خانه arrow Articles arrow مقالات arrow كانون نويسندگان، از اينجا تا آنجا
كانون نويسندگان، از اينجا تا آنجا PDF Print E-mail
۱۱ مرداد ۱۳۸۷
Saturday, 02 August 2008

اخیرا سایت ادوار تحکیم وحدت نقدی نامربوط و آشفته در رابطه با چگونگی فعالیت اخیر کانون نویسندگان ایران و حضور برخی افراد شناخته شده در آن، انتشار داده است. در همین راستا افرادی را نیز درست یا غلط، به تعلق خاطر نسبت به تنها اگر علمی جهان امروز که حامل نطفه تغییر است، متهم کرده اند. واقعیت این است  ادوار تحکیم وحدت و اطرافیان این جریان به عنوان نماینده نیروهای راست دانشگاهی، بار اولی نیست که در حالت خاصی از شیزوفرنی ( که در آن عملی برای گریختن از واقعیات صورت می گیرد ) غوطه ور می شوند  و هر بار از روی استیصال جایگاه حاشیه ای  خود را به درستی به عنوان طرفداران  ورشکسته رفرم و تمکین در برابر تفکر سیاسی حاکم تذکر می دهند. با این حال به نظر می رسد نویسنده مقاله مورد نظر  همچون چپ ستیزان دیگر شبهی را بر فراز مناسبات جاری در جامعه  احساس کرده که چنین به عجز و لابه می پردازد و پلورالیسم وطنی را به مدد می طلبد.  

كانون نويسندگان، از اينجا تا آنجا

آن‌ها گمان مي‌كنند كه انجمن نويسندگان ايران بايد يك نهاد فرهنگي – هنري، يك نهاد صنفي صرف باقي بماند. و هر از چندگاهي در سوگ آزادي، و از فشار سانسور بگريد. اين مسئله‌اي نيست كه بخواهم در نفي آن چيزي بنويسم، چرا كه قبلا در مقاله‌ي «هر مساله‌اي سياسي است» به ضرورت سياسي شدن ِ همه‌ي امور پرداخته‌ام. و اصرار ليبرال‌ها را در جدايي سياست از هنر و ادبيات، چيزي بيش از پافشاري بچگانه‌اي نمي‌بينم كه بيشتر از روي حماقت است تا دورانديشي يا حتا مصلحت‌انديشي.

در اين نوشته‌ي كوتاه حتا نمي‌خواهم  به مقاله‌ي «کانون نويسندگان از کجا تا ناکجا!» جوابي داده باشم؛ چرا كه به پراكنده‌گويي مجبور خواهم شد. تنها مي‌خواهم نقطه‌ي ضعف تاريخي اين جريان به اصطلاح منتقد و مبارز را به نوبه‌ي خودم افشا كنم. بنابراين افشاگري خود را با سوالي از دفتر تحكيم وحدت شروع مي‌كنم: آيا پلوراليسم فرهنگي‌اي كه آن‌ها مي‌گويند – و براي آن خودشان را جر مي‌دهند – شامل كساني مثل سرشار و قزوه و ... نيز مي‌شود كه از فرهنگ و ارشاد اسلامي درجه‌ي هنري دريافت كرده‌اند؟ اگر بگويند خير، ما تعجب مي‌كنيم و تغيير موضع آنها را مي‌ستاييم؛ ولي اگر جواب آن‌ها بلي باشد كه بر اساس اعتقادات ليبرالي آنها حتما اينگونه است، بايد كل اين جريان را زير سوال برد. چرا كه گويا آنها از تاريخچه‌ي انجمن نويسندگان خبر ندارند. و نمي‌دانند كه اين انجمن در بطن خود نمي‌تواند صنفي باشد و نبايد صنفي باشد. وگرنه دولت كريمه به اندازه‌ي كافي سازمان و نهاد براي حمايت از نويسندگان خودي دارد.  

اما اشتباه تاريخي ليبرال‌هاي ايران و روشنفكران وابسته به اين جريان اينجاست كه فكر مي‌كنند با پلوراليسم مي‌شود بر عليه دولت برخاست و مبارزه كرد. آنها فكر مي‌كنند با تشكلات صنفي‌اي كه صرفا فعاليت صنفي مي‌كنند مي‌توانند مشكلات جامعه را حل كنند. آنها غافلند از اينكه اين قبيل چيزها تنها در چهارچوب يك دموكراسي ليبرالي كاركرد دارند. آن‌ها نمي‌توانند بفهمند با دولتي كه نه بر پايه‌ي دموكراسي است و نه بر پايه‌ي ليبراليسم؛ و پلوراليسم را سركوب مي‌كند، نمي‌توان با اين ادا و اطوارها طرف شد.

