خانه arrow Articles arrow مقالات arrow بازار فروش زنان پناهنده
بازار فروش زنان پناهنده PDF Print E-mail
۲۶ تير ۱۳۸۷
Thursday, 17 July 2008

 

درآمد: کارولین مورهید(Caroline Moorhead) نویسنده  و روزنامه نگار انگلیسی که در رابطه با حقوق بشر نیز فعالیت دارد کتابی انتشار داده است بنام "تراژدی پناهنده گان"(1) که مجله هفتگی "نامه بین المللی"(2) در شماره 917 بعضی از نکات مهم آنرا بچاپ رسانده که من آنرا از فرانسه به فارسی برگردانده ام. کارولین مورهید از زنان و دختران جوان زیادی قلم میزند ولی از آنجا که نمیخواستم مقاله طولانی تر شود ، فقط به یک نمونه از دختری جوان بسنده نمودم.

   دلیل دیگری که موجب انتشار مقاله گردید ، وجود بیشمار زنان ایرانی است که در اروپا و آمریکا در کازینوها ، روسپی خانه ها و کافه های مخصوص نیمه شب به تن فروشی و یا استریپتیزم مشغولند که یا خود پناهنده بوده و یا نیز از فرزندان پناهنده گان بشمار میروند که بطریقی در رابطه با باند مافیائی جنسی قرار گرفته اند که تحلیل جامعه شناختی آن در این سطور نمی گنجد.

   از طرف دیگر فروش زنان و دختران جوان ایرانی به کشورهای همسایه خلیج و حتا دور و دورتر تأسف عمیقی است که بر دلها نشسته است. ما با خواندن داستان زندگی غم انگیز دیگران و یا یک نمونه آن بنام "نیتا"(Nita) به آنها نیز خواهیم اندیشید.

   مسائل مطروحه در زیر ثابت میکند که دولت های بورژوازی در هر لباس و چهره ای خود را بیارایند و یا در بوق و کرنا ی کر کننده ، فریادهای "آزادیخواهی" سردهند نه اینکه نخواهند توانست مرحمی بر زخم قربانیان قاچاق جنسی بگذارند ، بلکه بر عکس با وضع فرامین استثمارگرانه به غم و رنج و محرومیت های آنان می افزایند. لذا فقط جنبش برابرطلبانه چپ قادر است پاسخگوی واقعی معضل موجود گردد و قاچاق جنائی و دلالی آنرا نسبت به موجود زنده برطرف سازد و آن زمانی است که نظم گندیده و فسادانگیز سرمایه داری بوسیله نیروی متحد پرولتری و در مجموعه خویش از کارگران و زحمتکشان جهانی سرنگون شود. این انقلاب چه انسان های امروزی باشند و چه نباشند ، در مسیر اندیشه های برابر طلبی و در افق روشن تحول و دگرگونی های بنیادی ، کره خاکی را به گونه ای دیگر آرایش خواهد کرد.     

                           -------------------------------------------------

   تنها چیزی که نیتا در حافظه اش سپرده ، روزی است که نظامیان صرب او را از خانه اش در شهر پریشتینا (Pristina) بیرون میکشند و در مکانی که بسیاری دیگر را در آن زندانی کرده بودند رهسپار میسازند. آنروز در سرمایه زمستان ، برف سنگینی زمین را پوشانده بود. ولی او بیاد نمیآورد که روز نفرینی یاد شده قبل و یا بعد از نوئل 1996 بود ، سالی که آتش جنگ خانمانسوز ، صربی ها و چریک های کوسووو را در شعله های خود میسوزاند. نیتا مورد تجاوز جنسی قرار میگیرد. او خود معترف است که از آن پس تا ده سال آنچنان در وحشت و التهاب روزگار را سپری میسازم که شادابی روحی ام به خاموشی می گراید.

   در سال 1996 نیتا 18 سال داشت ، ازدواج کرده و دارای دختری هشت ماهه بود. او در نزدیکی خانه پدرش که بیوه بود و همراه خواهر هفت ساله اش مسکن داشت ، زندگی میکرد. روزی که نظامیان صرب به خانه اش یورش برده بودند ، شوهرش بنام "میلو" (Milau) و دختر بچه اش و نیز پدر و خواهر او را دستگیر میکنند و به بازداشتگاه دیگری گسیل میدارند.  در مدت چهار روز نیتا همراه هفت زن دیگر بارها مورد تجاوز جنسی قرار میگیرد و سپس او را با یک اتومبیل در نزدیکی مرز آلبانی رها میسازند. جائیکه به هزاران انسان هراسناک و فراری از صرب ها می پیوندد.

