|
مطالعات فرهنگی و جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی |
|
|
|
|
Friday, 13 June 2008 |
|
مطالعات فرهنگی در خاستگاه خود یک حوزه پژوهشی صرفا دانشگاهی نبود. مطالعات فرهنگی بیرمنگام پیوندهای مستحکم و گسترده ای با آن جنبش اجتماعی وسیعی داشت که پس از جنگ جهانی دوم و حول شعار خلع سلاح اتمی، حیات تازه ای به چپ بریتانیا بخشیده بود. چپ نو در بریتانیا پس از وقایع بهار پراگ در سال ۱۹۵۶ و در گسست از استالینیسم احزاب رسمی چپ ظهور کرد و نیروهای پیشرو، مترقی، آزادیخواه و برابری طلب را در یک جنبش وسیع اجنماعی سازمان داد. تامپسون، هوگارت، ویلیامز، و استوارت هال تنها آکادمیسین هایی منفرد نبودند. آنها روشنفکرانی فعال در حیات اجتماعی بریتانیا بودند که از طریق نشریات،مدارس غیر رسمی، و جلسات بحث و گفتگو، دوشادوش فعالین اجتماعی جنبش پس از جنگ در پیکارهای طبقاتی جامعه و توانمندسازی کارگران،زنان، اقلیت های نژادی، و سایر گروه های تحت ستم نقش داشتند. مسائل، روش ها، و نظریه های مطالعات فرهنگی از دل چنین ستیزی شکل گرفتند و به متون کلاسیک مطالعات فرهنگی مبدل شدند. جدال و کشمکشی که در متن جامعه جریان داشت مهر خود را بر مطالعات فرهنگی کوبید. اگر طبقات مسلط و سرکوبگر از متخصصین دانشگاهی بهره می برد تا مکانیزم های سرکوب خود را بهینه سازد و وضعیت موجودی که به معنای فاصله عظیم طبقاتی، سیه روزی جمعیت عظیم کارگران، فقدان حقوق برابر برای زنان، سرکوب جنسی و جنسیتی،خرافات مذهبی و اخلاقیات ویکتوریایی، وضعیت نامناسب و غیر انسانی مهاجران و سیاه پوستان بود را حفظ کنند، برخی پژوهشگران و دانشگاهیان متعهد و آزادیخواه در کنار جنبش وسیع مردمی برای آزادی و برابری ایستادند و با تمام توش و توان ذهنی، انسانی و علمی خود در جهت پیشبرد این جنبش تلاش کردند. هر موج جدید مطالعات فرهنگی با موج جدیدی از مبارزات اجتماعی گره خ ورده است و امیدها، انتظارات، مشکلات، و کاستی های این جنبش ها را بازمی نمایاند. مطالعات فرهنگی در ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. گرچه نظام دانشگاهی غیر مستقل هرگونه حرکت و جنبش نظام مند دانشگاهی رهایی بخش را به امری تقریبا محال تبدیل نموده است، اما عروج جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی در دانشگاه های ایران چون موجی سنگین تمام تار و پود فضای دانشگاهی ایران را درهم ریخته، به گونه ای که ایستادن در مرز بی طرفی آکادمیک به امری دروغین و کاذب تبدیل شده است. آب های راکد جامعه شناسی دانشگاه های ایران که در برکه های محصور تحقیقات تکراری، بی ارتباط با جامعه، سفارشی، امنیتی و منجمد جا خوش کرده بود اکنون با موج های کوچک اما فزاینده ی پژوهش های مداخله گر، نوآور، و رهایی بخش دستخوش تلاطم و نا آرامی گشته است. پژوهشگرانی که خود از طبقات و گروه های تحت ستم اند و آگاهانه دانش کانتر هژمونیک را جهت رهایی خود و هم سرنوشتان خود به کار می گیرند. دختران و پسران جوان و دانش آموخته ای که از اعماق جامعه برآمده اند و به صورت جمعی و در شبکه هایی از ارتباطات و تعاملات، رهایی از کار سرکوبگر، رهایی از جامعه مردسالار، رهایی از جامعه متمرکز و اقتدارگرا، رهایی از اخلاقیات ضد انسانی، رهایی از ستم قومی و ... را صورت بندی کرده و به آگاهی ی پیکره ی به جنبش درآمده ی آزادی خواهی و برابری طلبی جامعه می افزایند. مطالعات فرهنگی در ایران تحقیقات تاریخی بازماندگان جبهه ملی و حزب توده نیست. مطالعات فرهنگی دیدگاه های آنتی مدرنیستی شریعتیست ها و آل احمدیست ها نیست. پژوهش های هرمنوتیک نواندیشان دینی نیست. پژوهش های آماری و ارقامی نظر سنجی ها و افکار سنجی های اصلاح طلبان نیست. مطالعات فرهنگی آن شور و سرزندگی جنبش آزادیخواهی و برابری طلبی امروزی است که رهایی انسان را از ستم طبقاتی، ستم جنسیتی، ستم قومیتی و ... هدف گرفته و مطالعه علمی جامعه و فرهنگ را به منظور اجتماعی کردن تولید اقتصادی و اجتماعی پیش می برد. مطالعات فرهنگی بازوی آکادمیک تولید کنندگان اجتماعی و اقتصادی ایران است، که مناسبات عقب مانده ی موجود اجتماعی چون تارهای عنکبوت راه تحرک آنان را سد کرده است. این بازو ارتجاع را کنار خواهد زد.
|