با خوندن مطلبت با عنوان جهنم احساست
کردم و چه قدر خوشحالم که راسخ به سوی هدفت هنوز در حرکتی
. جهنم تو برای منم بسیار آشناست گیرم که برای تو جهنم تره. درود بر شرفت رفیق. تو
جهنم با اون عذاب و
شکنجه برای جهنمی ها می جنگی . به اونها می گی که باید با
جهنم برای دنیای بهتر بجنگن. با خوندن مطالبت ٬ این
آتشفشان یخ زده ی درونم دوباره شروع به فعالیت می کنه.
تقديم به رفيق عابد توانچه
در افكار پوسيده و مغزهاي سنگي
از دانايي و قلب سرخ سخن مي گويد
در تيره راه ِ پر از چاه هاي شغاد
شلنگ انداز به سوي حقيقت مي رود
با خدايان كشتار و شكنجه
بي خنجر و بي آتش مي جنگد
با بردگان خو كرده به زنجير
سرود آزدي و رهايي مي خواند
در ميان نيزه هاي بي رحم ِ استبداد
نه مست و بي خبر ، كه هوشيوار
مي چرخد و نعره ها مي زند اين شير:
انسان فردا، اسپارتاکوس حال
*****
سرسختي و تعهد تو به هدفت
سيماي همه اربابان را سياه مي كند
اسپارتاکوس ِ تنهاي ِ روزگار ما
دريغا كه بردگان به زنجير خو كرده اند
و از واژه ي زيبا و شيرين زندگي
فقط زنده بودن را آموخته اند
تا هيچگاه براي زندگي كردن
قدمي به تهديد زنده بودن نرانند
و مبارزان همه نااميد و مبهوت
زير يوغ ِ ظلم ، خميده كمرشان از جهل مردم
به سال هاي دور نظرمي دوزند
دريغا دريغا
**
تنها مگر فريادهاي شب شكن تو
خواب را از چشم شب پرستان برهاند
تنها مگر سرسختي تو در تكرار جهنم روزه ها
مبارزان را به قدرت و حركت بازو دهد.
نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت توسط يك سوسياليست مبارز