خانه arrow Articles arrow مقالات arrow قطعات انقلابی
قطعات انقلابی PDF Print E-mail
۱۵ خرداد ۱۳۸۷
Wednesday, 04 June 2008

1.

« من یه قربانی‌ام مثه خیلیا / روزی که روح آزاد بشه، کی میا»

هیچ کس

میل همان روح است. روح همان روح هگلی و تاریخ عرصه‌ای است که اشکالِ« از خودبیگانه‌ی روح» کنار می‌رود، و شکل‌های کامل‌تر وآزادترِ روح، عینیت می‌یابد. همه چیز با نفی شروع می‌‌شود، نفیِ وضع موجود، سرمنشا مبارزه‌‌ای برای نابودی و جایگزینی است. نفی، واجدِ سویه‌ای اثباتی است و دیالکتیک دقیقاً با طردِ عناصرِ کپک‌زده‌ی وضعیت موجود و با طردِ روحِ بیگانه شده، شرایطِ استقرارِ ساختار جدیدی را فراهم می‌کند. نفی، با سویه‌ی ایجابی خود، پروسه‌ی رهاییِ میل را کامل‌تر می‌کند. دقیقا زایشِ انقلاب، نتیجه‌ی مستقیمِ نفیِ وضعِ موجود است. میل به لجن کشیده شده و روحِ متعفن، ضرورت دگرگونی را احساس می‌کند و پراکسیس استخدام می‌شود، تا ساختارهای متجسد و شی‌شده، دیگر گونه شوند. آگاهی انقلابی، در این میان نتیجه‌ای جز تسریع در به کارگیریِ پراکسیس ندارد. به مدد همین آگاهی، عملی که سابق بر این تنها به علت تحمیلِ شرایطِ دشوارِ زندگی به انجام می‌رسید، اینک خودآگاهانه اتخاذ می‌شود تا ساختار، عینیت‌یافتگیِ ذهنیتِ انقلابیون باشد نه اینکه ذهنیت و اراده‌ی انقلابیون تحتِ سلطه‌ی جسمیتِ ساختارها. با این آگاهی میلِ سرکوب شده از ناخودآگاه به خودآگاه دخول می‌کند و خواستار حضور و حلول خود در ساختارها می‌شود.

2.

احضار روح دروغ نیست. روحِ تباه شده، توسط انقلاب احضار می‌شود تا لجن‌زدایی گردد. روزِ آزادی روح، روزِ مرگ نیست و این شعرِ بالای صفحه به هیچ وجه سویه‌ی نیهیلیستی ندارد. یک انقلابی، به واسطه‌ی میلِ به لجن کشیده شده‌اش، قربانی است و برای نجات خود به عمل انقلابی دست می‌زند. تا با انقلاب، آزادی روح و رهایی میل محقق شود. اما تنها تصیفه‌ی تاریخیِ وقایع است که مفهومِ انقلاب را از استحاله و به گند کشید‌گی نجات می‌دهد. بسیاری از فعل و انفعلاتی که در طولِ تاریخ، انقلاب نام گرفته‌است، مصداق همان ضرب‌المثل معروفِ « خر و عوض شدن پالان آن» است. اگر قرار باشد، تغییراتی که منجر به اسارتِ جدید و بعضا شدیدترِ میل می‌شوند را انقلاب نامید، بهتر است یکبار و برای همیشه این مفهوم را از چارچوب گفتمانی خود خارج کرد. در اینجا ما آگاهانه و عامداً، انقلاب را از عملِ انقلابی مجزا می‌کنیم تا تحت هر شرایطی به تغییر و دگرگونی وضعیت موجود امیدوار باشیم. عمل انقلابی مبتنی بر عناصر پیش‌بینی ناپذیر و دقیقاً «ریختن تاس» است که لزوماً به انقلاب منجر نمی‌شود. مخالفتِ گسترده با انقلاب از طرف گروه‌ها و افرادِ به اصطلاح اصلاح طلب به این دلیل است که هر تغییری در فرمِ حکومت(government)، ذیل عنوان انقلاب معرفی شده است. قطعاً الغای نظامِ سلطه و استقرارِ مجدد آن در اشکال دیگر بوده است، که قسمتی از محذوفینِ اجتماعی را نیز ضدِ انقلاب کرده است. بنا بر تمایز ذکر شده، درست است که عملِ انقلابی سودای انقلاب ( فضایی انسانی‌تر و آزادتر برای محذوفین) را در سر می‌پروراند، اما شکست‌های گذشته نباید مانع از ریختن تاس و کنش‌های اتفاقی و پیش‌بینی ناپذیر شود. دقیقاً باید با این کلام موجز مالارمه همراهی کرد که « یک تفکر، نوعی ریختن تاس را سبب می‌شود.» کنش انقلابی در این‌جا ریختن تاس بر علیه تمام محاسباتِ کارشناسانه و استادانه‌ای است که توسط ایدئولوژی حاکم تبلیغ می‌شود. پشت چنین فعالیتی منطق محاسبه و برآورد آماری نهفته نیست، آنچه عامل پیشروی است، دقیقا خواستِ تغییر و بر هم زدنِ منطقِ اقتدارگرا و محافظه کارِ حاکم است.