به اعتقاد من، اگر بخواهيم جريان سياسي ايران را آسيب‌شناسي كنيم، دوم خرداد لكه‌ي ننگي است كه نمي‌توان از مقابل آن به راحتي گذشت. لكه‌ي ننگ براي آزاديخواهان و روشنفكران، نه نظام فاشيستي ايران. چرا كه ما از دوم خرداد به بعد، مفاهيم ليبرال و دموكرات را، تنها در مبارزه بر عليه دولت به كار برده‌ايم. يعني خود را واجد آن چيزي كرده‌ايم كه مي‌خواسته‌ايم دولت را به آن مجبور كنيم. و اين اوج حماقت اين عزيزان است. اينجاست كه مي‌بينيم بابك احمدي، همين چند روز پيش مي‌گويد: « همین که ما هنوز دور هم جمع می شویم و چاره‌جویی جمعی می‌کنیم، نشان می‌دهد که آن چیزی که به آن اخلاقیات مدرن می‌گویند، در بخش‌های معترض جامعه بیشتر کار می‌کند.» و دقيقا همين بيشتر كار كردن ِ اخلاقيات مدرن در بخش ِ معترض جامعه است كه خود مانع بزرگي است براي پيشبرد مبارزه. آيا تا كنون اينگونه نبوده است؟

آنها هنوز نمي‌دانند آنچه كه به آن پابندند همان چيزي است كه مي‌خواهند دولت به آن پابند باشد. اما دولت به آن چيزها پابند نيست و پابندي ِ آنها نمي‌تواند دولت را پابند كند. اين مسئله را بايد به حساب بيماري تفكر زده‌گي اين عزيزان گذاشت. آنها نمي‌دانند كاركرد اين تفكري كه به آن عشق مي‌ورزند چيست، آنها به خود ِ ليبراليسم و پلوراليسم و اين قبيل تفكرات عشق مي‌ورزند، نه آن آزادي‌اي كه قرار است از طريق عملي شدن ِ اين تفكرات به آن برسند (ما اينجا فرض كرده‌ايم كه اين تفكرات به آزادي كامل انسان منتهي مي‌شوند).

من نمي‌توانم خصومت جريان ليبرالي را با جريان چب بفهمم. عكس اين مسئله برايم قابل قبول است. اما تا آنجا كه من مي‌دانم جريان ليبرال در دنيا، همواره از شيوه‌هاي مبارزاتي چپ سود برده است. و در هيچ كجاي جهان، ليبرالها با اين روش احمقانه مبارزه نكرده‌اند كه اينجا مي‌كنند. يا اينها هنوز به درستي ماهيت نظام را نشناخته‌اند، يا از راه مصالحه‌ي با نظام، سهم خود را از قدرت مي‌خواهند و يا دچار تب تفكر زده‌گي شده‌اند. اشتباه اين جماعت را هر كودني كه كمي تاريخ خوانده باشد مي‌فهمد.

بنابراين كوتاه‌نظري تحكيم وحدت تنها در اعتراض اخيرش به تصميم كانون نويسندگان نيست كه آشكار مي‌شود، اين تنها مسئله‌ي ناچيزي است كه سير قهقرايي اين جريان را نشان مي‌دهد و صرفا بهانه‌اي شد تا بخشي از رويكرد بچه‌گانه‌ي اين جريان را در مبارزه براي آزادي نشان بدهم. و به نوبه‌ي خود معتقدم كه ماركسيست-لنينيستي شدن ِ كانون نويسندگان ايران، مهمترين اتفاقي است كه مي‌تواند كانون نويسندگان را تغيير بدهد. چيزي كه آنها از آن وحشت دارند، همان چيزي است كه به راستي مبارزه مي‌كند و رهايي‌بخش است چرا كه تغيير دهنده است. اميدوارم كه «آنجا»ي كانون نويسندگان ايران، چيزي جز اين نباشد.

نگار نجفی

 
< Prev   Next >