   در تیرانا ، پایتخت آلبانی مردم زیادی داوطلبانه برای کمک به پناهنده گان آمده بودند. نیتا مدت    چند هفته در منزل مردی مهمان گشته بود. آنها برای پیدا نمودن خانواده نیتا به تمام آسایشگاه و مراکز اقامت پناهنده گان مراجعه میکردند ولی نشانی نیافتند. نیتا میگوید که او مرد مهربانی بود و مرا به رستوران دعوت میکرد. شبی پیشنهاد نمود که برای قدم زدن و هوا خوری به کنار دریا برویم و من میپذیرم ولی در آنجا خود را در یک کشتی یافتم که پر از زنها و دختران جوان بود. وقتی کشتی شروع به حرکت نمود ، ترس تمام وجودم را فرا گرفت و به مقاومت پرداختم. نیتا هنوز نمیدانست چه به روزگارش خواهد رسید ، فقط وحشت زده شده بود. مردی بود که در مقابل مقاومت نیتا عکس العمل خشونت باری نشان میداد و او را تنبیه فیزیکی میکرد تا جائیکه نیتا قدرت شناسائی را از دست داده بود و در حالت بیهوشی بسر میبرد و زمانیکه به حالت عادی برمیگردد خود را در ایتالیا مییابد. وی را باطراف شهر تورینو انتقال میدهند. در ضمن زنان و دختران جوان دیگر هر کدام به مقصدهای متفاوتی در ایتالیا رهسپار میشوند.

   نیتا با آن وضعیت اسفبار ، بالاخره می فهمد که به باندهای جاکشان و دلالان قاچاق جنسی جهت تن فروشی ، فروخته شده است. یکی از آن جاکشان به وی میگوید "برای تغذیه احتیاج به کار داری". نیتا در مدت شش سال در همان خانه در اطراف تورینو زندانی بود. نیمه شبها در خیابان مشخصی از روی اجبار داخل اتومبیل ها تن فروشی می نمود و روزها می خوابید. او تمام هفته را کار میکرد و روزی برای استراحت نداشت. حداقل با ده ها مرد همآغوش میگشت و گاه گاه همانند حیوانات این عمل در خیابان ها و کوچه های باریک صورت می پذیرفت. فعالیت وی تا زمانیکه مشتری کافی را بخود جلب نمیکرد تداوم داشت.

   یکی از مردانی که خانه مسکونی را اداره می نمود وی را مورد اذیت و آزار قرار میداد و با فحش و کتک حکم می نمود که نباید ایتالیائی صحبت کند ، زیرا مدرک اقامت ندارد. نیتا در ترس و التهاب مستمر روزگار را سپری میساخت. به وی گفته بودند که به هیچ فردی نباید اعتماد نمائی. در خیابانی که او به کار میپرداخت تن فروشان روسی نیز فعالیت داشتند. حتا جاکشان روسی نیتا را تحت نظر داشتند و این ثابت میکند که رابطه ای بین قاچاقچیان بین المللی موجود است. نیتا یکبار هوس فرار نمود ولی سزای آنرا با تنبیه و کتک فراوان متحمل شد.

   روزی شانس و بخت خوش بسوی او نشانه میرود و بر حسب اتفاق سوار ماشین مشتری  مردی میشود که وی اظهار میدارد که شوهرش "میلو"(Milau) را میشناسد و شنیده است که در انگلستان زندگی میکند. نیتا که از شنیدن این ماجرا منقلب شده بود و عشق خانواده گی و احساس نسبت به شوهرش در وی پدیدار گشته بود ، در بی اعتمادی گفته ها را در حافظه ی خویش می گنجاند و راهی را جهت آزمایش واقعی آن انتخاب میکند. در چنین راستائی یک ماه سپری میشود و در این مدت نیتا به وی باور میآورد و می پذیرد که با کمک او از دست باند تبهکار ایتالیائی و آلبانی فرار کند. او راه دیگری نداشت و همه حسابها را کرده بود و میدانست که سیاه تر از سرنوشتی که دامنگیر او شده است ، عرصه دیگری موجود نخواهد بود.

