|
کاوه عباسیان
اگر چه نشانمان کرده اند و پشت میزهای کارشان در ادارات
مربوطه پروژه ی استقرار کلاغها در دانشگاه را تدارک میبینند، اگر چه پشت هر دیوار
و در سایه ی هر دخمه ای، در منفورترین اتاق هر دانشکده ای حزیصانه به ریختن خونمان
دندان تیز کرده اند، اگر چه سگهای پاسبانشان را بر سر در دانشگاه و دریدن آزادی
عادت داده اند و اگر چه تابوتمان را سالهاست که پرداخته اند، به انتظار چنبره زده
اند، ولی .... دانشگاه سنگر آزادی است، تا پای جان از آن دفاع خواهیم کرد.
واژه های دانشگاه و دانشجو جدا از هر معنا و مفهوم دیگری که
در لغتنامه ها و دایرۃ المعارف ها به وفور در دسترس هستند، در ادبیات مردم ایران
معنای دیگری نیز دارند، معنای دیگری که در هیچ فرهنگ لغتی راه پیدا نمیکند. دانشجو
در ادبیات مردم ایران پیش از آنکه به معنی موجودی کلاسور به دست و درس خوان باشد
به معنی جوانی پرشور، مردمی معترض است که سیاستهای استبدادی حاکمیت را به چالش می
کشد و به مقابله با آن بر میخیزد، خواه این حاکمیت شاهنشاهی باشد خواه ولایت فقیه!
یا .... و دانشگاه نیز علاوه بر آنکه به معنای محلی برای تحصیل دانش آکادمیک است،
به معنی مکانی برای تجمع و پرورش نظری و علمی نیروهای سیاسی، شکل گیری جنبش های
اعتراضی و همچنین از نظر استراتژیک و موقعیت مکانی یادآور روزهای پرشور و سرنوشت
ساز تاریخ معاصر ایران است. نظامهای حاکمه ایران در طول تاریخ حیات خود تمام تلاش
خود را برای از بین بردن این تصویر سیاسی از اذهان جامعه به کار برده و همواره سعی
داشته اند دانشجو را موجودی سر به زیر و "گوسفند" و متعهد به نظام نشان
داده که جز به تزریق آمپول های ایدئولوژی حاکم به چیز دیگری نمی اندیشند و در واقع سعی کرده اند از آن چنین
چیزی بسازند ولی هر بار و بر سر هر مسئله سیاسی، جامعه با جنبش توفنده و معترضی
روبرو شده که پایه های استبداد و دیکتاتوری را در جامعه نشانه رفته و برای تغییر
وضعیت موجود مبارزه کرده است. جامعه ایران سالهای سیاهی را به یاد می آورد که با
وجود سرکوب بی سابقه و خفقان دهشتناک تنها صدای اعتراضی که برمی خواست از
دانشگاهها بود. رزوهای پس از کودتای ننگین ٢٨ مرداد را به خاطر دارد که در میانه
ی اعدام و زندان و قتل، تنها روشنای امید
و اعتراض در دانشگاه می درخشید، سالگرد ١٦ آذر یادگاری همین دوران است. دهه های ٤٠
تا ٥٠ با تمام فراز و شنیبهای شان و سپس شکل گیری قیام ٥٧ و سرنگونی نظام شاهنشاهی
همه و همه نشان از نقش سیاسی و مبارزاتی انکار ناشدنی جنبش دانشجوئی در شکل گیری
مبارزات سیاسی- اجتماعی در جامعه ایران دارد.
دانشگاه سنگر آزادی است، تا پای جان از آن دفاع خواهیم
کرد
تاریخچه این شعار بر میگردد به یکی از سیاهترین دورانهای
تاریخ معاصر ایران، دورانی که سیر اتفاقات آن باز هم مهر دیگری است بر تائید نقش
انکار ناشدنی دانشگاه و دانشجو در مبارزات سیاسی – اجتماعی و دفاع از آزادی در
ایران، دهه ٦٠، در سالهای ابتدائی پس از قیام ٥٧، دانشگاههای ایران مملو از دانشجویان
چپ گرا و انقلابی ای بود که انقلاب مردم ایران را ناتمام می دانستند و به هر طریقی
قصد داشتند جلوی خیانت به انقلاب و شکست خوردن آن را بگیرند. برنامه های هنری (
پخش فیلم، تئاتر، موسیقی، نقاشی، های دیواری،مجسمه سازی و ..) ، بساط کتاب و نشریه
و جزوه و پوسترهای انقلابی، برگزاری جلسات سخنرانی و میتینگ های اعتراضی و
راهپیمائی ها ( ١ مه، ٨ مارس و ..) و تلاش برای در میدان نگه داشتن طبقه کارگر و
مردم، همه و همه مایه دردسر اسلام گرایان تازه به دوران رسیده شده بود که با
معامله سیاسی با قدرت های سرمایه داری انقلاب را پیش خرید کرده و باید متوقف و
شکست کامل آن با خروج مردم از خیابان ها و سرکوب تمام نیروهای انقلابی تضمین
میکردند. بدین ترتیب با ساختن تشکیلات
فرمایشی دفتر تحکیم وحدت و دانشجویان خط امام و با برنامه ریزی و سرکردگی شخصیت هایی
همچون مرتضی معین و عبدالکریم سروش، در سال ١٣٦٠ پروژه " ضد انقلاب
فرهنگی" را برای پاکسازی دانشگاهها آغاز کردند. شعار " دانشگاه سنگر آزادی است، تا پای جان
از آن دفاع خوایهم کرد" مهر این دوران را بر خود دارد. دانشجویان که با تمام
توان خود قصد دفاع از دانشگاه را داشتند به ناگاه خود را در برابر دستجات مسلحی از
اعضا تشکیلات فرمایشی دفتر تحکیم وحدت و دانشجویان خط امام به همراه نیروهای مسلح
سپاه پاسداران و دسته های لمپن ها و فالانژهایی دیدند که به فرمان رهبرشان قصد
پاکسازی دانشگاهها را داشتند. در برابر چنین موجوداتی و در چنین توازن قوائی،
دانشجویان، دانشکده به دانشکده، ساختمان به ساختمان و خیابان به خیابان مجبور به
عقب نشینی شده و تعداد زیادی نیز به راستی جانشان را پای دفاع از دانشگاه گذاشتند.
