خانه arrow Articles arrow مقالات arrow درباره چگونگي پيدايش اول مه
درباره چگونگي پيدايش اول مه PDF Print E-mail
۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۷
Monday, 12 May 2008

فریده محسنی: هر ساله در حول و حوش اول ماه مه صدها مطلب به مناسبت اين روز به زبانهاي مختلف و از جمله فارسي نوشته و به بحث گذاشته ميشوند. اکثر قريب به اتفاق اين مباحث شامل تجزيه و تحليل وضع طبقه ی کارگر، فراخوان، پيام، و يا برجسته کردن يک يا چند مطالبه جنبش کارگري مي باشند. قصد من از اين نوشته، با مراجعه به تعدادي مراجع معتبر، ارائه ی تاريخچه‌اي از چگونگي پيدايش اول ماه مه بعنوان روز جهاني کارگر است. چه فاکتورهایي و چه شرايطي باعث پيدايش اين روز شدند، طبقه ی کارگر با چه جزر و مدهایي روبرو بود، و چه مشکلاتي را بايد از سر راه برمي داشت موضوعاتي هستند که تلاش مي کنم به آنها بپردازم.

فاکتورهاي مهم در بررسي پديده اول مه

در بررسي ريشه هاي اول ماه مه، به سه فاکتور اصلي برمي خوريم. ۱) تجارب موفق در مبارزات کارگران؛ که گرچه نسبتا کمتر مورد بحث قرار گرفته اند، اما مهمترين فاکتور در ادامه مبارزات کارگران بوده اند، ۲) مبارزه بر سر روزکار هشت ساعته، و ۳) طبقه ی کارگر آمريکا. تجارب موفق مختص مبارزات کارگران آمريکا نبود، و حتي در اين سوي اقيانوس ها نسبتا نادرتر بودند. مبارزه بر سر کاهش ساعات کار نيز مدتها قبل در کشورهاي اروپائي و استراليا در جريان بود. اما جنبش کارگري آمريکا از جهاتي، هم از لحاظ ترکيب و هم از لحاظ تاريخي، تفاوت کيفي با مبارزات کارگران در ديگر کشورها داشت.

اما آنچه مورخين در بررسي ريشه‌هاي اول ماه مه بر آن تأکيدي ويژه داشته‌اند، مبارزه بر سر کاهش ساعات کار روزانه است. ساعات کار، چنان طولاني و وحشتناک بودند که بارها در محيط کار شيفتي، وقتي که نوبت ها از شيفت شب به روز مي چرخيد، اتفاق مي افتاد که کارفرما از کارگر بخواهد ۲۴ ساعت پشت سر هم کار کند! دادگاهي در محاکمه ی سران اعتصاب شرکت کفاشي و دباغي در سال ۱۸۰۶ حکمي صادر مي کند مبني بر اينکه کارفرمايان حق دارند از کارگران حتي ۲۰ ساعت هم کار بکشند.

مبارزه بر سر کاهش ساعات کار

ايده ی مبارزه براي کاهش ساعات کار، معمولا اتفاقات مه ۱۸۸۶ و دادگاه معروف به دادگاه وقايع «هي مارکت» آمريکا را به ذهن خطور مي دهد. اما مبارزه بر سر کاهش ساعات کار حدودا يک قرن قبل از آن در فيلادلفيا حتي قبل از وجود يک تشکل فرمال کارگري در سال ۱۷۹۱ توسط صنف نجاران براي کاهش ساعات کار به ده ساعت ثبت شده است. يک قرن مبارزه و اعتصاب کارگري، بين دهه ۹۰ قرن ۱۸ تا اواخر قرن ۱۹ ميلادي، معمولا حول کاهش ساعات کار روزانه و افزايش دستمزد دور مي زد. شعار اصلي اکثر اعتراضات، «از ۶ صبح تا ۶ عصر» بود. (۱۰ ساعت کار و ۲ ساعت براي صرف غذا). در سال ۱۸۳۵ بخشي از کارگران ِ يکي از معادن ذغال سنگ فيلادلفيا براي مطالبه ی افزايش دستمزد و روزکار ۱۰ ساعته دست به اعتصاب زدند. هنوز ۳ هفته از اين اعتصاب نگذشته بود که شهرداري فيلادلفيا و کارفرمايان به خواسته هاي کارگران گردن نهادند. اين تجربه موفق مثل برق به تمام کارگران در سراسر آمريکا گزارش شد که به نوبه ی خود باعث اعتصابات هر چه بيشتري براي خواست کاهش ساعات کار شد. تا اواخر همان سال تقريبا آمريکا به ۱۰ ساعت کار براي کارگران ماهر رسما تن داده بود حتي بعد از پيروزي و به دست آوردن ۱۰ ساعت کار روزانه، کارگران از مبارزه براي کاهش ساعت کار به ۸ باز نايستادند.