3.

به گفته‌ی مارکس « زمان، مکان تکامل انسان است.» اما این زمان اکنون با بازتولیدِ مداوم و بی‌کم وکاستِ ساختار سلطه روبرو شده است. به قول آلن بدیو امروزه ما با جهانی مواجه‌ایم که ویژگی بارز آن سرعت است؛ « سرعتِ تغییراتِ تاریخی، سرعتِ تغییرات فنی، سرعت ارتباطات و ارسال اطلاعات و حتی سرعتی که موجوداتِ انسانی با یکدیگر رابطه برقرار می‌کنند.» این سرعت دقیقاً در خدمت ایدئولوژی مسلط است. «چیزها، تصاویر و روابط آنچنان سریع در حال گردش هستند که حتی ما برای سنجیدنِ اندازه‌ی تناقض همه‌ی این‌ها زمان [ کافی]، در اختیار نداریم.» عمل انقلابی در این میان چیزی جز گسستن و پار‌گی زمان نیست؛ همان زمانی که هم اکنون به نفع سلطه صرفاً تلف می‌شود. زمان دیگر زمان تکرار است و دل‌بستن به گذشتِ این زمان و فراهم‌آمدن شرایطِ مساعد برای دگرگونی حرف مفتی بیش نیست. این‌گونه صحبت کردن از شرایط خود اقدامی در جهتِ تثبیت شرایط سلطه است. در قبال دنیایی که ویژگی بارز آن سرعت است، انقلاب یک « نقطه‌ی انقطاع» و یک نقطه‌ی گسست است، نقطه‌ای است که در آن نقابِ سرعت به طور کامل کنار می‌رود و همگان اندازه‌ی تناقض، بی‌ثباتی و ناپایداریِ اجزاء متشکله‌ی سیستم را درک می‌کنند و دقیقا به دلیلِ همین ادراکِ لحظات انقلابی است که خواهان سیستمِ دیگری می‌شوند. در این نقطه، سویه‌ی سلبی کنش انقلابی، وجهی ایجابی می‌یابد و قدرتِ انقلابی در راستای ساختن چیزی « دیگر» به کار گرفته می‌شود. اما رسیدن به چنین ادراک انقلابی نیازمند « کندی» و آهستگی است. یک انقلابی فردی است که مدتی از فرایندهای پرسرعت جهانی کناره‌گیری کرده است، تسلیم «کارناوال‌های زودگذرِ» دلقک‌وارِ رسانه‌هایی نظیرِ تلویزیون نشده است و توانسته است در برابر این فرایندهای سریع و برق‌آسا، نوعی زمانِ کند کننده برای تفکر به وجود آورد. انقلاب، نتیجه‌ی برق‌آسا و سرکشِ چنین زمانی است؛ زمانی کند، که بر علیه زمانِ برق‌آسای تغییرات پوشالی استخدام می‌شود تا تغییراتی اساسی و واقعی ایجاد کند.

4.

We will, We will, rock you

عمل انقلابی عملی جمعی است. اصل بر همان Rock یا تکان دادن است. این کنشِ تکان‌دهنده، صرفاً یک دعوتِ عادی و ساده نیست، یک اجبارِ سیاسی و اجتماعی است. فرد انقلابی، کمک‌های خیرخواهانه و انسان‌دوستانه طلب نمی‌کند، او دیگران را متوجه درجه‌ی بی‌ثباتی و تناقضِ وضعیتِ موجود می‌کند. در این‌جا این توجه با قرار دادنِ اجباریِ انسان‌ها در موقعیت‌های انقلابی به وجود می‌آید و تنها این موقعیت‌ها هستند که علت‌های انقلابی را در خود نهفته دارند. موقعیت‌های انقلابی بیش از آن‌که زاده‌ی شرایط اجتماعی باشد، نتیجه‌ی اعمال انسان‌هایی است، که هویت، حقیقت و منفعت خود را در انقلاب می‌بینند. تنها چنین افرادی هستند که به مثابه گروه‌های موسیقی راک، تماشاچیان را تکان می‌دهند و در نهایت جزء لاینفکی از خودِ موسیقی می‌کنند. فرد تماشاچی درست در لحظه‌ی تکان خوردن، جزیی از پروژه‌ی انقلاب می‌شود. در این‌جا همه چیز در راستای تغییر بسیج می‌شود. نوشتاری که rock نباشد، یک نوشته‌ی انقلابی نیست و اگر خود را به این نام بخواند، دروغ می‌گوید و یا هنوز به مرحله‌ی خودآگاهی نرسیده است. دقیقا به همین خاطر است که فرم نوشتار عوض می‌شود، کلمات نامانوس و نابهنجار استفاده می‌شود. همه کس و همه چیز باید تکان بخورند و به خود بیایند. اگر نوشته انقلابی نتوانست یک موقعیت انقلابی ایجاد کند، نویسنده قلم را می‌شکند و برای ایجاد چنین موقعیتی یک معترض می‌شود، یک تجمع‌کننده یا چیزهای دیگری از این دست.

