خانه arrow Articles arrow مقالات arrow رفیق یاسر ریگی: نفی نفی
رفیق یاسر ریگی: نفی نفی PDF Print E-mail
۲۲ تير ۱۳۸۷
Saturday, 12 July 2008

جهان و هستي در حركت است، حركتي سرشار از تضاد، تضادي كه سرچشمه ي حركت است و اين تضاد خود به وجود اورنده ي حركت است . تضاديكه حتي با نگريستن به اطراف خود مي توانيم انرا ببينيم . تقابل انسان و طبيعت، تقا بل فرد و جامعه، و در دستگاه ايده اليستي هگل تقابل روح متناهي و نا متناهي.

آيا بدون تضاد حركتي وجود داشت؟ مسلما نه! چون حركت و پويايي وجود نداشت. اين تضاد است كه اين مجموعه ي به هم پيوسته ي هستي را به حركت در مي اورد.

حال اگر جهان را بدون تضاد درنظر بگيريم چه اتفاقي مي افتد؟جواب از دوحالت خارج نيست: اول اينكه جهان از حركت باز مي ايستد! و اين با واقعيتي كه مي بينيم متضاد است. راه حل ديگر اينكه دست قدرتمندي را وراي جهان قرار دهيم كه با قدرت مهيبش جهان را به حركت درآورده وآن را به جلو هل دهد. در واقع مجبوريم جهان را همچون ارابه اي درنظر بگيريم كه اين دست قدرتمند آن را به جلو مي راند و اعصار را طي ميكند و تاريخ را مي سازد.

ولي تضادي كه ما ازآن سخن ميگويم در خود هستي قرار دارد و نمي توان ان را ازهستي جدا كرد در واقع تضاد يعني حركت و حركت يعني تضاد و بدون تضاد هستي وجود نخواهد داشت .

حال چگونه است كه اين تضاد و تقابل به جاي اينكه باعث نابودي شود باعث حركت و هستي مي شود؟ اگر تضاد در جزء در نظر گرفته شود مرگبار و نابود كننده است ولي اگر در كل در نظر گرفته شود زندگي بخش است. اگر ما اشياء را به صورت جزيي و منفرد در نظر بگيريم هيچگونه تضادي وجود ندارد ولي اگر اين مجموعه را در حركت و دگرگوني و به صورت يك كل به هم پيوسته در نظر بگيريم بلافاصله با تضاد روبرو مي شويم. ما حتي در يك حركت ساده ي مكانيكي نيز مي توانيم تضاد را ببينيم: يك جسم براي اينكه بتواند حركت كند بايد در عين حال در يك مكان و در حال ديگر در مكان ديگري حضور داشته باشد واین چيزي نيست جز تضاد. وقتي در يك حركت ساده ي مكانيكي چنين تضادي وجود دارد چگونه مي توانيم تضاد موجود در زندگي آلي و سير تكاملي را ناديده بگيريم.

حال بياييم بر اين تضاد غلبه كنيم تا بتوانيم مسير حركت را مشخص كنيم. در غير اينصورت تضاد جهان را به مجموعه اي درهم آميخته و نا منظم تبديل مي كند. اگر بخواهيم جهان را بصورت مجموعه ايي به هم پيوسته در نظر بگيريم بايد بر تضادها غلبه كنيم و گرنه چيزي به نام هستي نخواهيم داشت مگر اينكه دوباره به همان دست قدرتمند خيالي متوسل شويم.

ما در اينجا از قانون نفي نفي براي دست يافتن به وحدتي وراي تناقض استفاده مي كنيم. ولي اين قانون، قانوني نيست كه ما نهاده باشيم بلكه قانوني است كه در طبيعت وجود داشته و دارد و بشر فقط به كشف آن پرداخته است. نفي نفي پروسه ي بسيار ساده اي است كه در زندگي ما جريان دارد و با اندك تاملي مي توان نمونه هاي بسياري از ان را مشاهده كرد: "گياهي را در نظر بگيريد كه دانه اي از آن در زمين كاشته مي شود، دانه در اثر رطوبت شكافته مي شود و دانه ي گياه از بين مي رود ونفي مي شود ولي از آن گياهي مي رويد كه دوباره دانه مي دهد و گياه رويده شده دوباره خشك مي شود واز بين مي رود يعني دوباره نفي مي شود ولي طبق قانون نفي نفي دوباره چندين دانه داريم. در واقع همان دانه ولي در سطحي بالاتر.