   نیتا می پذیرد که همه ی هزینه ها از جمله مخارج سفر را بپردازد. لذا در یک کامیونی که سیگار حمل می نمود قرار میگیرد و مخفیانه به لـنـدن میرسد. از آنجا به شوهرش "میلو" تلفن میکند و میلو سر قرار خاضر میشود و نیتا را پس از شش سال دوری دوباره باز می یابد و به خانه خود میبرد.

   نیتا به زندگی با شوهرش می اندیشید و میدانست که نباید از حقایق گذشته خود در ایتالیا با وی صحبت نماید ، زیرا در غیر این صورت زندگی و ازدواج او در خطر قرار خواهد گرفت ، زیرا وی از توانائی های فکری شوهرش آگاهی داشت که با طرح واقعیت های گذشته اش ، جدائی بین شان حاکم خواهد گشت.

   ولی زمانیکه در وزارت کشور انگلستان تقاضای پناهنده گی مینماید متوجه میشود که شوهرش میلو از طریق همین وزارت خانه به حقایق گذشته اش پی برده که وی به دلالان جنسی فروخته شده و تن فروشی میکرده است. نتیجه این میشود که نیتا از خانه اخراج میگردد. بویژه زمان وقوع حادثه ، نیتا سه ماهه حامله بود. در واقع میلو با فرهنگی واپسگرایانه دو نفر را از خانه اش بیرون میکند ، دومی فرزند مشترکی است که در وجود نیتا غنوده بود. ولی مددکاران خدمات اجتماعی او را در مجتمعی از پناهنده گان در خارج از لندن سکنا دادند. جائیکه وی میتوانست فرزند خود را با محافظت متولد نماید.

                          نمیتوان به کمیت واقعی قربانیان پی برد

   از نظر "سازمان جهانی مهاجرت" (OIM) ، قاچاق انسان ها ، بدترین و خطرناک ترین تهدیدی است که متوجه مهاجرین غیر قانونی است و بدلیل افزایش و پیچیده گی و تنوع آن در داخل باند های مختلفی از قبیل اسلحه ، مواد مخدر و تن فروشی قرار می گیرد و از زاویه اداره وابسته به سازمان ملل علیه مواد مخدر و اعمال جنائی(ONUDC) ؛ قاچاق انسان ها آگاهانه و با شناخت کافی سازماندهی میشود و امروزه رشد و گسترش چشمگیری در جهان یافته است. در عین حال جهت مقابله با آفت جهانی مذکور بین سازمان های ملی و بین المللی اختلاف نظر موجود است و هر نیروئی بر اساس مفاهیم خاصی آنرا بررسی میکند و شکل مبارزه با آنرا ارائه میدهد و در ضمن دسترسی پیدا نمودن به تعداد واقعی قاچاق زنان غیر ممکن است.

    "سازمان جهانی کار" (OIT) آماری بدست میدهد که مطابق با آن از هفتصد هزار تا دو میلیون زن و بچه هر ساله در کشورهای مختلف خارجی به فروش میرسند و این مسئله معامله ی بسیار سودآوری را بخود اختصاص میدهد که سالانه از 12 میلیارد تا 17 میلیارد دلار نوسان دارد. مطابق با تحقیقات سازمان ملل 127 کشور از آسیا و اروپای شرقی ، منبع اساسی برای صدور زنان جهت روسپی گری میباشند که در 137 کشور اسکان نموده و به تن فروشی میپردازند.

   در مسیر یاد شده یک موضوع روشن و مبرهن است که قاچاق زنان و کودکان در کیفیت کلاسیک برده گی آن متظاهر میشوند و در روابط و مناسبات مختلفی در خدمت باندهای مافیائی قرار میگیرند و یا به دلیل صدمات اجتماعی آنرا می پذیرند. نمودهای برده گی در اشکال متفاوتی تبارز مییابند که میتوان آنها را بدینگونه به بررسی کشاند: ربودن ، وعده های دروغین ، انتقال به مناطق ناشناخته ، در فقدان آزادی بسربردن ، در محیط زیست خود صدمات جنسی متحمل گشتن ، خشونت و محرومیت های اجتماعی ، همه اینها از مسائلی است که زمینه های نقل و انتقال زنان را فراهم میسازد. در اساس ، قربانی ها تنها و ایزوله میشوند و تحت فشارهای روحی و جسمی قرار میگیرند و به الکل و مواد مخدر روی می آورند.

