خانه arrow Articles arrow مقالات arrow مقاومتي نوين و گريزي به آينده
مقاومتي نوين و گريزي به آينده PDF Print E-mail
۰۶ تير ۱۳۸۷
Friday, 27 June 2008

 

شايد در ظاهر از تحرکات و اعتراضاتِ پرشور دانشجويي خبري نباشد؛ اما در لايه هاي زيرينِ جنبش دانشجويي، تغييراتي در حال وقوع است. هويت هاي جديدي در حال شکل گرفتن، گسترش يافتن و بارور شدن، مي باشند. و نشانه هايي از مقاومتي نوين، چشم اندازِ آيندة اين جنبش را رقم مي زنند. وقوع چنين تغييراتي، ضرورتِ بازنگري در تفاسير و تحليل مجددِ مختصاتِ جنبش دانشجويي را ايجاب مي کند. همچنين، با توجه به تغييراتي که در فضاي اجتماعي – سياسي جامعه ايران، پس از روي کار آمدن دولت نهم اتفاق افتاده است، اهميتِ اين بازنگري دو چندان مي شود. براي شناختِ موثرِ اين شرايط، تفکر نقادانه و طرح سوال هاي اساسي بسيار راه گشا است. البته کنشگري و حضور فعالانه در عرصه عمومي نيز لازمه چنين شناختي است، چراکه هدف از اين شناخت، در نهايت، اتخاذ تدابير عمليِ مناسب و موثر براي تغيير و بهبود وضعيت موجود است. در اين راستا، جستجو دربارة «چيستي، چرايي و چگونگي پيدايشِ هويتهاي نوظور در جنبش دانشجويي»، مي تواند نقطه عزيمتي براي آغاز بحث قلمداد شود.

جريان دانشجويي، حتي اگر خود نخواهد، جرياني سيال و در حال حرکت است. هر ساله خيلِ عظيمي از جوانان وارد سيستمِ ناهمگونِ دانشگاهي کشور مي شوند، و از ميان اين جمعيت، کنشگران آينده جنبش دانشجويي سر بر مي آورند. مجموعة اين کنشگرانِ آينده، دايره اي گسترده و گوناگون از افراد مي باشند که از خاستگاه هايي بسيار متفاوت پا به حوزه دانشگاهي گذارده اند. تفاوت هاي جنسيتي، قوميتي، طبقاتي، و نسلي از جمله مهمترين عوامل در تعيين ترکيبِ اين کنشگران به حساب مي آيند. افزايش قابل توجه جمعيت دختران دانشجو بدون در نظر گرفتن امکاناتِ برابر و در نتيجه افزايش تبعيض بر عليه دختران، افزايش محدوديت براي اقليت هاي قومي و قطبي شدن تعارض هاي قوميتي، عيان شدنِ امتيازهاي طبقاتي در بهره مندي از امکانات دانشگاهي، و بسياري نابرابري هاي ديگر، موقعيتِ نيروها و کنشگرانِ آينده جنبش دانشجويي را تعيين مي کند. بعلاوه، تغييراتِ نسلي و فرهنگي، مطالبات جديدي به همراه آورده است که هويتِ آيندة جنبش دانشجويي را شکل خواهد داد.

مجموعة اين تغييرات، از اواخر دوره اصلاحات (اوايل دهه 80) قابل رديابي مي باشند. در طول اين مدت، بدنه جنبش دانشجويي توسط جواناني ساخته شده است، که توانسته اند استقلالي از قدرتِ سياسي دولتي بدست آورند. به بيان ديگر، اين نسل از جنبش دانشجويي ديگر به دنبال اخذ مشروعيت از دولت و يا حتي بخشي از دولت (مانند اصلاح طلبان) نمي باشد. از درونِ اين نسل جديد، گروهها و جريان هاي دانشجويي در حال شکلگيري هستند که به سمت تجربة هويت هاي جديدي حرکت نموده اند، و ديگر قدرت و توانِ خود را در اتصال به بخشي از حاکميت جستجو نمي کنند. به عبارتي، اگر انواع کلاسيکِ اعتراضات دانشجويي در دوره اول اصلاحات (76-80) و حتي حوادثي چون 18تير 78، به نحوي در جستجوي نوعي مشروعيت در درون حاکميت بودند؛ از دوره دوم اصلاحات، يعني از سال 80 به بعد شاهد تغيير اين وضعيت هستيم. امروز جريانات دانشجويي، نه تنها به دنبال مشروع جلوه دادن خود نيستند، بلکه ملاک هاي مشروعيت سابق را نيز به چالش کشيده اند. نسل جديدي که در حال ورود به دانشگاههاي کشور مي باشد، ديگر به دنبال نفوذ به داخل حاکميت و کسب امتياز از نهادهاي سياسي نيست، بلکه دستيابي به حقوق «مدني» را هدف قرار داده است. و سرآمدِ اين حقوقِ مدني،  که در دانشگاه تعقيب خواهد شد، مسائل صنفي (ناشي از زندگي روزمره) مي باشد؛ البته تعارض با نظام سلطه طبقاتي و پيگيري آزادي هاي اجتماعي از قبيل آزادي هاي جنسيتي (در راستاي مطالبات فمنيستي)، و ترويج هويت هاي قومي نيز سطح ديگري از هويت هاي جديد به شمار مي آيند.