چرا اول ماه مه برگزيده شد؟

ايالت ايلنويز روزکار ۸ ساعته را در مارس سال ۱۸۶۷ با تبصره اي تصويب کرده بود. تبصره ميگفت: «روزکار ۸۴۴ اتحاديه در يک توافق از پيش تعیین شده در يک راهيپمایي خواستار به اجرا گذاشته شدن بي قيد و شرط روزکار ۸ ساعت شدند. اين اعتراضات حاصل فوري نداد و قانون روزکار ۸ ساعته ايلنويز هيچوقت به اجرا در نيامد. بسياري بر اين عقيده اند که رابطه اي بين انتخاب اين روز با وقايع اول و دوم مه ۱۸۶۷ در شيکاگو وجود دارد. ساعته به اجرا گذاشته مي شود مگر اينکه قرارداد طور ديگري نوشته شده باشد.» کارگران اين تبصره را به مصاف طلبيدند. در اول ماه مه همان سال،

اول تا چهار ماه مه ۱۸۸۶

با به ياد آوردن اول ماه مه، همانطورکه اشاره کردم معمولا واقعه ی «هي مارکت» به ذهن خطور مي کند. گرچه کنگره ی چند سال بعدِ انترناسيونال دوم بود که اول ماه مه را به عنوان روز جهاني کارگر پيشنهاد و تصويب کرد، اما پيش درآمد واقعه ی «هي مارکت» که در ۴ مه ۱۸۸۶ اتفاق افتاد، ۳ مه همان سال بود. کارگران کارخانه ی «مک کورميک» از فوريه ی ۸۶ در اعتصاب بودند و کارخانه اعتصاب شکن استخدام کرده بود. رابطه بين کارگران و کارفرما از همان سال ۱۸۶۷ که کارگران اين کارخانه بعد از ۸ ساعت کار دست از کار کشيده بودند، چندان خوب نبود. اما در فوريه سال ۸۶ بعد از اينکه کارخانه زير يکي از قراردادهايش زده بود و کارخانه را موقتا تعطيل کرده بود، کارگران از همان روز وارد اعتصاب مي شوند و کارخانه هم اعتصاب شکن استخدام مي کند. روز ۳ مه ۸۶ از ۱۰هزار کارگر يکي از کارخانه‌هاي چوب بري که روبروي مک کورميک قرار گرفته بود، ۶ هزار نفر در برابر اين کارخانه براي روزکار ۸ ساعته تجمع مي کنند. موقعي که يکي از رهبران کارگران سخنراني مي کند، تعدادي از اعتصاب شکنهاي کارخانه مک کورميک ميخواهند وارد کارخانه شوند. حدود ۵۰۰ نفر از تجمع کنندگان کارخانه ی چوب بري در اعتراض به اعتصاب شکنها در حال شعار دادن، به طرف آنها حرکت مي کنند. پليس به سوي آنها شليک مي کند و شش تن جانشان را از دست مي دهند. آگوست سپايز که بعدها در جريان دادگاه واقعه ی هي مارکت به اعدام محکوم مي شود، خود در ميان تجمع کنندگان بود. او که سردبير يک روزنامه ی کارگري انگليسي – آلماني بود، همان روز مطلب تند و تيزي عليه بربريت پليس مي نويسد و فراخوان اعتراض به عمل شنيع و جنايتکارانه ی پليس براي روز بعد در ساعت هفت و نيم بعدازظهر در مرکز «هي مارکت» را مي دهد. پليس گفته بود که هرگونه برخورد تند را از طرف تجمع کنندگان سرکوب خواهد کرد. پليس شيکاگو در نزديکي تجمع کارگران قرار گرفت. فيليپ فانر نويسنده ی کتاب ده جلدي تاريخچه ی جنبش کاگري آمريکا مي گويد که شهردار شهر شيکاگو نيز در ميان تجمع کنندگان بوده و بعد از اينکه او ميتينگ را ترک مي کند، مخبران پليس که لباس کارگري به تن کرده بودند، به ریيس پليس خبر مي دهند که شهردار ميتينگ را ترک کرد. اواخر دقايق ميتينگ بود که تعداد ۱۸۰ تن از افراد پليس به تجمع کنندگان که حدودا ۲۰۰ نفر از آنها باقي مانده بودند، نزديک مي شوند و دستور متفرق شدن به آنها داده مي شود. در حالي که سموئل فيلدن، يکي ديگر از رهبران کارگري که در جريان دادگاه واقعه ی «هي مارکت» دادگاهي شد، سخنانش را به پايان مي رساند، به اين درخواست پليس اعتراض کرده و مي گويد که اين تجمعي مسالمت آميز است. در همين هنگام بمبي به وسط افراد پليس پرتاب مي گردد و يک تن در جا کشته مي شود و حداقل ۷۰ نفر ديگر نيز زخمي مي گردند. بعدها ۶ پليس ديگر نيز در اثر جراحات عميقي که برداشته بودند، کشته مي شوند. پليس به سوي کارگران شليک مي کند که در نتيجه چهار تن از تجمع کنندگان کشته و ده ها نفر ديگر نيز زخمي مي گردند.