   در واقع قاچاق انسان ها و زمینه های آن بصورت متفاوتی صورت میگیرد ولی به هر شکلی که ظاهر شود و حتا اگر کسانی با رضایت خویش آنرا بپذیرد ، غالبن در ابتدا آزادی عمل دارند ولی زمانیکه به مقصد میرسند همچون برده ای در اختیار اربابان قرار میگیرند. آنها در مراحل مختلفی میتوانند فروخته شوند و خشونت و آزار متحمل گردند. زنان یادشده کالای بسیار سودآوری هستند. اربابان و جاکشان از هر حربه ای استفاده میکنند تا رنج و برده گی شان را تداوم بخشند و آنان را هر چه بیشتر بخود وابسته سازند. یکی از این حربه ها بازپرداخت سفر و هزینه خریدشان است. آنها مجبورند که این مبالغ هنگفت را در قسط های طولانی بپردازند.

   جهانی شدن سرمایه و اقتصاد بازار آزاد بر مبنای گردش سرمایه نیاز مبرمی به بازار کار دارد. در چنین راستائی مرزها به روی کالا ها باز شده اند و به سرمایه دارها اجازه میدهد که آزادانه کالاها را از مرز عبور دهند. در کشورهای فقیر بازار بدین صورت آزاد نیست. ولی در رابطه با مهاجرت کمربندها محکم تر میشود و ورودشان محدودتر میگردد و لذا برای پناهنده گی و مهاجات های اقتصادی مشکلات فراوان بچشم میخورد و تنها راهی که میماند خروج قاچاقی و غیر قانونی از مرز هاست که کار قاچاقچیان انسانها را رونق هر چه بیشتری بخشیده است. آنها با رشوه هایی که به جیب مقامات مربوطه وارد میکنند ، اهداف خود را بآسانی دنبال نموده و جیب های مقامات یاد شده از سود قاچاق انسانی سرشار میشود. البته این مسئله فقط در رابطه با زنها خلاصه نمیگردد ، بلکه ورود غیر قانونی جهت گسترش کار که یک سوم کل قاچاق را تشکیل میدهد هر ساله به بازار کار و در زمین های کشاورزی و خدمات صنعتی و خانگی سرازیر میشود ولی در نهایت مضرترین ، گویاترین و آشکارترین بازار مالی ، مناسبات جنسی زنان است.

                                 باندهای جنائی و مخوف

   در مورد قاچاقچیان انسانها نیز اطلاعات زیادی در دست نیست. علت هم روشن است زیرا قربانیانشان از امنیت قانونی بی بهره اند و به دلیل ترس و وحشتی که از قاچاقچیان دارند حاضر به شهادت نیستند و همه ی واقعیت ها را عنوان نمیسازند و این مسئله بمثابه  سدی است که زمینه های پیشبرد تحقیقات را بسی دشوار میکند. ولی در رأس هر هرمی باندها و گروه های جنائی قرار دارند که به بهترین ، عالیترین و مدرن ترین وسیله و ارتباطات مجهزند که معمولن در حواشی و در رابطه با قاچاقچیان مواد مخدر و اسلحه فعالیت دارند ولی باندهای مذکور از سلول ها و دسته های کاملن مجزائی هستند. آنها غالبن در کشورهای مختلف فعالیت دارند و دسته دسته قربانیها را با رشوه هائی که به نیروی پلیسی می پردازند ، از مرز ها عبور میدهند.

   باندهای قاچاق زنان ، افرادی را به خدمت میگیرند که قادرند با فریب و ریا زنها و دختران جوان را راضی کنند که سفرشان به دلیل اشتغال به کارهای خوب ، آبرومند و پر سود است.

   یکی دیگر از روزنامه نگاران انگلیسی بنام "میشا گلنی"(Misha Glenny) در کتاب خود بنام"دزدان جهانی"(3) ؛ مینویسد که بلغارستان نقش اساسی در قاچاق زنان ایفا مینماید. باندهای قاچاق بلغار زنها را از طریق جنوب و از راه یونان به اتحادیه اروپا رهسپار میکنند. از جنوب شرقی و از مسیر ترکیه به خاورمیانه روانه میسازند و از طریق آلبانی بطرف شمال اروپا در جمهوری چک و آلمان میفرستند. روزنامه نگار مذکور ، مصاحبه ای با یکی از دختران در اسرائیل انجام میدهد. وی میگوید که از مولداوی و گرجستان و نیز روسیه و مصر و چندین کشور دیگر عربی گذشته است تا اینکه به مقصد نهائی خود یعنی فاحشه خانه تل آویو رسیده است.