در واقع، اين هويت ها[1]، مجموعه اي از «شناخت ها، گفتمان ها و تا حدودي رفتارهايي» است که توسط کنشگرانِ نسل آينده جنبش دانشجويي در حال شکل گيري مي باشند. اين دانشجويانِ آينده، بسي بيشتر از ادعاي مارکوزه، اين فرصت را دارند تا فارغ از وضعيتِ عيني زيستِ اجتماعيشان، هويت هايي متفاوت را کسب کنند و در نتيجه ترويج دهند. تحول در تکنولوژي اطلاعات و ارتباطات، به سبب نظام جهاني سرمايه، فرصت هايي را نيز براي جنبش هاي اجتماعي، ازجمله جنبش دانشجويي فراهم آورده است تا هويتِ خود را در فضايي گسترده تر ترويج دهند؛ و با گسستن از موانع ساختاري با کمک پيشرفت تکنولوژي، به فراسوي چارچوب نظام اجتماعي موجود بنگرند. البته، بسياري از اين هويت ها داعيه مبارزه اي سياسي[2] دارند و حتي عملکردها و «رفتار[3]» هايي تهاجمي از خود بروز مي دهند، اما جهت و هدفِ اين رفتارها، نه تاثير بر دولت و حکومت بطور مستقيم، که در مقياسي بسيار متفاوت، تعرض به گفتمان و هژموني مسلطي مي باشد که در سطوح مختلف اجتماعي (از خرد تا کلان) جريان دارد. ابزارهاي عمده چنين تعرضي نيز بيشتر نمادين است تا نهادين؛ بدين صورت که از طريق نشريات دانشجويي و يا از راهِ برخي رسانه هاي مجازي اين مقابله صورت مي گيرد.

خلقِ هويت هاي نوظهور، منجر به پيدايي نيازهاي تازه خواهد شد؛ و در نتيجه، عنوان شدن خواسته هاي جديد را در پي دارد. بر همين اساس، مهمترين پيامد هويت هاي جديدِ جنبش دانشجويي، طرح و بسط دايره مطالبات آن است. در حال حاضر نيز، به تدريج مطالبات جديدي از سوي کنشگران جنبش دانشجويي مطرح مي شود. مطالباتي همچون: بهبود و افزايشِ امکانات رفاهي و تفريحي، حذف محدوديت هاي جنسيتي، آزادي در روابط دختر و پسر، تشکيل گروههاي قومي، چاپ نشريات به زبانِ غير فارسي، و ... . خصوصيت عمده اين مطالبات، همانند هويت هايي که همبسته با آنها هستند، اين است که ديگر حکومت و نهادهاي دولتي را به عنوانِ تنها مرجع براي پاسخگويي نمي شناسد. در واقع، هويت يابي هاي جديد در درون جنبش دانشجويي به اعتباري «ماقبل سياسي[4]» است چون ريشه در تجارب زندگي روزانه دانشجويان دارد، و به يک اعتبار «فراسياسي[5]» است زيرا نيروهاي سياسي هرگز نمي توانند آنها را به شکل کامل باز نمايند. از اين رو جنبش دانشجويي، ماهيتاً نمي تواند بطور کامل در فرايندهاي سياسي جذب شود، چراکه برخوردهايي که ايجاد مي کند فراتر از سطح سياسي است. در واقع، صرفاً پيوندي سطحي ميان جنبش دانشجويي و سياست «نهادي» وجود دارد، و اين جنبش اصولاً فراسوي نظام نهادي موجود، يعني فضاي عمومي جديدي را نشانه رفته است.