روز بعد از اين واقعه، حکومت نظامي در شهر شيکاگو اعلام مي گردد. صدها نفر از فعالين را دستيگر مي کنند و بعد از بازجویيهاي اوليه هشت نفر از رهبران کارگري را براي نمايش انتقام و گرفتن زهرچشم انتخاب مي کنند. اعضاي هيئت منصفه از ميان تجار و افرادي که مي دانستند کدورت خاصي با اين رهبران دارند، برگزيده شده بودند. قاضي فرصتي به وکيل مدافع نمي داد که از شاهدين سوال بکند. وکيل پليس هرچه مي خواست، بر عليه متهمين، حتي بي ربط به موضوع، مي گفت. هفت تن به اعدام و اسکار نيب نيز به ۱۵ سال زندان با اعمال شاقه محکوم مي گردند. وکيل مدافع تقاضاي دادرسي مجدد از دادگاه عالي آمريکا مي کند که اين دادگاه به اين خواست جواب منفي مي دهد. چند روز قبل از اجراي حکم اعدام، دادگاه حکم اعدام دو نفر را به حبس ابد تقليل مي دهد. روز جمعه ۱۱ نوامبر ۱۸۸۷ معروف به جمعه ی سياه، چهار تن از متهمین به دار آويخته مي شوند و لوئي لينگ که تنها ۲۳ سال سن داشت نيز در سلولش به گفته ی پليس دست به خودکشي مي زند. تعدادي بر اين باورند که او را در زندان مي کشند.

اول ماه مه روز جهاني کارگر

گرچه اول ماه مه از دل مبارزه براي روزکار ۸ ساعته متولد شد، اما حتي آنجا که کارگران به روزکار کمتر از آن هم دست يافتند، اين روز را به عنوان سمبل مبارزه بر عليه نابرابري گرامي ميدارند. اول ماه مه سمبل مبارزه و اتحاد کارگران است. امروز ديگر در اول ماه مه لزوما مطالبه روزکار ۸ ساعته مطرح نمي گردد. براي مثال در سالهاي گذشته در ايران مطالباتي چون لغو کار قراردادي، افزايش دستمزد، کاهش ساعات کار روزانه، آزادي تشکل کارگري، به رسميت شناخته شدن اول ماه مه، بيمه ی بيکاري و غيره مطرح گرديده اند. قطعنامه ی کنگره ی زوريخ انترناسيونال دوم درباره ی اول ماه مه ميگويد: «نمايش مصمم خواست طبقه کارگر براي از بين بردن اختلافات طبقاتي». اما متأسفانه امروز در برخي جاها با وجود زمينه براي طرح مطالبات جنبش کارگري، به يک روز تعطيل صرف بدل شده است. حتي در کشورهايي هم آن را در روزهاي آخر هفته و يا بعد از کار واگذار مي کنند که کار نخوابد. رسالت اول ماه مه خواباندن کار به نشانه ی اعتراض بود. البته که بايد اول ماه مه تعطيل رسمي باشد. اما در عين حال بايد در اين روز با برگزاري مراسم هاي مختلف بر رفع تضاد طبقاتي و خواست هاي اصلي طبقه ی کارگر انگشت گذاشته شده و تأکيد شود.

 

 
< Prev   Next >