتی هستند اما در میان رفقا و خانواده ی خود قرار دارند و صدای خنده هایشان از پشت گوشیهای تلفن امید را به نا کجا آبادهای ایران نیز می رساند. این جنبش زنده است و اکنون اگر چه زود است برای قضاوت نهایی اما می توان با اطمینان صفت آبدیده را هم کنارش گذاشت.  

متاسفانه در میانه ی بند و زندان سیه رویانی بودند که خواستند از این آب گل آلود ماهی بگیرند و تمام کینه و نفرت شخصی و حتی ناشی از منفعت طلبی خود را یکجا بروز دهند و عقده گشایی کنند اما رفقای ما قهرمان ماندند و قهرمانانه از زندان بیرون آمدند و بهروز نگین انگشتری این جمع بود. 

این یک ضرب المثل قدیمی است که وقتی گوشت نیست چغندر سالار است. کودکان و کوتوله ها هرچه داشتند در زمان دربند بودن رفقا و تا حدودی در زمان احتیاط های پس از زندان رفقای مبارز رو کردند. کسانی بالای منبر رفتند و وعظ کردند که در کارنامه ی سیاسی آنها نه قلمی بود که به جسارت و برندگی گشته باشد و نه عملی که جز خیانت و تفرقه افکنی حاصلی در بر داشته باشد. ما با خنده فقط سوال می کردیم آقایان و خانمها ی مدعی شما چه کردید و چون جوابی به گوش نمی رسید با تاسف و البته استهزا می گذشتیم.

رفقای ما همگی قهرمان بودند. چه کسی توان 6 سال کار مداوم ، یک نواخت و همیشگی داشت؟ چه کسی به تیزی قلم نشتری زد بر دل این سیاهی؟ چه کسی توان جذب این همه مهره ی قوی و کارامد را داشت؟ چه کسی در قد و قامت کلمه ای بود به اسم سازماندهی؟ چه کسی پیه زندان و شکنجه را به تن خود مالید برای بازگشایی مرحله ی جدیدی از مبارزه قدم به میدان گذاشت؟ چه کسی توان سازماندهی به این گستردگی را داشت؟ چه کسی برای اولین بار در دوره ی جدید قدم از نرده های سبز دانشگاه بیرون گذاشت؟ ...

کوتوله ها چه کردند؟ علفهای هرز یکروزه روئیده چه کردند؟ جواب ساده است: حرافی ، حرافی ، حرافی... و اکنون کجا هستند؟ درون سوراخ موش ؟ کرج ؟ کنجهای امن ؟ کافی شاپها؟ یا شاید هم سر کار همیشگی خود در ...

اینها مهم نیست. این تجربه ای بود بی نظیر و ارزشمند که باید به صورت مفصل و دقیق صدها بار بازخوانی شود و نتایج آن به درون جنبش تزریق شود. این حرکتی بزرگ بود و در تمامی حرکتهای بزرگ نقصها و کاستیهایی هم یافت می شود. کسی منکر این نواقص و کاستیها نیست اما فرق بزرگ در میان این است که هنگامی که ما در میان گود بودیم شما نه تنها بی تفوت نماندید که برای دشمن بازی کردید. ما فراموش نمی کنیم.

امیدوارم علی ، فرهاد و پیمان هم هرچه سریعتر آزاد شوند و به میان ما باز گردند. بی صبرانه منتظر آزادی آنها خواهیم بود و برای آن تلاش خواهیم کرد

 

 

 
< Prev   Next >