   در واقع بخش قابل توجه ای از قاچاقچیان زن به فاحشه خانه ها تعلق دارند و نیز بسیاری از دختران مولداو بوسیله زنانی فریب خورده اند که سابقن روسپی گری میکردند. اینها غالبن قربانی ها را در مراحل اولیه سفر همراهی میکنند. ولی آنچه که بیش از همه انسان را میآزارد ، موجودیت بعضی از نزدیکان قربانیان در صفوف قاچاقچیان است. گردش زمانه بگونه ای است که در بعضی موارد در کشوری که فقر اقتصادی بیداد میکند ، دوستان نزدیک و یا خاله و دائی و عمو و رویهمرفته خویشاوندان زنان و دختران جوان بدلیل سودی که ناشی از کمیسیون کسب میکنند نقش دلالی و یا جاکشی را ایفا نموده و آنان را برای پذیرش سفر آماده میسازند و حتا بخشی از مسافت را همراه آنان خواهند بود.

   کسب زنان و فروش آنان نیز در سابق موجود بوده است ولی از نیمه سالهای 1990 جریان مذکور جنبه بین المللی مییابد. در تایلند تجارت جنسی کودکان سریعن در سطح وسیعی انتشار یافت و نیز در زمانیکه جنگ ویتنام صورت می پذیرفت نظامیان آمریکائی به تایلند وارد میشدند و برای تفریح و نیازهای جنسی به فاحشه خانه ها مراجعه می نمودند. این مسئله باعث باز شدن تجارت جنسی میشود. در سالهای هفتاد باندهای جنائی و دزدان و فریب دهنده گان جنسی به دلیل سود بادآورده از قاچاق زنان ، سفرهای توریستی جنسی برای مردان اروپائی در تایلند سازماندهی می نمودند که این هم آغازی از تجارت بین المللی زنان ، جوانان و کودکان از یک کشور آسیای شرقی بود.

   با امتزاج و آمیخته شدن تن فروشی و تکنولوژی پیشرفته انترنتی ، تجارت جنسی در سطح جهانی رشد قابل توجه ای مییابد و حجم کارها را پائین آورده و انتشار آنرا آسان میکند

                      جنگ های سالهای 1990 و فقر زنان پناهنده   

   تحول اقتصادی در کشورهای جنوب شرقی اروپا و سازمانیابی بازار آزاد که باعث جنگ های خونینی در بالکان میگردد ( مطابق با نیازهای نئولیبرالیسم امپریالیستی ـ مترجم) ، شرایطی را بوجود میآورد که بویژه پس از پایان جنگ ، قاچاقچیان جنسی از یوگسلاوی صرب به کوسووو و از آنجا به بوسنی میرفتند و مطابق با فقر و بی خانمانی ناشی از جنگ ، زنان و دختران جوان را در فاحشه خانه ها برای امرار معاش گسیل میداشتند. این نوعی از فقر جدید جهانی بود (که شامل ایران نیز میگردد ـ مترجم). جوانان بیکار ، اعضاء اقلیت های قومی و فقر مضاعف شان و یا زنانی که کار خود را از دست داده بودند و....، زنجیره ای از محرومین اجتماعی را بوجود میآورند که بدام فریب کاران ، دلالان و قاچاقچیان جنسی گرفتار میشوند و میتوان گفت که بازاری بوجود میآید که زنان و دختران جوان در آن حراج میگردند.

   در بالکان زنان را از بوسنی به صرب و یا از صرب به کسووو و بالعکس میفرستادند تا در فاحشه خانه ها نیازهای جنسی نظامیان سازمان ملل (کاسک آبی) را برآورده سازند. قابل به ذکر است که قربانیان از مصونیت دیپلوماتیک نظامیان و همکارانشان در سازمان ملل بهره می جستند.

