خانه arrow Articles arrow مقالات arrow هر مسئله‌اي سياسي است
هر مسئله‌اي سياسي است PDF Print E-mail
۰۵ تير ۱۳۸۷
Wednesday, 25 June 2008

دقيقا خواسته‌ام عنوان بالا شما را به شعار فمينيست‌هاي موج دوم - امر شخصي سياسي است -  ارجاع دهد كه در 1969 توسط كارول هانيش مطرح شد. اين شعار گامي بود در راستاي فراوري از تمايز حوزه‌ي خصوصي و عمومي، براي بهبود وضعيت مبارزات زنان. اما آن‌چه كه من با طرح اين شعار در نظر دارم چيز ديگري است، اما شايد نه چندان متفاوت. من مي‌خواهم به مسيري اشاره كنم كه يك نظام تماما فاشيستي، در طي ِ آن، گور خود را مي‌كَنَد.

در ايران، شما حتا اگر تقاضايي كاملا صنفي داشته باشيد، اعتراض شما، يك اعتراض سياسي است. شما هزينه‌ي يك اعتراض سياسي را پرداخت مي‌كنيد. اگر مشكلي حقوقي داشته باشيد و آن نتيجه‌ي سهل‌انگاري، خطاكاري يا كوتاهي يك دستگاه دولتي باشد، اگر بخواهيد شاكي باشيد، يك شاكي ِ سياسي خواهيد بود. اگر به لغو مجز كتاب‌تان اعتراض كنيد، به كساني اعتراض كرده‌ايد كه در حوزه‌ي فرهنگ سياست‌گذاري مي‌كنند، بنابراين اعتراض شما سياسي خواهد بود. همه چيز به نوعي با سياست عجين شده است و شما در همه چيز، بالاخره يكجا با سياست شاخ به شاخ خواهيد شد و اين غيرقابل پيشگيري است. نهايت – كميك – ماجرا آنجاست كه شما مي‌گوييد چه هواي گرمي، شما را مي‌گيرند و مي‌برند، چرا كه يك شعار سياسي داده‌ايد! بنابراين تعجب نكنيد از اين‌كه اگر دانشجويان به غذاي سلف دانشگاه‌شان اعتراض مي‌كنند، با آن‌ها به مثابه‌ي يك خاطي ِ سياسي برخورد مي‌شود؛ يا زماني كه مي‌خواهند فلان مسئول‌شان را به دليل كم‌كاري يا فساد تغيير دهند. همه‌ي اين‌ها به طرز مرموز اما وحشيانه‌اي سياسي شده‌اند.

به‌راستي چگونه است كه همه‌ي اين مسائل سياسي مي‌شوند؟ و از همه مهم‌تر چگونه است كه اين سياسي شدن هميشه در نظام‌هايي اتفاق مي‌افتد كه از هر امر سياسي و از هر مسئله‌ي سياسي شده‌اي به شدت واهمه دارند؟ يا به عبارتي چرا تنها در نظام‌هاي سركوبگر اين اتفاق مي‌افتد؟

شايد اين مسئله به خصلت پارانويايي نظام فاشيستي و سركوبگر برمي‌گردد. نظام پارانوييد، همواره خودش ترس‌هاي خودش را توليد و بازتوليد مي‌كند. يادمان نرود كه در پارانويا، هر امر بيروني‌اي، تاييدگر ِِ آن چيزي است كه در درون مي‌گذرد. و اين‌گونه است كه نظام پارانوييد، پارانوياي ِ خودش را گسترش مي‌دهد. بنابراين اگر شما به فرد پارانوييد، سلام كنيد، او حتا سلام ِ شما را به منزله‌ي سوء نيت ِ شما نسبت به خودش تعبير مي‌كند. دقيقا همين مسئله در يك نظام پارانوييد اتفاق مي‌افتد. يك پادشاه ستمگر مي‌تواند در يك روز تمامي نزديكان‌اش را سر ببُرّد، چرا كه براي او نوازش‌هاي همسرش نيز مي‌تواند خبر از توطئه‌اي بدهد كه در كار است. شما همه‌ي اين قضايا را مي‌توانيد در مورد حكومت ايران بسط دهيد.