براي توضيح بيشتر اگر روند ايجاد دولت را در نظر بگيريم مي بينيم كه در جوامع اوليه چيزي به نام دولت وجود ندارد ولي به مرور زمان و بر اساس ضرورت ونياز بشر دولت به وجود مي ايد و تكامل ميابد(نفي) درواقع دولت براي جلوگيري از هرج و مرج و براي تضمين آزادي بشر به وجود مي ايد. ولي با گذشت زمان بشر به اين نتيجه مي رسد كه ديگردولت تضمين كننده ي ازادي نيست بلكه خود مانعي بر آزادي است. و دوباره ضروريت حذف دولت احساس مي شود و با گذشت زمان و حذف جامعه ي طبقاتي دولت نيز به تدريج نابود مي شود(نفي نفي). ولي در اين موقعيت به دليل تكامل جامعه ي بشري ديگر نبود دولت به معناي هرج و مرج نيست بلكه به معناي آزادي است.

واما در فلسفه: در يونان باستان ماترياليست به صورت ابتدايي وجود داشت كه اين ماترياليست اوليه از توضيح رابطه ي فكر با ماده عاجز بود و به همین دليل به مفهوم روح و به تدريج از مفهوم روح به مفهوم خدايان رسيد و بدين ترتيب ايده الیسم شكل گرفت وماترياليسم نفي شد(نفي).ولي اين ايده اليسم گر چه بسياري از سوالات را پاسخ مي گفت ولي خود به اندازه ي كافي داراي تناقض بود. به همين دليل با گذشت زمان در جامعه ي مدرن ماترياليست نوين شكل گرفت و به نقض ايده اليسم پرداخت(نفي نفي). ولي اين ماترياليسم نوين ديگر تناقضات ماترياتيسم اوليه را ندارد و با استفاده از مفهوم تقدم عين بر ذهن واينكه ذهن خود بر گرفته از شرايط عيني است به توضيح رابطه ي فكر با ماده مي پردازد.

وبالاخره اينكه ما اين روند را در تاريخ نيز مشاهده مي كنيم و مي توانيم به وسيله آن به توضيح مسير تاريخ بپردازيم ونه تنها گذشته را بررسي كنيم بلكه مسير اينده را نيز حدس بزنيم. با بررسي تاريخ مشاهده مي كنيم كه انسان در ابتدا به صورت جمعي برروي زمين كار مي كند و به توليد محصول و مايحتاج خود مي پردازد وبه صورت اشتراكي آن را مصرف مي كند. ولي با گذشت زمان انسان از اين شكل جمعي و اشتراكي فاصله مي گيرد ودرواقع مالكيت اشتراكي نفي وبه مالكيت خصوصي تبديل مي شود. دوباره با گذشت زمان و تكامل ابزار توليد مالكيت خصوصي نفي وبه به مالكيت عمومي(اشتراكي) تبديل مي شود. و با نفي مالكيت خصوصي جامعه به سمت جامعه ي بدون طبقه حركت مي كند.

همانطور كه ديديم نفي نفي ابتدايي ترين تا پيچيده ترين مسائل را در بر مي گيرد و با غلبه بر تضادها و بدون اتكا بر نيروهاي خيالي و ذهني و بدون در غلتيدين در متافيزيك و ذهنيت مطلق به بررسي حركت جهان مي پردازد و با هر گونه ديدگاه ايده اليستي در مورد جهان به مبارزه بر می خیزد.

 
< Prev   Next >