   کشور نیجریه در آفریقا تولید کننده نفت است و سود سرشاری از فروش آن عایدش میگردد ولی بر عکس درآمد سرانه شهروندان آن جزو ضعیف ترین درآمدها در سطح جهانی است. چند سالی است که زنان جوان نیجریائی که بیشتر از استان "ادو" (EDO) میباشند که در جنوب مرکزی کشور یافت میگردد ، با دعوت رسمی نزدیکان و یا قاچاقچیان به ایتالیا میروند. بآنها میگویند که شما میتوانید در کشور مذکور به پرستاری بپردازید و یا در هتل ها بعنوان مهماندار کار کنید. ولی زمانیکه به مقصد میرسند پس از چندی خود را در برابر مادران و یا خانمهای روسپی خانه مییابند. به هر صورت یا در این خانه ها و یا نیمه شب ها در خیابانها بکار مشغول میشوند. در چنین حالتی به برده های سربزیری مبدل میگردند و در زیر شدیدترین تنبیهات روحی و فیزیکی برده میشوند. آنها نیز مجبورند و بویژه با سوگند مذهبی خاص که در کشورشان رایج است موظفند که مخارج سفر و هزینه های قاچاقچیان و بهای فروش خود را در قسط های طولانی مدت پرداخت کنند. کوچکترین مقاومتی از طرف آنان ، شرایط را بر علیه شان آماده میسازد ، بطوریکه اعضای خانواده شان در کشور محل اقامت یعنی نیجریه بوسیله قاچاقچیان تهدید به مرگ میشوند. آنان با چنین سیاستی و طرح آن به قربانیان خویش ، آنها را بیش از پیش وحشت زده مینمایند و برده گی شان را تداوم هر چه بیشتری می بخشند.

   در سال 1949 سازمان ملل پیمانی را در رابطه با لغو رفتارهای غیر اصولی و ناهنجاری که علیه انسانها صورت می پذیرد ، امضا میکند که در آن روسپیان و قاچاقچیان از یکدیگر منفک و مجزا نمیگردند. از آنزمان تا کنون معاهدات بسیاری در سطح جهانی از طرف سازمان ملل و با توافق کشورهای عضو بامضا رسیده است که بطور مستقیم و یا غیر مستقیم مبارزه ای را علیه قاچاق زنان ، کودکان و همچنین ازدواج های اجباری و بیگاری سازماندهی نموده اند.

   در سال 2000 تقریبن تمام کشورها علیه جنایات سازماندهی شده در سطح بین المللی را در سازمان ملل می پذیرند و از آن دو اساسنامه به تصویب میرسند که یکی از ان ، اساسنامه "پالرم" نام دارد که اولین تعریف کامل از قاچاق انسانها را بدست میدهد. کشورهای امضا کننده ، قوانین جدیدی را وضع میکنند که مطابق با آن جنایات قاچاقچیان و تحت تعقیب قانونی آنان و سپردن بدست دادگاههای جنائی تأکید میگردد. در اساسنامه مذکور شناسائی کامل قربانیان و حفاظت از آنان طرح میشود. ولی قوانین وضع شده و یا اساسنامه پالرم ، گام ها و تصمیمات واقعی را برای حفاظت تن فروشانی که قربانی جاکشان و قاچاقچیان شده اند ، برنمیدارد و از آن طفره میرود. یعنی کشورها حفاظت همه جانبه ی قربانیان را در مقابل قاچاقچیان به امضا نمیرسانند. در واقع پروتکل پالرم خشم و انتقادات سازمانهای فمنیست را موجب میگردد.

                           فقدان فرامین قضائی در عدالت جهانی

   آنچه مشخص است ابزار و وسائل قضائی موجودیت دارد ولی داوری و عدالت در آن موجود نیست. بعنوان مثال سازمان تشریک مساعی جهت امنیت در اروپا (OSCE) طرحی را برای مبارزه علیه قاچاقچیان مدون میسازد. در چنین راستایی شورای اروپا در اول فوریه سال 2008 علیه رفتارهای جنائی در مورد انسانها به نکات اساسی و ریشه ای دست مییابد و پیشنهاد برسمیت شناختن و بامضا رساندن آنرا اعلام میدارد. در طرح یاد شده سعی بر این است که فقط از ابزارهای قضائی استفاده نشود ، بلکه از قربانیان یعنی زنان و کودکان در برابر جنایات سازماندهی شده بوسیله قاچاقچیان ، حفاظت قانونی بعمل آید. چنین پیشنهادی با پشتیبانی سازمانهای زنان روبرو میگردد.