5.

تکانه‌ی انقلابی، امروزه تکانه‌ای در جهتِ کناره‌گیری از روند پر سرعت و گیج‌کننده‌ای است که در قالبِ ارتباطات رسانه‌ای و فناوری تکنولوژیک و به مدد تقسیمِ کارِ فنی و حساب‌شده، تناقض‌های وضعیت موجود را لاپوشانی کرده است. تنها این کناره‌گیری است که نشان می‌دهد ما در یک وضعیتِ هرج و مرجِ بسامان و قاعده‌مند گرفتار شده‌ایم؛ وضعیتی که در آن پول، خبر، شادی، غم و سایر امور آنچنان در حال تغییرند که ما فرصت کافی برای فکر کردن به کلیتِ این سیستم را در اختیار نداریم. خوشبختانه در موقعیتِ جغرافیایی که ما قرار گرفته‌ایم، حذف بسیاری از روابط، شادی‌ها و برنامه‌های سرگرم‌کننده توسطِ ایدئولوژیِ حاکم، زمانِ لازم برای تفکر انقلابی را افزایش داده است. تکانه‌های موردِ اشاره در جهتِ الغای حاکمیتِ سلطه، نوعی اجماعِ حول ایده‌ای که تماما ماتریالیستی است، را به وجود می‌آورد. تاکید بر وجه ماتریالیستی انقلاب دقیقا به خاطرِ تصحیحِ کنش‌های انقلابی قبلی است. زمانی می‌توان به انقطاع ذکر شده امید داشت، که عمل را از امری کاملا « مشخص و انضمامی» شروع کرد. تنها کنش‌های مبتنی بر حقایقِ ماتریالیستی است که با کاملا مشخص و قابل درک بودن، توانایی ایجادِ تغییراتِ اساسی را دارد. آگاهی که به واسطه‌ی این حقایق به انسان‌ها داده می‌شود، آگاهیِ کاذب یا توهمِ آگاهی نیست، بلکه همبسته‌ی لاینفکِ رهاییِ انقلابیون است؛ شکافی است که ایدئولوژی مستقر نتوانسته است آن را جزیی از خود کند و حال این شکاف با تکان خوردن و تکان دادن، قصدِ نابودی کلیت ایدئولوژی مسلط را دارد.

6.

سورن کی‌یر که‌گارد می‌گوید: « لحظه‌‌ی تصمیم همان لحظه‌ی جنون است» اما او چرت و پرت می‌گوید، چرا که اگر لحظه‌ی تصمیمِ انسان‌ها همان لحظه‌‌ی جنون می‌بود، هر آن، ما با یک انقلاب روبرو می‌شدیم. در واقع باید سخن او را اینگونه تکمیل کرد: لحظه‌ی تصمیم باید همان لحظه‌ی جنون باشد. این جنون همان مقابله و رو در رویی با سلطه‌یِ تا بن دندان مسلح است. تفکر انقلابی با نوعی شجاعت و حماقت همراه است که خواسته‌های عافیت‌طلبانه‌ی تن را پس می‌زند و آغازگرِ نوعی نبردِ نابرابر می‌شود. تفکرِ یک فرد آرام و رام، با تسلیم شدن به مصلحت‌‌های تن، به چیزی خنثی و بی‌اثر تبدیل می‌شود، مثلِ کارِ فردی که با قیافه‌ای کاملا جدی اما آرام، با جدول مندلیف ور می‌رود. اما در تفکر انقلابی، دقت و محاسبه کنار می‌رود و فلسفه به چیزی بدل می‌شود که آلن بدیو آن را « شورش‌های منطقی‌« می‌نامد. در این‌جا تفکر چون در تنِ حاکم نمی‌گنجد و اصولا به دنبالِ مختل کردنِ مناسباتِ تنِ اوست، حکمِ شورش دارد اما منطقی بودنِ این «شورش»، بدین معنا نیست که وضعیت موجود آن‌ را منطقی‌ می‌پندارد بلکه به معنایِ الغای منطقِ موجود و جایگزین کردنِ منطقِ جدیدی است. آن چیزی که این شورش‌ها را منطقی می‌کند، بیش از این‌که وضعیتِ موجود یا پیشا انقلابی باشد، وضعیت‌های آینده و پسا انقلابی است. منطقِ موجود با مشروعیت دادن به وضعیتِ موجود، غیر عقلانی شده است و به مثابه نقابی بر سلطه عمل می‌کند، لذا تفکر و کنشِ انقلابی، با متوسل شدن به چنین شورشی، آن را رد می‌کند تا منطق جدیدی جایگزین شود.

کاظم رضایی

 
< Prev   Next >