خانه arrow Articles arrow مقالات arrow بازخوانی کاپیتال مارکس از امین قضائی
بازخوانی کاپیتال مارکس از امین قضائی PDF Print E-mail
۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۷
Thursday, 08 May 2008

 وبلاگ جدید امین قضائی

این وبلاگ به طور کل اختصاص دارد به بازخوانی “سرمایه” با استفاده از روند تطبیقی سه ساختار تولید ثروت ، لذت و دانش. در اینجا نشان خواهم داد که چگونه نقد و دیدگاه مارکس در باب اقتصادی سیاسی ، متناظر است با نگاه جدید سوسوری به نظام زبان  و البته نگاه فمینیستی به اقتصاد لیبیدویی.

تئوری من این است که شیوه ی تولید، تنها شیوه تولید ثروت نیست ، بلکه شیوه تولید لذت و دانش هم هست.بنابراین پیشرفت شیوه ی تولید منوط است به نقد سه ایدئولوژی موجود : اقتصادی سیاسی سرمایه داری ، اقتصاد لیبیدویی دگرجنسگرایی و اقتصاد دال ِ متافیزیک.

اما بهتر است کار را بلافاصله آغاز کنیم . من در کنار متون مارکس ، کتابهای متناظر دیگری در دو حیطه اقتصاد دال و اقتصاد لیبیدویی خواهم نوشت و کار را به شیوه تطبیقی میان سه ساختار تولید دانش ، ثروت و لذت پی خواهم گرفت. برای روشن تر شدن بحث بهتر است مطالعه را آغاز کنیم :

 

 همه ی نقل قولها از سرمایه از کتاب سرمایه جلداول – انتشارات اگه- 1386 گرفته شده است.

 

بخش اول : دو عامل کالا : ارزش مصرفی و ارزش-1:

 

 

 

فصل اول :

 

کالا

بخش اول : دو عامل کالا : ارزش مصرفی و ارزش ( جوهر ارزش ، مقدار ارزش)

 

مارکس در پاراگراف دوم  این بخش از فصل اول می گوید :

 

"کالا ، پیش از هر چیز شیئی است خارجی ، چیزی که با ویژگی های خود هر نوع نیاز انسان را برآورده می سازد . ماهیت این نیازها ، چه از شکم ناشی شود چه تخیلی باشد ، تغییری در موضوع نمی دهد. چگونگی برآورده شدن این نیازهای انسانی هم در این جا بی اهمیت است ، خواه مستقیما در حکم وسیله ی معاش ، یعنی شی مصرفی باشد و خواه نامستقیم به مثابه ی وسیله تولید برآورده شود"( سرمایه  65)

 

اول اینکه کالا را نیاز تعیین می کند ، حال این نیاز چه مادی باشد و چه تخیلی. این نیاز برآورده می شود ، چه واقعا تولید شود و چه صرفا مصرف شود.

 

بنابراین از دید مارکس هرچیزی که برآورده کننده ی نیاز باشد ، کالا است.سیگار و پیتزا هر دو کالاهستند چه اولی نیازی تخیلی باشد و چه دومی که نیازی است مربوط به شکم. همچنین آب و شربت هر دو کالا هستند چه اولی  که معمولا مستقیما مصرف می شود و تولیدی بر روی ان صورت نمی گیرد و چه دومی که تولید می شود.

 

هایپرکاپیتال :

 

در حیطه ای اقتصاد دال می توانیم بیان کنیم :

 

"کلمه ، پیش از هر چیزی آوایی است خارجی ، چیزی که با ویژگی های خود به هر نوع ابژه ای دلالت می کند. ماهیت این مدلول ، چه واقعیت باشد و چه خیالی ، تغییری در موضوع نمی کند. چگونگی دلالت هم در اینجا بی اهمیت است. خواه مستقیما تقلیدی از آوای مورد دلالت باشد( نام آوا) و چه نشانه ای کاملا قراردادی."

 

کلمه در گفتار ، صوت و آوا است. اما مدلول نیازی نیست که واقعیتی مادی داشته باشد و می تواند تخیلی باشد همچنان که نیازهای کالا می توانند خیالی باشند. این دلالت انجام می شود چه  کلماتی مانند "وز وز" "شرشر آب"و ... تقلیدی از صوت باشند( نام آوا onomatopoeia) و چه یک قرار داد کاملا اختیاری بین دال و مدلول برقرار شود.

 

اول از همه دو نتیجه ی مهم بگیرم : نیاز و مدلول هر دو تصور و  در واقع فنومن هستند. بنابراین اهمیتی ندارد که واقعی باشند یا خیالی. واژه ی بندانگشتی ( چه چنین موجودی وجود داشته باشد یا نه ) به تصویری دلالت می کند که انسان آنرا ساخته است.کالا هم نیازی را برآورده می کند ، چه این نیاز واقعا وجود داشته باشد و چه انسانها تنها توهم داشته باشند که چنین نیازی وجود دارد. بنابراین برگه ی دعا یا فال حافظی که کودکان خیابانی می فروشند ، مانند واژه ی سرنوشت ، بدون مدلول و البته خیالی است.