نکتة ديگر اين است که اکثر اين هويت يابي ها، ناشي از فرايندي «فردي» است. چراکه غلبه سطح گفتماني (ايدئولوژيک) براي دانشجويان اين فرصت را ايجاد کرده است که بي توجه به اتصالات و ارتباطاتِ عيني و ساختي موجود در درون جامعه به بازانديشي درباره وضعيت موجود بپردازند و در نتيجه فارغ از جمع، هويتي فردي اکتساب نمايند. به بيان ديگر، به دليل شرايط «ويژه» دانشجويي، از فشار موقعيت هاي ساختي (عيني) در تعيين نوع هويت کاسته شده است؛ در مقابل، عواملِ ديگري که غالباً ذهني هستند، در فرايند هويت يابي دخيل شده اند و حتي در برخي موارد مسلط گشته اند. البته ممکن است که برخي گروهها، هويت هايي «جمعي» از خود بروز دهند، اما روند غالب به سمت فردي شدنِ هويت يابي جهتگيري شده است. البته، مسئله حائز اهميت اينجاست که نمي توان صرفاً به دليل وجود اين «فرايندِ فردي هويت يابي»، استدلال کرد که نوعي فردگرايي و خودخواهي در جنبش دانشجويي در حال بسط يافتن مي باشد. بلکه برعکس، همين هويت هايي که بصورتي فردي ساخت يافته اند، در حال تعامل با يکديگر بوده و از خلال اين ارتباط و همانديشي، همکاري هاي مشخصي را تعريف مي کنند. به بيان ديگر، نوعي جمع گرايي قابل مشاهده است که کاملاً بر اساس سنجش عقلاني و قردادهاي ميانِ کنشگران تنظيم شده است[6].

بنابر نظرِ برخي نظريه پردازان[7]، جنبش دانشجويي همچون ديگر جنبش هاي نوين اجتماعي، در فضاي جامعه مدني فعاليت مي کند. در واقع، در شرايط پيچيدة جديد اجتماعي، ميان نظام هاي نهادي نمايندگي و تصميم گيري (جامعه سياسي) از يک سو و جامعه مدني از سوي ديگر شکاف ايجاد شده است؛ و نيازها و صورت هاي کنش برخاسته از جامعه به سهولت نمي توانند با کانالهاي موجود مشارکت سياسي (نهادي) و صورت هاي سازماني کارگزاري سياسي انطباق يابند. در چنين وضعيتي، جنبش هاي اجتماعي به عنوان نظامهاي کنش در جامعه مدني شکل مي گيرند و در واقع به دنبال «بسط» دموکراسي به معناي افزايش امکان ابراز وجود و کسب شناسايي و استقلال فردي و گروهي يا به قول آلبرتو ملوچي به دنبال دموکراسي معنايي[8] هستند. جنبش هاي اجتماعي قبل از هر چيز از طريق «شبکه هاي شناور نامحسوس[9]» شکل مي گيرند که بوسيله آنها تجربيات زندگي منتقل مي شوند، تجربيات جديدي خلق مي گردند و هويت هاي جمعي در زندگي روزمره ساخته مي شوند. با توجه به اينکه موجوديت جنبش ها بصورت اقدامات غيردائمي و عضويت شناور و غير ثابت شکل گرفته و به اين طريق قدرتشان را کسب و حفظ مي نمايند، آنها نسبتاً به ندرت به عنوان يک پديده کاملاً مرئي و آشکار ظاهر مي گردند. در واقع، جنبش ها در ميان طيفي از فعاليت آشکار (بسيج و اعتراض عمومي) تا دوره هاي نهفتگي[10] در نوسان هستند. البته، بايد توجه داشت که در اين دوره هاي نهفتگي، جنبش متوقف نمي شود، بلکه فعاليت هاي مربوط به تفکر دروني و تحول فکري حاکم هستند. با اين مضمون، شايد بتوان گفت که جنبش دانشجويي در ايران، در حال طي کردن دوره نهفتگي خود باشد. البته بايد توجه داشت که جنبش دانشجويي، ماهيتاً به دليل زمانمند بودنِ مقاطع تحصيلي، همواره داراي فراز و فرود هاي خاص خويش است. اما اينبار، اين فرود و نهفتگي، پديده اي متفاوت است و اين نهفتگي نشانه و علامتي از واقعيتي ديگر است که در سطحي ديگر جريان دارد. تغيير در فضاي فعاليت دانشگاهي، وضعيتِ ساير جنبش هاي اجتماعي، مناسباتِ جهاني و غيره و غيره، هر يک به نوعي در اين وضعيت دخيل اند. اما شايد، عمده ترين دليل اين نهفتگي، دگرديسي و تغييراتي است که جنبش دانشجويي از درون در حال تجربه کردن مي باشد. تکثير و رشد هويت هاي متنوع و متفاوت، که خارج از فضاي مشروعيت بخشِ غالب در حال وقوع مي باشند، و زمينه هاي نوعي مقاومت نوين را فراهم مي آورند.

