|
از: " مصي "
بهروز عزيزم
! بالاخره آزاد شدي! بالاخره از اوين اوومدي بيرون! .نمي دوني چقدر خوشحاليم رفيق.5
ماه اذيتت كردن شكنجه ت كردن جوري كه مجبور شدي يه خودكشي نافرجام رو از سر
بگذروني! ولي نتونستن بشكننت.نتونستن سرت خم كنن
و وادار به تسليمت كنن.محكم واسادي و فرياد زدي زانو نمي زنم حتا اگه سقف آسمون ازقدم كوتاه تر
بشه! ! ما كه از روز اول مي دونستيم اوونا
بودن كه نمي دونستن و فكر مي كردن تو شكستني هستي و تسليم ميشي.الان كه بر ميگردم
و به عقب نگاه مي كنم سرشار از شادي ميشم! مي دونم تو و بچه ها ي ديگه شكنجه شدين. مي دونم چنان شكنجه تون كردن
و چنان داغونتون كردن كه هنوز هم بعداز اين همه مدت نمي توني راحت بشيني و راه بري
حتا! مي دونم پيمان رو هم داغونش كردن.علي كانتور رو هم مي دونم.ويكي و مجيد و
مهدي و انوشه رو هم مي دونم!ولي بازم سرشار از شادي ام! چون سربلند اوومدين
بيرون.چون آگاه ترو قوي تر اوومدين بيرون و ايمان و اعتقادتان به راهمان بيشترو
عاشقانه تر شده! سرشارم چون اوونا هيچي به دست نياوردن و ما داشته هامان بيشتراز
قبل شد.هيچي ام اگه به دست نمي آورديم همين كه جنب ش مون فريادهاي سرخمون تثبيت شد
و همه ي دنيا در برابر اراده مون به رهايي بشر سر احترام فرو آورد دست آورد
عظيميه.همين كه تو اين پروسه ي 5 ماه هم تك تك بجه ها و هم جنبشمون پخته تر شد يك
گام به جلو بزرگه قد هزار گام تحكيمياو
ليبرالهاو راستاو اصلاحات چيا وقتي كه به
عقب بر مي دارن!!! رفيق قهرمانمون ! (مي دونم الان با اوون صداي قشنگت ميگي بابا
مصي ! رفيق جان! ما كه قرار بود قهرمان سازي نكنيم كه؟!) وقتي اوون تو بودي سنگرت رو خالي نكرديم.تموم بچه ها با
چنگ و دندون ازچيزايي كه تو اين چند سال به دست آورديم(و سهم عظيمي ازون و
بزرگترين قاچش مال تلاش خسته گي ناپذيرو شبانه روزي توه)دفاع كردن.حتا يكي شون
هم يه اپسيلون كوتاه نيومد!از آنا تا
ميلاد.ازآرش تا سروش از بهزاد تا مرتضي.همه و همه.
بهروز
جان! نه تنها سنگر آزادي و برابري رو خالي نكرديم كه با اوومدنت چنان تواني گرفتيم
كه اين سنگرو در كوتا مدت عميق ترو وسيع ترش مي كنيم.
تو اين
مدت خيلي چيزا ياد گرفتيم رفيق.ياد گرفتيم كه بزرگترين اسلحه مون دست هاي در هم
قلاب شده مون و تلاش جمعيمونه.ياد گرفتيم كه بزرگترين پشتوانه مون عقبه مونه و طبقه
اي كه بهش تكيه داديم و براش مي جنگيم !ياد گرفتيم كه فوري ترين كارمون تلاش هر
روزه و پيوسته مونه چيزي كه تو سال هاست انجامش ميدي و بعضي از ما نخواستيم يا
نتونستيم.بعضي وقتا به محض اينكه ازمون جدا ميشدي يا از خونه مي زدي بيرون بابچه
ها پش سرت صفحه مي ذاشتيم!!! و ازون همه
توان و انرژيت ازخستگي ناپذيريت و از خواب زدن هاي مكررت شوكه مي شديم . ولي
بالاخره مجاب شديم كه بايد براي تغيير
براي بهترشدن زندگي بشر براي برداشتن اختلاف طبقاتي براي نابودي تن فروشي و
كار كودكان و بالاخره براي ساختن دنيايي
بهترو انساني تر بايد شب و روز
تلاش كرد و مث تو بود
بهروز
جان! حتما مي دوني كه من نميتونم حالا حالاها ببينمت! ولي ميخوام بهت بگم كه ديگه
تا لنگ ظهر نمي خوابم !! كه مجبور شي بدون خوردن صبحونه و خدا حافظي از خونه م
بزني بيرون و بري دنبال ساختن يه دنياي بهتر. خيلي وقته كه من هم مث بچه هاي ديگه
فهميدم كه بايد شب و روز كار كرد و از خوا ب و خوراك هم زد. اينو من يكي از تو ياد گرفتم رفيق جان!
بهروز
جان! دلم برات تنگ شده! برا اوون رووزاي
خوب.برا خنده هات. برا گير دادنات و البته اس ام اس هات !! دلم برا اوون جمع هاي صميمي و عاشقانه تنگ شده. دلم برا نق
زدن و كل انداختن با آناهيتا تنگ شده.برا
مسخره بازي و شوخي و خنده با مجيد و پيمان.دلم لك زده كه با كاوه...كنيم و بزنيم
زير گريه! دلم لك زده برا خنده و سرو صداهاي ويكي و انوشه.برا اداها و فيلم هاي
ممد پوري و البته قلب مهربون و عاشقش!.برا جدي بازي هاي بيتاي عزيزم.برا ام پي تري پيچوندناي حامد! برا
پاكي مهدي و ساناز.برا امير دوست داشتني برا روزبه و مينا برا امين فوئرباخ! و
بيشتر از همه برا خودت رفيق جان! دلم لك زده برا تمام روزايي كه با هم داشتيم. دوست
دارم يه بار ديگه رييس دانا رو عصباني كنم
و بخواد بزنه منو و تو نيشت تا بناگوش باز شه و بهم بخندي!
دلم
برا تمام گذشته تنگ شده چون تمام خاطراتم با شريف ترين و انسان ترين آدمها عجين
شده! كسايي كه تموم حم وغمشون ساختن يه دنياي انساني و آزادو برابره برا ساختن يه
دنياي بهتره.دلم برا اوون دنياي بهتر تنگ
شده! هرچند نيومده هنوز ولي با حضور و
وجود اين آدما زودتر مياد حتما!
رفيق
بهروز! خيلي طولاني و درهم برهم و خصوصي و بعضي وقتا كسل كننده شد نوشته م ولي نمي
خوام اديتش كنم و كاريش كنم چون هم خسته م هم ديشبو نخوابيدم!(حال كردي؟!). اين
همه رو نوشتم كه بگم ما در راهمون راسخ
تراز گذشته شده ايم. ما تمام شدني نيستيم! نه كه نيستيم بلكه توو روزايي كه نبودي
تعدادمون چندين و چند برابر گذشته شده! الانم كه تو برگشتي پيش رفقات با روحيه تر
از گذشته به جنگ نابرابري و ارتجاع مي ريم.به جنگ نظام نابرابر و ضد بشري اين
دنياي آلوده اين دنياي واروونه.
بهروز
عزيزبه جمع رفقات خوش
اوومدي!
|