حكومت ايران يك نظام شديدا پارانوييد است، هرچند امروزه كمتر حكومتي را مي‌توان يافت كه دچار پارانويا نباشد. شما نگراني حكومت امريكا از نفوذ كمونيست‌ها را به خاطر بياوريد، كه به تصفيه‌ي خشونت‌بار تمامي عرصه‌ها انجاميد، و آن را با ترس امروزش از گسترش تروريسم مقايسه كنيد! به اين فهرست مي‌توانيد ترس مسئولين فرهنگي، يا جمع كثيري از مثلا نخبه‌گان كشور خودمان را از تهاجم فرهنگي اضافه كنيد. آن‌ها هميشه مي‌ترسند چرا كه فرهنگ بيگانه در كمين ِ جوانان ِ ماست. رييس جمهور ما بيشتر از اين‌كه از ناكارآمدي دولت‌اش بترسد (كه حقيقت دارد) از اين مي‌ترسد كه دزديده يا ترور شود (آيا واقعا حقيقت دارد؟). در مقابل، براي غرب هم ايران ِ هسته‌اي چرا ترسناك نباشد! هر چيزي مي‌تواند زمينه‌ي خوبي براي ترسيدن باشد. مكاني براي تخليه‌ي انرژي‌هاي (ساديستي ِ) دروني كه فرافكنده شوند. اما نهايتا علي رغم تلاش آن‌ها، اين انرژي‌ها دوباره به درون‌شان باز مي‌گردد.

بنابراين دولت ايران به عنوان يك حكومت پارانوييد، دست به سركوبگري مي‌زند، و در واقع پارانوياش را به سادوپارانويا ارتقاء مي‌دهد. ترس بيش از اندازه‌ي او از سرنگوني، باعث مي‌شود كه همه را در صدد ِ آسيب رساندن به خود ببيند. و اين‌گونه است كه هر حركتي را به نوعي با ماهيت خود درگير مي‌پندارد و هر اعتراضي را اقدامي بر عليه خود مي‌داند و با خشونت وارد عمل مي‌شود. اما من مثل (اصلاح‌طلبان و) اغلب كساني كه سياسي شدن ِ همه چيز را بد مي‌دانند، به اين مسئله اعتقاد ندارم. چرا كه اين پديده، اضمحلال ِ نظام پارانوييد را نشان مي‌دهد. نهايت ِ آن هم آنجاست كه اين نظام شروع مي‌كند از خودش بترسد، اتفاقي كه در ايران افتاد و هنوز هم جا براي پيشرفت دارد. حكومت، اپوزيسيون را كه بخشي از خودش بود از بين برد. اين نهايت ِ پارانوياي يك نظام است كه بر عليه خود وارد عمل مي‌شود و در واقع شروع مي‌كند به آسيب رساندن به خود. اين مرحله‌اي است كه سادوپارانويا را با مازوخيسم پيوند مي‌زند. اين كه همه چيز سياسي باشد، شايد در وهله‌ي اول به نظر برسد كه مي‌تواند سركوب مردم را در همه‌ي ابعاد توجيه كند؛ اما از طرف ديگر به اين مي‌انجامد كه حركت در هر بعدي به رويارويي با نظام منجر شود، اين نكته‌ي بسيار مهمي است كه از نظر من مي‌توان آن را مثبت تلقي كرد. چرا كه با كاهش محدوده‌ي خصوصي و غير سياسي، همه‌ي مناسبات، تعلقات، كنش‌ها و خلاصه همه چيز به عرصه‌ي عمومي و در نتيجه سياسي منتقل مي‌شود. نتيجه‌ي اين انتقال چيزي نيست جز انقلابي شدن ِ جامعه، كه چه بسا شايد به سرنگوني مناسبات كنوني قدرت در ايران بينجامد.

بنابراين در هر اعتراضي، به جاي اين‌كه به غير سياسي بودن ِ عمل خود اصرار كنيم، بايد به سياسي بودن ِ آن تصريح كنيم. ما بايد آگاهانه به سياسي بودن ِ كنش خود تاكيد كنيم، ولو اين‌كه اعتراض ما تنها يك اعتراض صنفي باشد. اين مسئله باعث مي‌شود كه پارانوياي نظام تشديد شود و با سرعت بيشتري به جايي بينجامد كه ديگر نظامْ تنها در مقابل مردم نيست، بلكه ديگر در مقابل خودش قرار گرفته است. آن‌جاست كه ساديسم‌اش را متوجه‌ي مازوخيسم ِ خودش مي‌كند (دوباره به درون ِ خودش بازمي‌گردد) و از درون متلاشي مي‌شود.

 

نگار نجفی 

This e-mail address is being protected from spam bots, you need JavaScript enabled to view it

 
< Prev   Next >