   بنابراین طرح اول فوریه 2008 فقط ابزار قضائی را بخدمت نمیگیرد ، بلکه در صورت تحقیق و شناسایی و اثبات عنصری را که قربانی گشته و بدام دلالان و قاچاقچیان گرفتار آمده است ، پوشش امنیتی اختیار و به آنها اجازه اقامت و کمک برای بهزیستی داده شود تا زنان ، دختران جوان و کودکان بتوانند زندگی از دست رفته خود را با پدافند قانونی در چارچوب مسائل قضائی باز یابند.

   ولی متأسفانه به جز بلژیک و هلند بقیه کشورها از اجرای آن سرباز میزنند و در این زمینه اهمالی از بی عدالتی در شورای اروپائی صورت میگیرد.

   واقعیت اینست که بحث بر سر مبارزه با قاچاقچیان و حفاظت و امنیت واقعی قربانیان آن از راهکارهای منطقی استفاده نمیشود و میتوان عنوان داشت که آنها پس از رهایی از دست جنایتکاران بار دیگر در ورطه و گردابی از خطر و بیعدالتی قرار میگیرند. حتا زمانیکه جاکشان و جانیان قاچاقچی دستگیر میشوند ، غالبن از محکومیت مصون میمانند. نتیجه آن میشود که عرصه زندگی به قربانیان تنگتر شده و زمانیکه از دست باندهای مافیائی می گریزند به دلیل اینکه از حفاظت و پوشش امنیت قانونی برخوردار نمیشوند و در فقدان تصویب فرامین اجتماعی یاد شده از کشور اخراج میگردند و بآنها اجازه اقامت داده نمیشود.

   قربانیان وقتی به کشور اصلی خود میرسند از خانواده و دوستان و آشنایان طرد شده و در حالتی از تبعیض و مخالفت و دشمنی قرار میگیرند ، آنچنان که فقر ، ذلت و محرومیت اجتماعی آنها افزایش قابل توجه ای مییابد. در صورتیکه آنها بخاطر وارد شدن به زندگی آبرومندانه و معمولی از چنگ قاچاقچیان و باندهای مخوف ، خود را رها ساخته بودند و آرزوی سعادت و زیست شرافتمندانه داشتند.

   نیتا امروزه 29 سال دارد. در آن صبح سرد و وحشت زای زمستانی که نظامیان او را از پدر ، خواهر و دختر کوچکش جدا میسازند و در آن لحظات واپسین و فراموش نشدنی که افق دیده گانش را بدانها می بندد ، باحتمال قوی از دست رفته اند و بیرحمانه قربانی خصم خانمانسوز جنگ با زندگی وداع نموده و چشم از جهان فرو بسته اند. او دیگر نمیتواند در زادگاهش به شهر پریشتینا برگردد. او معتقد است: "کسی تمایلی به دیدنم نخواهد داشت". بویژه که فاسدان دلال منش جنسی و قاچاقچیان آلبانی و نیز ایتالیائی وی را از یاد نبرده اند و بفکر انتقام نشسته اند. زندگی نیتا تخریب گشته و از بد رفتاری ، آسیب و صدمات وارد شده بر وی ، حالت روحی و جسمی خود را از دست داده است. "قاچاق و بازار فروش زنان ، دختران جوان و کودکان عمل جنایتباری است که در چارچوب همکاری های بین المللی صورت می پذیرد. بنابراین نباید آنرا بمثابه ضربه ای غیر عادی ، عجیب و ناشنیدنی در نظر گرفت. برای ما قاچاق یاد شده همانند شکنجه ای است که بوسیله حکومتی خودکامه انجام میگیرد با این تفاوت که شکنجه مرگبار فوق در کشور مطبوع اختناق آور تحقق نمییابد ، بلکه داخل خانه های شهر تورینو و یا در اقامتگاههای خارجی شهر ورمونت (VERMONT) جامه عمل می پوشد". این مفاهیم و عبارات را "مایکل کورزینسکی" ، روانشناسی که با قربانیان ارتباط دارد عنوان ساخته است.    

    

1- La Tragédie Des Réfugiés                                 

2- Courrier International                                       

                                             

 
< Prev   Next >