در طی این ضد انقلاب فرهنگی تمام دانشگاههای کشور به مدت سه سال تعطیل شدند. در طی
این سه سال تعداد بسیاز زیادی از دانشجویان یا در درگیریهای خیابانی یا زیر شکنجه
کشته یا اعدام و تیرباران شدند یا به کلی سر به نیست شدند. جمعیت کثیری نیز مجبور
به ترک کشور شدند، بقیه دانشجویانی که حتی کوچکترین ارتباطی با فعالیت سیاسی
داشتند برای همیشه از تحصیلات عالی محروم شدند، همچنین تعداد بسیار زیادی از
اساتید دانشگاهی نیز به سرنوشت هائی همچون سرنوشت های دانشجویان دچار شدند. در
پایان پس از سه سال تعدادی از دانشجویان - بسیاری با تعهد- به دانشگاهها بازگشتند.
در بسیاری از دانشکده ها تعداد دانشجویان به کمتر از ١٠٪ رسیده بود.
( اگر هرزگی و فساد و وقاحت مسئولین و مدعیان و اساتید
امروزی را در کنار این تصفیه خونین بگذاریم و این حقیقت را در نطر بگیریم که این
اراذل و اوباش بخشی از تصفیه کنندگان هستند منطق وضعیت نفرت انگیر فعلی به سادگی
روشن خواهد شد).
دانشگاه سنگر آزادی است، تا پای جان از آن دفاع خواهیم
کرد
از ابتدای دهه هشتاد حاکمیت سرکوب در کمال حیرت با نسلی از
دانشجویان روبرو شد که سالها پیش با ریختن خون امثال همین ها پایه های دیکتاتوری
خود را تثبیت کرده بود. دهه هشتاد از همان ابتدا به نام جنبش چپ رقم خورده بود و
شواهد امر نشان از تحولی بزرگ در ادبیات و سبک کار اعتراضی جنبش دانشجوئی و جامعه
داشت. از بهار ٨٥ زمزمه های ضرورت "صدانقلاب فرهنگی" از سوی دارودسته
های مختلف حاکمیت و به خصوص شبه نظامیان مستقر در دانشگاه (بسیج دانشجوئی، شعبه
مستقیم سپاه در دانشگاه) آغاز شد و از همان تاریخ نیز موج سرکوب جنبش دانشجوئی و
به خصوص دانشجویان چپگرا وارد مرحله جدیدی شد و به همان نسبت، مقاومت و دفاع از
سنگر دانشگاه نیز در زمره دستور کارهای اصلی جنبش دانشجوئی قرار گرفت. درگیری های
خرداد ٨٥ که بیش از ٤٠ مجروح نیروهای گارد ویژه و ٢٥ مجروح دانشجو را در پی داشت،
اولین نمود این تلاش دوجانبه بود. تاریخ دهه هشتاد، تاریخ نبرد جوانانی است که به
جنگ هیولای خاموش رفته اند و در این راه چه بسا هزینه هایی که تا به حال پرداخت
کرده اند. وحشت مداران حاکم به درستی که نوک پیکان سرکوب خود رت به سمت دانشگاه،
قلب تپنده ی اعتراض جامعه نشانه رفته اند و جنبش دانشجوئی نیز به درستی که راه خود
برای تغییر وضعیت موجود را به دفاع قهرمانانه از دانشگاه، سنگر آزادی گرده زده
است. دستگاه سرکوب حاکم مدتی است که سودای یک "صد انقلاب فرهنگی" دیگر را
در سر می پروراند و تمام توان نیرنگ و سرکوب خود را برای عملی کردن آن به کار بسته
است. حمله ی وحشیانه ی هفت ماهه ی اخیر دستگاه سرکوب حاکم برای خاموش کردن روشنای
امید جامعه در دانشگاه، با شروع تعطیلات تابستانه وارد مرحله جدیدی شده است. دزدان
شبانه ای که در موج اول حمله خود، در برابر صفوف آزادی خواهان و برابری طلبان
مفتضحانه مجبور به عقب نشینی شده بودند، فصل تعطیلی داشنگاهها را بهترین فرصت برای
فشرئن گلوی دانشجویان یافته اند.
در چنین زمانه ای چه پرافتخار اشت اثبات این امر که
دانشگاههای دهه ی هشتاد تعطیلات تابستانه ندارد و چه پر غرور است سردادن دوباره ی
این شعار که:
"دانشگاه سنگر آزادی است، تا پای جان از آن دفاع
خواهیم کرد"
|