 

 

 

* * *

 

در پاراگراف بعدی مارکس اتصال یک کالا به نیاز ، ( کشف کالا برای آن نیاز ) را نتیجه ی عمل تاریخ می داند. در حیطه ی زبان شناسی سوسوری نیز اینکه چرا یک مدلول چنین دالی به خود گرفته است را باید  با تحلیلی "در زمانی" کشف کرد. مارکس مانند سوسور برای درک همزمانی نشانه ها، این تحلیل را موقتا کنار می گذارد.

 

اینک به پاراگراف بعدی می پردازیم.

 

"سودمندی شی آنرا به ارزش مصرف تبدیل می کند . اما این سودمندی در هوا معلق نیست.این سودمندی ناشی از خواص پیکر کالاست و بدون آن پیکر وجود ندارد... این سرشت کالا از کم یا زیادی کاری که انسان برای تصاحب ویژگی های مفید آن صرف می کند ، مستقل است. ... ارزش های مصرفی تنها با استفاده یا با مصرف تحقق می یابند. ارزشهای مصرفی ، محتوای مادی ثروت را صرف نظر از شکل اجتماعی آن تشکیل می دهند. در آن شکل اجتماعی که ما بررسی می کنیم ،ارزش های مصرفی در عین حال حاملان مادی ارزش مبادله ای را می سازند ".

 

ارزش مصرف یک کالا ، از خواص درونی آن کالا نشات می گیرد. ارزش مصرف ، هیچ ارتباطی به میزان کاری که برای ان کالا می شود ندارد.برای تولید یک قرص نان چه 10 ساعت صرف شود و چه 1 ساعت ، شکم انسان را به یک میزان پر می کند و به یک میزان سودمندی دارد. شکل اجتماعی ثروت هم تفاوتی در ارزش مصرف نمی کند. یعنی اینکه برای شما یک گوشت گاو یک ارزش مصرف مشخص دارد ، حال فرقی نمی کند که مردم جامعه شما آنرا مصرف می کنند یا نمی کنند یا اینکه چطور به آن نگاه می کنند. فرض کنید استعمارگری برای الماس به سرزمین های بدویان برود. الماس برای بدویان ارزش مبادله ای ندارد اما برای استعمارگران ارزش مصرف آن کالا مهم است. اگرچه استعمارگر الماس را با قیمت مفتی به چنگ می آورد اما ارزش مصرف الماس برای استعمارگر ثابت باقی می ماند و آنرا در جامعه ی متمدن خود با ارزش مبادله ای بالاتر مبادله می کند.

 

بنابراین یک کالا از حیث خواص و نقشی که در ارضای نیازهای ما دارد ، ارزش مصرف ثابتی داشته اما نسبت به میزان کار و شکل اجتماعی اش ارزش مبادله ی متفاوت و متغیری دارد.

 

هایپرکاپیتال :

 

در حیطه ی اقتصاد دال می توانیم بیان کنیم :

 

"جنبه های روان شناختی ، دلالت خاصی به دال می بخشند. اما این دلالت ، علی رغم اختیاری بودن دال به مدلول در هوا معلق نیست و ناشی از گفتارهای مکرر در حرکت اجتماعی و تاریخی یک زبان است....این دلالت از نقشی که دال در نظام ارزشی زبان ایفا می کند مستقل است....دلالت تنها با بیان و گفتار تحقق پیدا می کند.دلالت صرف نظر از نقش واژه در نظام ارزشی زبان ، محتوای آنرا شکل میدهد.اما دال ها علی رغم مدلولها ، حاوی نقشی افتراقی ویک ارزش در نظام صوری زبان هستند."

 

یک کلمه در وهله ی اول به مدلولی بیرون از خود دلالت می کند.اما در عین حال کلمه ارزشی نیز در زبان دارد و نقشی که ایفا می کند یک نقش افتراقی است. مثلا رود در تقابل با جویبار ، نهر و ... ارزش خاصی دارد اما این رود به مدلولی هم اشاره می کند.یعنی حجم آبی که از یک مقطع عرضی می گذرد، از کوه جاری می شود و به دریا یا دریاچه می ریزد. در این بررسی تطبیقی ارزش مصرف یک کالا معادل است با دلالت یک کلمه و در عین حال ارزش مبادله ی کالا معادل است با ارزش کلمه در  نظام افتراقی زبان.

گفتیم که دلالت با ارزش متفاوت است : برای مثال در یک گفتار من می گویم :من یک گوسفند دیدم . چه در انگلیسی و چه در فرانسوی هر دو واژه sheep  و mouton به یک گوسفند بیرونی اشاره می کنند . اما ارزش یکسانی در نظام افتراقی زبان ندارند چون mouton  در فرانسه هم برای گوسفند به کار می رود هم برای گوشت آن اما در انگلیسی sheep  چنین نقشی ایفا نمی کند.

 

 
< Prev   Next >