در مجموع، جنبش دانشجويي (همانند ديگر جنبش هاي اجتماعي)، در آغاز توسط «شبکه هاي شناور نامحسوس» شکل مي گيرد. اما به تدريج از درون اين شبکه هاي ارتباط و همکاريِ شناور و منعطف، بر پاية آزمون و خطاي ناشي از کار جمعي، سازمان هاي جديدي تاسيس مي شوند. به عبارتي، جنبش دانشجويي از خلال دوره هاي اعتراض[11] و بسيجِ نيروها، دچار تحولاتي کيفي از درون مي شود. البته پيش بيني اين فرايند نمي تواند با قاطعيت باشد، چرا که عوامل و موانع تاثير گذار بسياري در اين مسير دخالت دارند. اما ادعاي اين مقاله بر اين است که نوع جديدي از جمع گرايي و روابط شبکه اي که همراه با حفظِ هويت هاي فردي مي باشد، امکان سازماندهي و متشکل شدن جنبش دانشجويي و در نتيجه حرکت به سمت فعاليت هاي آشکار، و اعتراض هاي عمومي را فراهم مي سازد. البته، تاحدودي علتِ رخ دادن چنين تغييراتي، فشارهايي است که کنشگرانِ جنبش دانشجويي را وادار مي کند تا براي حفظ موجوديتِ خود به همکاري و ائتلاف تن دهد. با توجه به اين مسئله، انتظار مي رود که پاية اصلي چنين نهادي، موقعيتِ صنفي مشترک دانشجويان باشد. به بيان ديگر، جنبش دانشجويي در شرايطِ جديد اجتماعي به اتخاذ سياست هاي نوينِ مقاومت نياز دارد؛ و اين مقاومتِ نوين تنها از طريق سازماندهي يا شبکه سازيِ نهادين بر اساس هويت هاي جديد ميسر است. نتيجه اين فرايند، تبديل ابزارهاي نمادينِ فعلي جنبش دانشجويي، که در برخي مواقع کاملاً در فضاي مجازي وجود دارند، به ابزارهاي نهادين است. بدين ترتيب، مي توان انتظار داشت که در نسل آينده جنبش دانشجويي، شاهدِ قرار گرفتن نهادهاي «بديل» در مقابل نهادهاي مستقرِ سيستم اجتماعي (و سياسي) موجود خواهيم بود.

 

کاوه مظفری

منابع:

-     بشيريه، حسين. (1374) «جامعه شناسي سياسي»، تهران: نشر ني.

-   دلاپورتا، دوناتلا و ماريو دياني (1383) «مقدمه اي بر جنبش هاي اجتماعي»، ترجمه محمدتقي دلفروز، تهران: نشر کوير.

-     کاستلز، مانوئل. (1380) «عصر اطلاعات؛ اقتصاد، جامعه و فرهنگ»، به ويراستاري علي پايا، تهران: نشر طرح نو.

-     مشيرزاده، حميرا. (1381) «درآمدي نظري بر جنبش هاي اجتماعي»، تهران: پژوهشکده امام خميني.

-     نش، کيت. (1380) «جامعه شناسي سياسي معاصر»، ترجمه محمدتقي دلفروز، تهران: نشر کوير.

 
< Prev   Next >